برخی از منابع این کلمه را از ریشهی ترکی دانستهاند که نادرست است. چون در خانوادهی زبانهای ترکی ریشهی کهنی که چنین کلمهای به دست دهد وجود ندارد. این کلمه از ریشهی پیشاهندواروپایی «*het» برآمده به معنای «چمن، علف» و این احتمالا از بن «*ad» به معنای «خوردن» مشتق شده است. این ریشه در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را زاده است: azomai (آزومایْ: علف خشک شده) یونانی، ador (علف خشک، کاه) لاتین، attolis (علف کشتزار بعد از درو) پروسی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا چنین واژگانی را سراغ داریم: atolas (علف تازه) لیتوانیایی، atals (علف کشتزار بعد از درو) لاتویایی، ота́ва (اُتاوا: علف) روسی، ата́ва (اَتاوا: علف تازه) بلاروسی، otawa (چمن، علف) لهستانی، otava (علف) چک و اسلواکی، ота́ва(اُتاوا: علف کشتزار بعد از درو) اوکراینی و مقدونی و بلغاری و صربی-کروآتی،
احتمالا نام شهر اوتاوا در کانادا هم از همین ریشه برآمده باشد و به معنای «علف تازه، چمنزار» باشد.
این ریشه در زبانهای آریایی به بن «*اَتاوَه» بدل شده که همین معنای «چمن، علف» را میرساند و در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را زاده است: «هَت» (خشک شدن) هیتی، UDA (آذو: غله، دانه) و anaDArfuDA (آذوفْراذَنَه: افزایندهی کوشش و زور) اوستایی، cqqahe (خْثّاهِه: یونجه) لوکیایی، «اَذیگُر» (ملخ، در اصل یعنی: بلعندهی علف) سکایی، «آذوک» (غله) سغدی، «آتی» (علف، سبزی) تخاری الف، «آتیُو» (علف) تخاری ب،
در زبانهای زندهی ایرانی از اینجا چنین کلماتی را سراغ داریم: «آذوقه» پارسی، «تَو» (علف) آسی، «هَت» (غله) و «هَچار» (کاه) ارمنی، «آذوق» (خواربار لشکر) ترکی،
«آذوقه» در شعر و ادب پارسی به ندرت به کار گرفته شده و استفاده از آن در شعر به نسبت جدید است:
ملا احمد نراقی: «دم شود دنبال و چشم و سر بدو سر مشو آذوقهی خنجر مشو»
افسرالملوک عاملی: «هم آذوقه و هم ذخیره به بر علوفه بر اسبان همه سر به سر»
صغیر اصفهانی: «او شده از ثروت ما معتبر میخورد آذوقهی ما سر به سر»
پروین اعتصامی: «وای بر ما سپس صحبت و دیداری چند دفع موشان کن از آن پیش که آذوقه برند »