آبکامه


آخرین به روزرسانی:

         ریشه‌ی هندواروپایی «*kwa» به معنای «ترش شدن، تخمیر شدن» در زبان‌های اروپایی کهن این کلمات را به دست داده است: caseus (پنیر) لاتین، kasi (پنیر) آلمانی کهن، kvasu (نوشیدنی از شیر تخمیر شده) و kyselu (ترش) و kyseti (ترش شدن) اسلاوی کهن، cyse (پنیر) انگلیسی کهن، case (پنیر) هلندی میانه، kasi (پنیر) ساکسونی کهن، hwaþjan (کف، پُف) گُتی، 

در زبان‌های زنده‌ی اروپایی از اینجا چنین واژگانی برخاسته‌اند: Käse (پنیر) آلمانی، kvass (نوشیدنی الکلی تخمیری؛ قرن شانزدهم) روسی، kysati (ترش شدن) چک، kaas (پنیر) هلندی، caws (پنیر) ولش، queso (پنیر) اسپانیایی، caséine (پروتئین شیر؛ ۱۸۳۰م.) فرانسوی، caise (پنیر) ایرلندی، cheese (پنیر) و casein (پروتئین شیر؛ ۱۸۴۱م.) و caseous (پنیر مانند؛ ۱۶۶۰م.) و cheeseburger (ساندویچ پنیر؛ ۱۹۳۶م.) و cheesecake (کیک‌پنیر؛ اواسط قرن پانزدهم) انگلیسی. از میان این کلمات، «کازئین» و «چیزبرگر» و «چیزکیک» به پارسی جدید هم وارد شده است. 

در زبان‌های ایرانی این ریشه به صورت «*کا» وجود دارد و در «کامه» دیده می‌شود که خورشی است ساخته شده از ماست و سرکه که با نان می‌خورده‌اند. «آبکامه» که اسم دیگری برای آش دوغ یا آش ترش است نیز از همین جا آمده است. سایر واژگان کهن برخاسته از این ریشه عبارتند از: «کامَگ» (نوعی آش) و «آبْکامَک» (آش دوغ) پهلوی، Akmk (کمکا: خورش ماست) سریانی، «آبکامیک» (آش دوغ) خوارزمی، «کْواثامی» (تخمیر شدن، جوشیدن، پف کردن) سانسکریت، «چاسی» (کره) پراکریت، 

در زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی برخاسته‌اند: «کَمَه» (ماست کم‌چربِ جوشانده با دوغ) خراسانی، «کامَخ» (ماست ترش) عربی

کلمات برخاسته از این ریشه در شعر و ادب پارسی رواج نداشته و عامیانه محسوب می‌شده‌اند. تنها انوری است که در قطعات دیوانش شعری هست که در آن به شوخی از ممدوحش آش دوغ و سرکه طلب کرده است: «ای حکم ترا قضای یزدان داده چو قدر گشادنامه تو عمده‌ی ملکی و ممالک لوح‌ست و کفایت تو خامه در خاک نهاده آب و آتش پیش سخط تو بارنامه در جنب کفت سیاه‌کامه است حاشا فلک کبود جامه آن شب که در آن جناب میمون با عیش چنان مع‌الغرامه در حجر گک نصیر خباز بودیم چه خاصه و چه عامه از چنگ خیال پر سماتی وز باده دماغ پر شمامه بر دست چپم یگانه‌ای بود در کسوت جبه و عمامه او را به طلب بگو چه کردی ما را به دو وعده شادکامه در آتش صبر چند باشم ساکن چو سمندر و نعامه این قصه چنین بر آب منویس هم سرکه بده هم آبکامه»