آخوندک


آخرین به روزرسانی:
آخوندک

         ریشه‌ی هندواروپایی «*suen» یا «*swen» به معنای «بانگ زدن، آواز برآوردن» در زبان‌های اروپایی کهن چنین خوشه‌ای از کلمات را به دست داده است: sonare (صدا زدن) و sonus (صدا) و assonare (پاسخ دادن، برگرداندن صدا) و dissonantem (صدای مخالفت، ناهمخوانی) لاتین، senim (نواختن ساز) ایرلندی کهن، svanr (قو) نُردیک کهن، dissonant (معارضه، مخالفت) و son (صدا) و reasoner (پژواک، برگرداندن صدا) فرانسوی کهن، geswin (آواز) و swinsian (آواز خواندن) و swan (قو) انگلیسی کهن،

در زبان‌های زنده‌ی اروپایی از این بن چنین واژگانی برخاسته‌اند: svane (قو) دانمارکی، svan (قو) سوئدی، zwaan (قو) هلندی، schwan (قو) آلمانی، sonata (قطعه‌ی موسیقی) و sonetto (آواز کوتاه) ایتالیایی، unisson (نتِ هم‌آوا، آکورد موسیقی‌؛ قرن شانزدهم) و resonner (پژواک دادن، بازگرداندن صدا) و resonance (تشدید صوتی) فرانسوی، 

در زبان انگلیسی از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم: swan (قو)، sound (صدا؛ اواخر قرن سیزدهم)، sonic (صوتی؛ ۱۹۲۳م.)، ultrasonic (فراصوتی؛ ۱۹۲۳م.)، consonant (آوا، واج)، assonance (جناس آوایی، از ۱۷۲۷م.)، dissonant (مخالف‌خوان، معارض، از اوایل قرن پانزدهم)، resound (پژواک)، sonant (صدادار، پرغوغا؛ ۱۸۴۶م.)، sone (واحد شدت صوت؛ ۱۹۳۶م.)، sonnet (شعر کوتاه؛ ۱۵۵۷م.)، sonorous (پرسر و صدا؛ ۱۶۱۰م.)

برخی از این کلمه‌ها در پارسی وامگیری شده‌اند، مثل «سونات»، «پاناسونیک»، و «رزونانس». اسم شرکت مشهور ژاپنی «سونی» هم از همین جا آمده است. اسم اصلی این شرکت «تُتْسوکو» بود، اما در دهه‌ی ۱۳۳۰ (۱۹۵۰م.) نامش را به sony تغییر داد. اسم «سونیا» هم از اینجا آمده و در دوران مدرن بر دختران ایرانی هم گذاشته می‌شود.

         در زبان‌های ایرانی این ریشه «*هْوَن» را نتیجه داده که فعل مهم «خواندن» از آن برآمده و دایره‌ای بزرگ از کلمات از آن مشتق شده‌اند. در زبان‌های کهن ایرانی چنین کلماتی از این بن برخاسته‌اند: anaxSItiap (پَیْتیش‌خَنَه: آواز، خروش، بانگ) و itNiawnaXapa (اَپَخْوَنوایْنْتی: از دور بانگ زدن) و arxactanAx (خانَت-چَخْرَه: [گردونه‌ی دارای] چرخ خروشنده) اوستایی، स्वनति (سْوَنَتی: بانگ و آواز) و स्वन् (سْوَن: صدا، آواز) و स्वन (سْوَنَه: غرش) و «سْوانَه» (خروشان) و «سْوانین» (غران) و स्वनयति (سْوَنَیَتی: به صدا درآوردن) و स्वनद्रथ(سْوَنُود رَتْهَه: گردونه‌ی خروشان) سانسکریت، «خْوانْدَن» (خواندن) پهلوی، «خْوَنْدَن» (خواندن) و «آخْوان» (صدا زدن، ندا دادن) و «خون» (سرود) تورفانی، «پَذْخون» (نواختن ساز) و «خون» (سرود خواندن) و «اَوخون» (فریاد زدن) پارتی، «خون» (خواندن، گریستن) و «غون» (خبر دادن، اعلام کردن) و «پغون» (فرا خواندن، خبردار کردن) و «خوین» (نامیده شده) سغدی، «هْوان» (دعوت، احضار) سکایی، «افخوانی» (انگیختن، تشویق) خوارزمی، 

در پارسی بخشی از این مشتق‌ها معنای اولیه‌ی «صدا زدن» را حفظ کرده‌اند و برخی دیگر به مفهوم نوشتن پیوند خورده‌اند: «خواننده»، «فراخوان»، «ناخوانا»، «خوانا»، «خوش‌خوان»، «خواندنی»، «آخوند»، «آخوندک» 

در سایر زبان‌های ایرانی هم این مشتق‌ها از آن را سراغ داریم: «خُنین» (طلبیدن) ایرونی، «خونّون» (نامیده شدن) دیگوری، «وان» (آموختن) و «وانَگ اَزانَگ» (آموزش) بلوچی، «خْوین» و «خین» (خواندن) کردی، «وان» (خواندن) گورانی، «خُونَسْتَن» (بارگاه) ارمنی. 

کلمه‌ی «آخوند» را در شکل اصلی‌اش به صورت «*آ-هْوَنْتَه» بازسازی کرده‌اند که از همین ریشه می‌آید. دهخدا آن را ترکیبی از «آقا» و «خداوند» می‌داند که نادرست می‌نماید. این کلمه در معنای «درس‌خوانده» و «باسواد» در زبان‌های ایرانی گوناگون دیده می‌شود، مثل «آخین» گزی، «آخینْد» سیوندی، «آخور» دیگوری، و «ووخون» در گویش بهدینی یزد. به احتمال زیاد «اَرغون» که اسمی است در ترکی هم از همین‌جا آمده است. هرچند برخی آن را از arcwn (آرخون: رأس، حاکم) مشتق دانسته‌اند که آشکارا نادرست است. چون این واژه در ترکستان و محل تماس زبان‌های ترکی-مغولی با ایران شرقی ظاهر شده و نه در آناتولی که محل تماس این خانواده با زبان یونانی است. 

کلمه‌ی «آخوند» در شعر پارسی بسیار کم به کار رفته و نمونه‌ای از آن بیتی از رضی‌الدین آرتیمانی (۹۴۹-۱۰۰۶ هجری خورشیدی) است که می‌گوید: 

«نه جزوه‌کش جناب آخوندم              نه بوسه‌زن رکاب سلطانم» 


که نشان می‌دهد اصطلاح جزوه‌کش (در پارسی امروز کیف‌کش) درباره‌ی شاگردانی که برای استادان‌شان چاپلوسی می‌کرده‌اند، کهن است و دست کم از چهارصد سال پیش کاربرد داشته است.

نام دو مورخ مشهور «میرخوند» و «خوندمیر» هم از همین‌جا آمده است. «میرخوند/ میرخواند» (امیر-آخوند: بزرگ‌زاده‌ی باسواد) لقب محمد بن خاوندشاه بن محمود بلخی است که تاریخ مشهور «روضه‌الصفا» را نوشته و بنا به ثبتی روز جمعه دهم تیرماه ۸۷۷ خورشیدی (۱۲ ذیقعده ۹۰۳ق) درگذشته است. «خوندمیر» که واژگونه‌ی کلمه‌ی پیشین است، لقب نواده‌ی دختری اوست که غیاث‌الدین بن همام‌الدین محمد بن جلال‌الدین بن برهان‌الدین نام داشته و کتاب «حبیب‌السیر» و «دستور الوزرا» را نوشته و در حدود ۹۱۵ خورشیدی در دهلی نو درگذشته است. 

         نام «آخوندک» هم از اینجا آمده که این حشره موقع شکار دستانش را روی سینه جمع می‌کند و قدری خم و راست می‌شود، و این حرکتش را به دعا خواندن تشبیه کرده‌اند. این تعبیر احتمالا از ایران سرچشمه گرفته و در سایر سرزمین‌ها پخش شده است. چون در زبان‌های گوناگون قومی ایران کلماتی متفاوت اما هم‌معنا در این مورد می‌بینیم. مثلا این حشره در لری «دُورِش» (درویش)، در دوانی «اَذون‌گو» (مؤذن) و در روسی «بُوگُومُل» (خداپرست) نامیده می‌شود. اسم علمی‌اش در لاتین هم Mantis religiosa است که از «مانْتیس» یونانی آمده که یعنی فال‌گیر و پیشگو.