واژهی «آبنوس» خاستگاهی مصری دارد و از (هَبْنی) مصری باستان گرفته شده است. این واژه در زبانهای باستانی ایرانی به این صورتها درآمده است: «آبْنوس/ اَبْنوس» پهلوی، 𐭠𐭡𐭭𐭥𐭮 (آبْنوس) پارتی، ܐܒܢܘܣܐ (آبْنوسا) سریانی، הָבְנֶה (هُوْنِه) عبری، ոպնիազ (اُپْنیاز) و եբենոս(اِبِنُس) و աբանոս (آبانُوس) ارمنی کهن،
پسوند «-اوس» که این واژه در زبانهای ایرانی پیدا کرده به آن معناست که در شکل کنونی با واسطهی یونانی یا لاتین از مصری وامگیری شده و این روند -به استثنای عبری- به طور مستقیم از زبان مصری صورت نگرفته است.
در زبانهای زندهی ایرانی هم این کلمه را به این شکلها میبینیم: «آبنوس/ آبنوز/ ابنوس» پارسی، եբենոս (اِبِنُوس) ارمنی، «أَبْنوس/ أَبَنُوس/ یابَنُوس» عربی،
این واژه به زبانهای دیگر هم وارد شده است: ebenos (اِبِنُوس) یونانی، hebenus/ ebenus لاتین، ebenif و hebenyf انگلیسی میانه، ebony انگلیسی، Eben-holz آلمانی، abenuz پرتغالی، abenuz/ benus اسپانیایی، banus کاتالان، «آبْنوس» مالایی، «آبونوسی» سواحیلی،
«آبنوس» در شعر و ادب پارسی با بسامدی پایین کاربرد داشته است:
فردوسی توسی:
«بگفت این و برخاست آوای کوس هوا قیرگون شد زمین آبنوس»
و:
«جهان کر شد از نالهی بوق و کوس زمین آهنین شد هوا آبنوس»
اسدی توسی: «ز هرسو در آن گنبد آبنوس زدی هر زمان یک خروش آن خروس»
خاقانی شروانی:
«کاین آبنوس و عاج شب و روز و روز و شب چون عاج و آبنوس شکافد دل کرام»