ریشهی پیشاهندواروپایی «*pa» به معنای «خوراک دادن، حفاظت کردن» احتمالا با «*پا» به معنای «اندام حرکتی پسین» خویشاوند باشد و هردوی اینها از ریشهی «*po(i)» به معنای «پروردن، مراقب بودن» گرفته شده باشند که «پاییدن» را برساخته است. یک بن مهم دیگری که از همینجا برخاسته «*pa-tor» (پدر) است که در اصل به معنای «پرورنده، محافظ» بوده است.
در زبانهای اروپایی کهن از ریشهی پیشاهندواروپایی «*pa» این واژهها برخاستهاند: pateisqai (پاتِئیسْثای: غذا دادن) و pater (پاتِر: پدر) و patrikos (پاتْریکُوس: پدر مقدس، کشیش) و poimhn (پُیْمِن: چوپان) و poimanw (پُیْمانو: چوپانی میکنم) و satrap (ساتْراپ: شهربان، وامواژه از پارسی باستان) یونانی، pabulum (خوراک) و panis (نان) و companion (رفیق) و companionem (شریک، همسفره) و pater (پدر) و panarium (سبد نان) و pasci (تغذیه کردن) و pascare (چریدن) و pastor (چوپان) و appanare (نان دادن، غذا خوراندن) و panicum (چمن) و satrap (شهربان، وامواژه از پارسی باستان) و panataria (اتاق خدمتکاران مسئول نگهداری نان) و potential (قدرت، استعداد) و hospitem (مهمان، غریبه، مرکب از: ghos: غریبه + pot: پاییدن) لاتین، foeða (خوراک دادن) و foðr (خوراک، علوفه) و faðir (پدر) نُردیک کهن، Pasti (چراندن گله) اسلاوی کهن کلیسایی، foda (غذا) و bannuc (کیک ضخیم پخته شده بر خاکستر) و fedan (تغذیه کردن) و fodder (خوراک، علوفه) و fodor (چرنده، یابندهی خوراک) و forreyer (غارت کردن، چریدن) و fostorfæder (پدرخوانده، در اصل یعنی: پدرِ پرورنده) و fæder (پدر) انگلیسی کهن، fode/ foode (غذا) انگلیسی میانه، fodjan (تغذیه کردن) و fadar (پدر) ساکسونی کهن، feda (تغذیه کردن) و foder (حاشیهدوزی جامه) و feder (پدر) فریزی کهن، fodeins (خوراک) و fodjan (غذا دادن) و fodr (غلاف شمشیر) گُتی، bannach (کیک) گالیک، compagnon (رفیق، شریک؛ قرن دوازدهم) و accompagnier (همراهی کردن؛ قرن دوازدهم) و compagnie (محفل، جمع دوستانه) و forrage (چریدن، غارت کردن؛ قرن دوازدهم) و forrer (چریدن) و forrier (غارتگر، چرنده) و fourrer (حاشیهدوزی بر لباس، پوشش پشمی داشتن) و forreor (پوشیده در لباس پشمی) و panic (چمن ایتالیایی) و paniere (سبد نان) و pastur (چوپان) و paneterie (پستو، جای انبار کردن نان) و hoste/ oste (مهمان) فرانسوی کهن، fuotan (تغذیه کردن) fuotar (علوفه) و fotar (حاشیهدوزی لباس) و fatar (پدر) آلمانی کهن، voeder (خوراک، علوفه) هلندی میانه، athir (پدر) ایرلندی کهن، пасти (پاسْتی: چوپانی کردن) و пища (پیشْتَه: خوراک) و господарь (گُسْپُداری: والی) و (گُسْپُدینو: سرور، آقا) اسلاوی کهن کلیسایی، господарь/ осподарь (گُسْپُداری/ اُسْپُداری: حاکم، مرکب از: goes: مهمان + pat: پاییدن) و господинъ (گُسْپُدینو: سرور، آقا) اسلاوی کهن شرقی،
در زبانهای زندهی اروپایی هم این کلمات را از این خانواده داریم: Pishcha (خوراک) و пасти́ (پاسْتی: چراندن، چوپانی کردن، دنبال دختر افتادن) و thдопасти́ (دُپاسْتی: به چیزی برخوردن، از چیزی راضی بودن) و господи́н (گُسْپُدین: سرور، آقا) و господа́рь (گُسْپُودار: والی) روسی، паса́ (پاسا: چراندن، چوپانی کردن) بلغاری و مقدونی، pimen (چوپان) رومانیایی، antipasto (پیشغذا) ایتالیایی، appanage (منابعی که در اختیار شاهزادگان یا بزرگزادگان فئودال قرار میگیرد؛ قرن شانزدهم) و accompagner (همراهی کردن) و fuerr (علوفه) و fourrage (چریدن) و pain (نان) و Pasteur (چوپان) و pâture (چراگاه) و hote (مهمان) فرانسوی، voeden (تغذیه کردن) و vader (پدر) هلندی، vater (پدر) و futter (علوفه، خوراک، حاشیهدوزی لباس) آلمانی، föda (غذا) سوئدی، föde (غذا) دانمارکی، panatela (کیک اسفنجی، بیسکویت) اسپانیایی، piemuo (چوپان) لیتوانیایی، athair (پدر) ایرلندی، hospodar (لقب والی در دوران عثمانی) رومانیایی، гаспада́р (هَسْپَدار: حاکم، والی) بلاروسی، hospodár (والی) اسلواکی، gospodarz (والی) لهستانی، hospodář (والی) و Hospodin (آقا، سرور) چک، gospodár (والی) اسلوونیایی، госпо̀да̄р (گُسْپُدار: والی، حاکم) صربی-کروآتی، господар (والی) بلغاری و مقدونی،
در زبان انگلیسی مشتقهای ریشهی «*pa» چنیناند: antipasto (پیشغذا؛ ۱۹۲۹م.) و appanage (منابعی که در اختیار شاهزادگان یا بزرگزادگان فئودال قرار میگیرد؛ ۱۶۰۰م.) و bannock (کیک ضخیم پخته شده بر خاکستر) و bezoar (پادزهر، وامواژه از پارسی؛ ۱۵۴۰م.) و company (شرکت؛ میانهی قرن دوازدهم) و companion (رفیق، شریک؛ ۱۳۰۰م.) و accompany (همراهی کردن؛ اوایل قرن پانزدهم) و feed (خوراک دادن؛ اواخر قرن چهاردهم) و fodder (خوراک، علوفه) و food (خوراک) و forage (چریدن، غذا یافتن؛ اوایل قرن چهاردهم) و foray (غارت کردن؛ اواخر قرن چهاردهم) و foster (پروردن، تغذیه کردن؛ ۱۲۰۰م.) و fur (پشم، لایهی محافظ، طراز لباس؛ اواخر قرن چهاردهم) و furrier (پشمالو، پوشیده در لباس پشمی؛ اواخر قرن سیزدهم) و impanate (حاضر در مراسم عشای ربانی، در اصل یعنی: گیرندهی نان مقدس؛ ۱۵۴۰م.) و pabulum (خوراکی، مغذی؛ ۱۷۶۰م.) و panatela (نوعی سیگار دراز و باریک، وامواژه از اسپانیایی) و panic (نوعی علف؛ میانهی قرن پانزدهم) و pannier (سبد پر خوراکی؛ ۱۳۰۰م.) و panocha (شکر قهوهای مکزیکی؛ ۱۸۴۷م.) و pantry (پستو، دولاب؛ اوایل قرن چهاردهم) و pastern (نعل، در اصل یعنی: مربوط به چوپان؛ اواخر قرن سیزدهم) و pastor (چوپان؛ اواخر قرن چهاردهم) و pasture (چراگاه؛ ۱۳۰۰م.) و repast (وعدهی غذایی؛ اواخر قرن چهاردهم)، father (پدر)، patriarch (پدرسالار)، patrimony (نسب بردن از سمت پدری)، power (قدرت)، possess (در اختیار داشتن)، possible (ممکن)، potent (نیرومند)، potential (استعداد)، despot (جبار، خودکامه؛ ۱۵۶۰م.)، host (مهمان؛ آخر قرن سیزدهم)، hospital (بیمارستان)، hospitality (مهماننوازی)، hostage (گروگان)، bashaw (امیر، شاه، وامگیری از پاشا؛ ۱۵۳۰م.)
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر وامگیری شدهاند: ⲡⲟⲓⲙⲏⲛ (پُیْمِن: چوپان) قبطی، «بِیْمان/ بِمین» (چوپان) عربی، «پَتْریرْکا» (کشیش، بطریق) سغدی،
از میان اینها «پاستور» و «کمپانی» و «پاستا» (نوعی خوراک) و «بطریق» (معرب پاتریکوس یونانی) در پارسی وامگیری شدهاند.
ریشهی «*pa» در زبانهای آریایی به «*پا» تبدیل شده که بیشتر «محافظت کردن» را میرساند تا «خوراک دادن» را، هرچند «پدر» در همان معنای عام باقی مانده است. در زبانهای ایرانی کهن این واژهها از این بن برخاستهاند: 𒉺𒄴𒄩𒀸𒉡𒍣 (پاخاشْنوزی: مراقبت، نگهبانی) و 𒉺𒄴𒊭𒊑 (پاخْشاری: مراقبت کردن، پاییدن) هیتی، iAp/ Ap (پا/ پای: پاییدن، مراقب بودن) و Atp/ ratip/ rqip/ rDvf (پْتا/ پیتَر/ پیثْر/ فَذْر: پدر) و itap/ itiap (پَيتی/ پَتی: سرور) و ayriut (تویرْیَه: عمو) و Apin/ iApin (نیپا/ نیپای: حمایت) و AtApEnADah (هَذانِهپاتا: درخت انار) و tnawarqAp (پاثْرَوَنْت: نگهبان) و Apitiap (پَیْتیپا: مراقبت از خود) و anAp (پانَه: نگهبان) و atApuYAt (تایوپاتَه: داروغه، شبگرد، مرکب از: تایو= دزد + پاتَه= نگهبان) و anApOrqioC (شُوئیتْرُوپاوَن: محافظ خانه، دربان) و nawApUSf (فْشوپاوَن: شبان، در اصل یعنی: پرورندهی گوسفند) اوستایی، पाति (پاتی: پاییدن، مراقبت کردن،حفاظت کردن) و पात (پاتَه: محفوظ، مراقبت شده) و पान (پانَه: پاسبانی، حفاظت) و पातृ (پاتْر: محافظ، مدافع) و पानीय (پانیَه: پاییدنی، محافظت کردنی) و पावन् (پاوَن: نگهبانی دادن) و «پیتو» (خوراک) و पिता / पितृ (پیتا/ پیتْر: پدر) و «پیتْرْویَه» (عمو) و «پاتْرَه/ پاتْری» (ظرف، آوند) و «پایو» (مراقب) و «تَنوپانَه» (تنبان، در اصل یعنی: محافظ تن) و «اودوپَه» (ماه، در اصل یعنی: مراقبِ زمانِ درست) و «نیپَکَه» (وثیقه) سانسکریت، 𐎱𐎡𐎫𐎠 (پیتَا: پدر) و 𐎱𐎠𐎮𐎹 (پا: پاییدن، مراقبت) و 𐎧𐏁𐏂𐎱𐎠𐎺𐎠 (خْشَثْهپاوَن: شهربان، ساتراپ) پارسی باستان، paterhs (پاتِرِس: پدر) فریگی، «پا(ی)» (مراقبت کردن، حفاظت کردن) و «آپاتان/ آپات» (آباد) و «میهْربان» (مهربان) و «پاتَن» (پاییدن، حفاظت کردن) و «گْریوْبان» (گریبان، مرکب از: گریو= گردن + بان= محافظ) و «پانَگ» (نگهبان) و «نیپِک/ نِبیگ» (متن مقدس، مرکب از: نی: پیشوند + پایَه: حفاظت کردن + اَکَه: پسوند، یعنی آنچه باید مراقبش بود) و «بَنْدیوان» (زندانبان) و «اُشْتُربان» (شتربان) و «پاسْبان» و «پاس» (یک هشتم شبانروز، نوبت نگهبانی) و «پَتیسار» (از سر گرفتن کاری، بیوقفه) و «هَمْبان» (انبان) و «پیتَر» (پدر) و «پیت» (ناپدری) پهلوی، «پا(ی)» (مراقبت کردن، حفاظت کردن) و «آباد» (آباد) و «میهْربان» (مهربان) و «نیپِگ» (متن مقدس) و «پَهْرَگبان» (پاسبان) و «پَهْرَوار» (محافظ، نگهبان) و «پاسْبان» و «پیدَر» (پدر) و «پید» (ناپدری) پارتی، «پاذُور/ پاذَن/ پاذار» (مراقب، محافظ) و «پاز» (تطهیر) و «پا(ی)» (مراقبت کردن، حفاظت کردن) و «دَرْبان» و «پاناگ» (نگهبان) و «نیپِگ» (متن مقدس) و «پاز» (پاک کردن) و «پازیشْن» (تطهیر) و «پَهْرَگ» (محافظ، نگهبان) و «پاهْر» (مراقبت، نگهبانی) و «پاس» (نگهبانی) و «پیدَر» (پدر) و «پید» (ناپدری) و «دَهیبِد» (دهبد) و «بِد» (سرور) تورفانی، «پا(ی)» (مراقبت کردن، حفاظت کردن) و «آپات» (آفرین، احسنت) و «آپاتان/ آپات» (آباد) و «نپاک» (وثیقه، گروگان) و «راثْپان» (راهزن) و «پاش/ پاذر» (احترام، توجه، پاسداشت) و «پاتّر» (ظرف صدقات) و «پتَر/ اَپَتر» (پدر) سغدی، «آبادان» (آبادان) و «نباک» (گروگان، ضامن) و «پیزْبان» (پیلبان) و «نبیک» (قرآن) و «پَچ» (پدر) و «پچاندیر» (ناپدری) و «فچور» (عمو) و «فچورگ» (عمه) خوارزمی، «پا(ی)» (حفاظت کردن) و «سْتورَپانَه» (ستوربان) و «پاتَّرَه» (ظرف، آوند) و «پاتِه» (پدر) و «پَسَه» (شوهر) سکایی، Atpt (تَپْتا: نگهبان) آرامی، ܡܘܒܕ (مَوبِد: موبد) و ܡܘܗܦܛܐ (مَوهَپاتا: روحانی، کشیش) و ܢܒܝ (نِبی: متن، کتاب) سریانی، cobano (خُوبانُو: چوپان) و pidp/ bido (بیدُو/ پیدُو: سرور) بلخی، պահապան (پَهَپان: نگهبان) و պահպանակ (پَهْپَناک: محافظ، زره، زرهپوش) و պահպանողական (پَهْپَنُغَکان: محافظهکار، محتاط) و հայր (هایْر: پدر) و յօրայ (یُورَیْ: پدرخوانده) و մուբիտան մուբիտ (موبیتان موبیت: موبدان موبد) وմոգպետ (مُگْپِت: موبد) ارمنی کهن، «پَتْسَر/ پاچِر» (پدر) تخاری، «پاتَر» (پدر) ختنی، «پییَر» (پدر) طبری کهن،
در زبان عربی میان زادگان این بن و ریشهی سامی کهن «*ربص» به معنای «نشستن، جای نشیمن، آغل» تداخلی رخ داده است. این ریشه که در زبانهای سامی دیرینه است، احتمالا در تماس با «دربار» یا «دروازه» پارسی دستخوش تحول معنایی شده و کلماتی با معنای «قصر، دربار» بر اساس آن ساخته شده است. در حالی که معنای اصلی و کهن آن «آغل، جای محصور» بوده است. قدیمیترین شکل این ریشه را در 𐎚𐎗𐎁𐎕 (تربص: آغل) اوگاریتی میبینیم، که همان معنای اولیهی سامی را به دست میدهد. اما پس از شکلگیری دولت هخامنشی چرخشی در معنای این بن میبینیم: 𒉣𒇬 (تَرْباصو: ایوان، حیاط) اکدی، תַּרְחִּיצָא (تَرْبیصا: دربار) وתַּרְחָּצָא (تَرْباصا: قصر) آرامی، ܬܰܪܒܳܨܳܐ (طَرْباصا: قصر) سریانی، و اینها همسان است با «دَرباس» (قصر) پهلوی، դարպաս (دَرْپاس: قصر) ارمنی، و დარბაზი (دَرْبَزی: قصر) گرجی. ادامهی این ریشه در عربی امروزین به «ربض» (نشستن جانوران، خواباندن شتر، پارک کردن ماشین) منتهی شده که همان معنای قدیمی را حفظ کرده است.
پسوند فاعلی ریشهی «*پا» به صورت «-پای/ -پات» درآمده و در پارسی به «-بان/ -باد/ -بد» تبدیل شده و در نام شغلها و اسمهای خاص فراوان به چشم میخورد. نمونههای ترکیبی جالبی هم در این مورد داریم. مثلا «آتورپات» (نگهبان آتش) که نام آخرین شهربان هخامنشی ماد بوده، بعد از حملهی اسکندر وصفی شده برای «مادِ آتورپاتیکان» و این در پارسی دری به «آذربادگان/ آذربایجان» تبدیل شده است.
در پارسی واژگان فراوانی از این ریشه زاده شده است: «پاییدن» (زیر نظر داشتن)، «پایش»، «بپا» (مراقب، جاسوس)، «بپا» (مراقب باش)، «پدر»، «پدربزرگ»، «پدرانه»، «ناپدری»، «پدرزن»، «پدرشوهر»، «پدرخوانده»، «پدرسگ»، «پدرسوخته»، «بیپدر»، «پدرسالار»، «پدرآمرزیده»، «پدرکشتگی»، «بیپدرمادر»، «پدرمادردار»، «پدر درآوردن»، «پدرکشی»، «پاییدن» (حفظ و مراقبت کردن)، «پادزهر»، «پازش» (کندن علف هرز)، «آباد»، «شهربان»، «ساتراپ»، «گریبان» (گردنبان)، «رهبان»، «بادبان»، «مهربان»، «دربان»، «سایهبان»، «پاسبان»، «نگهبان»، «زندانبان»، «پارکبان»، «پاکبان»، «آذرباد»، «سپهبد/ سپاهبد/ اسپهبد»، «هیربد»، «ارتشبد»، «اندرزبد» (مشاور)، «مرزبان»، «آسیابان»، «دیدهبان»، «ساربان»، «شبان»، «باغبان»، «شهربانی»، «موبد» (مغبَد)، «مهربد»، «آریابد»، «رامبد»، «تیربد»، «فربد»، «پادشاه»، «پاشا»، «پادگان»، «بایگانی»، «بایگان»، «شتربان»، «سگبان»، «پیلبان»، «گاوبان»، «تنبان»، «رَهبان»، «ستوربان»، «انگشتانه» (انگشت+ بانه)، «پاس» (یک هشتم شبانهروز؛ در اصل یعنی نوبت نگهبانی)، «پاسداشت»، «پاسگاه»، «پاس دادن» (نگهبانی کردن)، «سرپاس» (رئیس پلیس)، «انبان»، «پارس [کردن]» (عوعوی سگ، تحریف شدهی پاس کردن)، «پَدَندَر» (ناپدری) و «فَرجَد» (پدرجد)، «پدرجد»، «اَودَر/ اَفَدَر» (عمو) و شاید «بام» (سقف خانه)،
در این میان «هیربد» هم شکلی دگرگون شده از itaparqEa (اَئِثْرَهپَتی) اوستایی است که بخش نخست آن ayrqEa (اَئِثْریَه) به معنای «شاگرد» است و روی هم رفته یعنی «سرپرست شاگردان، معلم». این واژه در پهلوی به «هِرپَت» تبدیل شده و در دوران ساسانی نهادی پدید آمده به نام «هِرْپَتیسْتان» که در پارسی به «هیربدستان» بدل شده و یعنی مدرسه و مکتب، و آن جایی بوده که به کودکان خواندن و نوشتن و اصول مقدماتی دین میآموخته است.
کلمهی «هیربد» در شعر پارسی هم آمده است. هم به صورت اسم شخص، چنان که در داستان سیاوش شاهنامه شخصی مقدس را به این نام داریم:
«یکی مرد بُد نام او هیربَد زدوده دل و مغز و رایش ز بد»
این کلمه در معنی مقامی دینی همراه با «رد» (استاد) و «موبد» هم میآمده است. فردوسی در عهد خسروپرویز میگوید:
«پرستندهی فرخ آتش کنم دل موبد و هیربد خوش کنم»
و نظامی در خمسه آورده که:
«فروزندهی گوهر نیک و بد رفیق مغ و مونس هیربد»
امیر معزی هم بیتی دارد که نشان میدهد کتابهای درسیای که هیربدان تدریس میکردهاند، زند و پازند اوستا بوده است:
«در بتکده گر دفتر مدح تو بخواند بیزار شود هیربد از زند و ز پازند».
در پارسی قدیم از این ریشه چنین لغاتی زاده شدهاند: «پانه/ فانه» (چوب برای بستن پشت در، کلون)، «پاد» (نگهبان، پاسبان)، «پاده» (گلهی خر و گاو)، و شاید «پازِش» (هرس کردن علفهای هرز)، «نُوی/ نِبیگ» (کتاب مقدس)، «پایَنْدان» (ضامن، کفیل)، «پَدَه» (درخت تبریزی گرمسیری)، «پَتیسار» (از سر گرفتن کاری)،
جاینامها و اسم شهرهای زیادی هم از این بن برخاسته است: «آبادان»، «آباده»، «آذربایجان»، و حدسم آن است که اسم شهر «بانه» هم از همینجا سرچشمه گرفته باشد.
کلمهی «بدرقه» هم از همین ریشه مشتق شده است. این واژه تغییر یافتهی «بَذْرَق» عربی است که خود شکلی معرب شده از «پَهْرَگ» پهلوی است به معنای «نگهبان، مراقب از دور».
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: «پیایْ» (علوفه دادن، پروردن) و «غُبَه» (گاوبان) و «شْپون» (چوپان) و «بْنَیْ» (دم آهنگری) و «تْرَه» (عمو) و «تْرُور» (عمه) و «پْلار» (پدر) و «پْلانْدَر» (ناپدری) پشتون، «زاپان» (بزبان، رمهدار بز) و «شیپانْک» (چوپان) و «اَنْپان» (انبان) و «پَثْک» (درخت تبریزی، پده) و «تْری/ تْرو» (عمه) و «پیث/ پِرْد» (پدر) بلوچی، «پِنْدَر» (پدرخوانده) سیستانی، «پَهَپان/ پاوان» (نگهبان) و «آوا» (آباد) و «پِیَه» (مرد) و «شیوان» (چوپان) کردی، «شیوَنَه» (چوپان) و «پی/ پیث/ پِرْد» (پدر) زازا، «پیا» (پدر) لری و بختیاری، չոբան (چُوبان: چوپان) و «پَهَک» (محافظت) و «پَر» (پدر) و «پَلَک» (درخت تبریزی، پده) مازنی، «پات» (پرچین) و «آپات» (آباد) و «آناپات» (ویران) وպահպանակ (پَهْپَناک: زره، تعویذ، کاندوم) و հորա (هُرَه: پدرخوانده) ارمنی، «پاشْت» (کندن علفهای هرز) گزی، «پُوی» (مراقبت) یغنابی، «پییَخ» (درخت تبریزی، پده) وخی، «جاباذَق» (گاوبان) و «دِرْباس» (سگ تنومند) و «تِرْباس» (کلون در، معرب درپاس) عربی، «پادَه» (نگهبان) و «پادَوان» (گاوبان) پارسی افغانی، «پادَبان» (گاوبان) پارسی تاجیکی، «اَیْنْگُیْرْسْتوان» (انگشتانه) و «فیدَیْ» (پدر) آسی، «پَزیدَن» (پاک کردن، تطهیر) زرقانی، pashë (پاییدن، مراقب بودن) آلبانیایی، «چُبان» (چوپان) و «پِدِر» (پدر) ترکی، шопан (شُپان: شبان) قزاقی، «پِدَر» و «چوپان» اردو، «چُوپُن» (چوپان) ازبکی، «چُپان» (چوپان) ترکمنی، «اَودور» (عمو) اورموری،
در زبانهای هندی هم این ریشه به چنین لغاتی ختم شده است: पिदर (پیدَر:پدر) و मेहरबान (مَهَرْبان: مهربان) و चूपान (چوپان) هندی،
«چوپان» به زبانهای دیگر نیز راه یافته است: tsopanhs (تْسُوپانِس: چوپان) یونانی، чоба́нин (چُبانین: چوپان) بلغاری، cioban (چوپان) رومانیایی، чаба́н (چَبان: چوپان) روسی و صربی-کروآتی،
مشتقهای ریشهی «*پای» در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده است. چندان که برگزیدن چند نمونه از این انبوه دشوار مینماید:
فردوسی توسی: «گزینان ایران و اسپهبدان گوان جهاندیده و موبدان»
سوزنی سمرقندی: «ز بهر جماع خران خرکلوکان خرامان به خانه بری پاده پاده»
مولانای بلخی: «گر پاسبان گوید که هی، بر وی بریزم جام می
دربان اگر دستم کشد، من دست دربان بشکنم»
هاتف اصفهانی: «کو دلی کز آن دل بیرحم سنگین نیست چاک
کو گریبانی کز آن چاک گریبان پاره نیست»
و: «کی از شرمندگی با مهربانان توان گفتن آنچه آن نامهربان کرد »