ریشهی پیشاهندواروپایی «*hreg/ *reg» به معنای «راست، مرتب، آراسته» در زبانهای اروپای چندین خوشه از واژگان را نتیجه داده، اما شاخهزایی اصلیاش را در شاخهی زبانهای آریایی انجام داده است. در زبانهای اروپایی کهن از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: oregein (اُرِگِئین: میل کردن، اشتها داشتن) و anorektos (آنُورِکْتُوس: بیاشتها) یونانی، regere (آراستن، مرتب کردن) و rex (پادشاه) و regina (ملکه) و rectus (راست) و directus (مستقیم، صاف) و regimen (حکومت، قلمرو) و rector (حاکم) و dirigere (صاف کردن) و abrogatus (لغو کردن، ابطال قانونی) و rogare (قانونگذاری، درخواست) و interrogare (پرس و جو، بازپرسی) و corrigere (اصلاح کردن، صاف کردن) و ergo (پس، بنابراین، مرکب از: ex: بیرون از + rogo: [این] راستا) و arrogare (طلب کردن، حرص زدن) لاتین، riki (پادشاهی، قلمرو سلطنتی) و Eirikr (اسم مرد، یعنی: فرمانروای نجیب، مرکب از: Eir: نجیب، اصیل + rik: فرمانروا) و rekja (دراز شدن، کشیده شدن) و reka (بیل، بیلچه، یعنی: ابزار صاف کردن) و rakr (راست، قائم) و rinc (جنگاور) و rækja (توجه، مراعات) و retta (صاف کردن، راست کردن) و rikr (ثروتمند، قوی) و rettr (درست، راست) نُردیک کهن، reht (راست) و Fridurih (اسم مرد، یعنی: فرمانروای صلح، مرکب از: frithu: آشتی، صلح + rihhi: فرمان راندن) و Heimerich (اسم مرد، یعنی: فرمانروای خانه، مرکب از: heim: خانه + rihhi: فرمان راندن) و recchen (دراز شدن، کشیده شدن) و rehho (چنگک، شنکش، یعنی: ابزار صاف کردن) و giruochan (توجه کردن، مراعات کردن) و rehannon (شمردن، منظم و مرتب کردن) و Reginhart (اسم مرد، یعنی: نیرومند در مشورت، دلیر در حکم کردن) و rihhi (پادشاهی، قلمرو سلطنتی) آلمانی کهن، 𐍂𐌹𐌺𐌰𐌽 (ریکان: روی هم سوار کردن، توده کردن) و raihts (راست، درست) و Alaric (اسم مرد، یعنی فرمانروای همگان، مرکب از: al: همه+ ric: شاه) و recht (قانون) و Theodoric (اسم مرد، یعنی: فرمانروای مردم، مرکب از: theuda: مردم + rihhi: حکم راندن) و ufrakjan (دراز شدن، کشیده شدن) و rahnjan (شمردن، منظم و مرتب کردن) و reiki (پادشاهی، قلمرو سلطنتی) و reiks (رهبر، فرمانده) گُتی، adrecier (راهنمایی کردن، راست و مستقیم کردن؛ قرن سیزدهم) و drecier/ dresser (خود را صاف کردن، راهنمایی کردن، آماده شدن) و adroit (راست، درست) و droit/ dreit (صاف، مستقیم) و arrogant (نادان؛ قرن چهاردهم) و corvee (بیگاری رعیت؛ قرن دوازدهم، یعنی: [کار]ِ خواسته شده) و incorrigible (اصلاحناپذیر؛ قرن چهاردهم) و prerogative (امتیازات اشرافی؛ قرن چهاردهم) و proroger/ proroquer (طول دادن، به درازا کشیدن؛ قرن چهاردهم) و reille/ raille (ریل، میل نهاده بین دو چیز) و reaume/ realme/ reial (قلمرو پادشاهی) و renardie (حیلهگری، لقب روباه) و region (ناحیه، منطقه) و regular (کلیسایی، مربوط به آداب کلیسا) و rectitude (راستی، مستقیم بودن؛ قرن چهاردهم) و regal (سلطنتی) و regimen (نظام سیاسی) و regiment (حکومت؛ قرن چهاردهم) و reigne (کشور) و rogacion (نذر، طلب آمرزش) و riule (قاعده، قانون) و sourse (پایه، حمایت، ترکیب sub: زیر + reg: حکم راندن) فرانسوی کهن، biceoprice (قلمرو اسقفنشین) و reccan (کشیده شدن، دراز شدن) و rinc (جنگاور) و receleas (بینظم، لاابالی) و gerecenian (منظم کردن، شرح دادن، مرتب کردن) و riht (سمت راست؛ اوایل قرن دوازدهم) و rihtan (راست کردن، صاف کردن) انگلیسی کهن، diestro (راست، صاف) اسپانیایی کهن، rec (قالب، قاب، کشو) و recken (کش آمدن، کشیده شدن) و roeken (توجه کردن، مراعات کردن) و rekenen (منظم کردن، شرح دادن، مرتب کردن) و rike (پادشاهی، قلمرو سلطنتی) هلندی میانه، rekkian (دراز شدن، کشیده شدن) ساکسونی کهن، reza (دراز شدن، کشیده شدن) و rekenia (منظم کردن، شرح دادن، مرتب کردن) و rike (پادشاهی، قلمرو سلطنتی) و rike (ثروتمند، قوی) و riucht (راست، درست) فریزی کهن، rig (شاه) و ri (ثروتمند، قوی) و recht (قانون) و rigim (بیرون کشیدن، دراز شدن) ایرلندی کهن، reiz (عادلانه، صحیح) و gurre (صاف شدن، مستقیم) برتون، reule (قاعده، قانون) نورمن، reguc (صاف، سیخ) و rix (شاه، مثلا در نامهایی مثل Vircingetorix) گُل،
در زبانهای اروپایی زنده هم از این بن چنین مشتقهایی برآمدهاند: Recht (راست، درست) و rechnen (شمردن، منظم و مرتب کردن) و recken (دراز شدن، کشیده شدن) و geruhen (توجه کردن، مراعات کردن) و rank (لاغر) و Dirk/ Dierks/ Derrick/ Dietrich/ Dieter/ (اسم مرد، یعنی: فرمانروای مردم، مرکب از: theuda: مردم + rihhi: حکم راندن) و Eric/ Erich (اسم مرد، یعنی: فرمانروای نجیب) و Friedrich (اسم مرد، یعنی: فرمانروای صلح) و Heinrich (اسم مرد، یعنی: فرمانروای خانه) و rechen (چنگک، شنکش) و Reich (پادشاهی، قلمرو سلطنتی) و riech (ثروتمند، قوی) و Reichstag (مجلس، پارلمان؛ ۱۸۶۷م.، یعنی: روز حکومت) آلمانی، rhyain (دوشیزه، باکره) و rhaith (درست، راست) و rhe (مستقیم، صاف) ولش، athraigh (صاف، مستقیم) ایرلندی، aderezar (راهنمای کردن، راست ساختن) و real (واحد پول نقره؛ ۱۵۸۰م.) اسپانیایی، addirizzare (راهنمایی کردن، مسیر نشان دادن) و scorta (راهنما) و scorgere (راهنمایی کردن) و Risorgimento (جنبش وحدت ملی ایتالیا؛ ۱۸۸۹م.، یعنی: دوباره برخاستن) ایتالیایی، adroit (راست، صاف، درست) و maladroit (پریشان، کج و کوله) و alerte (گوش به زنگ؛ قرن هفدهم، کوتاه شدهی à l'erte: [ایستاده] بر بلندی) و directoir (مدیر، ناظم و اصلاحگر) و correct (درست، صحیح) و escorte ([در ارتش] نگهبان، دژبان؛ قرن شانزدهم) و corvée (بیگاری رعیت برای خان؛ لغو در ۱۷۷۶م.) و Frédéric (اسم مرد، یعنی: فرمانروای صلح) و Henri (اسم مرد، یعنی: فرمانروای خانه) و Henrietta (اسم زن، مادینهی هنری) و interrègne (وقفه در سلطنت، فاصلهی بین دو پادشاهی؛ قرن چهاردهم) و regime (رژیم، نظام سیاسی) و Reginald (اسم مرد، یعنی دلیر در حکم، قوی در مشورت) و renard (روباه، در اصل یعنی حیلهگر، تحریفی از رژینالد) و region (ناحیه، منطقه) و rectangle (قائمالزاویه، راستگوشه؛ قرن شانزدهم) و real (سلطنتی) و regent (فرمانروا) و régulier (کلیسایی، مربوط به آداب کلیسا) و règne (سلطنت، کشور) فرانسوی، rank (صاف، سیخ) و rige (پادشاهی، قلمرو سلطنتی) و rig (ثروتمند، قوی) دانمارکی، rekenen (منظم کردن، شرح دادن، مرتب کردن) و rike (پادشاهی، قلمرو سلطنتی) و rijk (ثروتمند، قوی) هلندی، rik (ثروتمند، قوی) سوئدی،
در زبان انگلیسی از این بن چنین کلماتی مشتق شدهاند: right (راست، درست)، abrogate (لغو کردن، ابطال قانونی؛ ۱۵۲۰م.)، address (راهنمایی کردن، ارجاع دادن؛ اوایل قرن چهاردهم)، alert (هشیار)، anorectic (بیاشتهای روانی؛ ۱۸۳۲م.)، anorexia (بیاشتهایی روانی؛ ۱۵۹۰م.)، arrogant (نادان؛ اواخر قرن چهاردهم)، arrogate (حرص زدن، آزمندانه طلب کردن؛ ۱۵۳۰م.)، bishopric (قلمرو اسقفنشین)، correct (اصلاح کردن، درست کردن؛ میانهی قرن چهاردهم)، corvee (بیگاری رعیت؛ قرن چهاردهم)، derecho (نوعی از تندباد، وامواژه از اسپانیایی آمریکا؛ ۱۸۸۸م.)، derogate (عصیان،یاغیگری؛ اوایل قرن پانزدهم)، derogatory (تباهی، نابسامانی؛ ۱۵۰۰م.)، direct (راست، مستقیم؛ اواخر قرن چهاردهم)، dress (لباس پوشیدن، آماده شدن؛ ۱۳۰۰م.)، escort (نگهبان، محافظ؛ ۱۵۷۰م.)، eldritch (مرموز، غریب؛ ۱۵۰۰م.، احتمالا al: همه یا elf: جن و پری + ric: فرمان راندن)، erect (برافراشتن؛ اواخر قرن چهاردهم)، erection (صاف، سیخ؛ میانهی قرن پانزدهم، نعوذ؛ ۱۵۹۰م.)، Frederick (اسم مرد، یعنی: فرمانروای صلح)، Henry (اسم مرد، یعنی: فرمانروای خانه)، Harris (اسم مرد، تحریف هنری؛ ۱۴۰۰م.)، incorrigible (اصلاحناپذیر؛ میانهی قرن چهاردهم)، interregnum (وقفه در قدرت، فاصلهی حکومت دو پادشاه؛ ۱۵۸۰م.)، interrogate (بازجویی کردن، استنطاق؛ اواخر قرن پانزدهم)، maharajah (مهاراجه؛ ۱۶۹۰م.)، Maratha (مَراثا، استانی در جنوب غربی هند؛ ۱۷۶۳م.)، prerogative (امتیازات اشرافی؛ اواخر قرن چهاردهم)، prorogue (طول دادن، به درازا کشیدن؛ اوایل قرن پانزدهم)، rack (قاب، قالب، کشو؛ ۱۳۰۰م.)، rail (کندهی چوب یا میلهی متصل کنندهی دو نقطه به هم؛ ۱۳۰۰م.، ریل، میل راهآهن؛ ۱۸۳۰م.)، Raj (حکومت استعماری انگلیس در هند؛ ۱۸۵۹م.)، rake (چنگک، شنکش)، rakish (بیبندوبار؛ ۱۷۰۶م.)، rank (مغرور، سرافراز)، realm (قلمرو پادشاهی؛ ۱۳۰۰م.)، reck (توجه، مراعات)، reckless (لاابالی، بیادب)، reckon (منظم کردن، شرح دادن، مرتب کردن)، rectangle (قائمالزاویه، راستگوشه؛ ۱۵۷۰م.)، rectify (اصلاح کردن، شفا دادن؛ ۱۴۰۰م.)، rectilinear (خط راست؛ ۱۶۵۰م.)، rectitude (راستی، مستقیم بودن؛ اوایل قرن پانزدهم)، recto (برگ دست راستی در کتابی گشوده؛ ۱۸۲۴م.)، rector (حاکم؛ اواخر قرن چهاردهم؛ مدیر دانشکده یا صومعه؛ اواخر قرن پانزدهم)، rectum (راستروده؛ اوایل قرن پانزدهم)، regal (سلطنتی؛ اواخر قرن چهاردهم)، regent (فرمانروا؛ ۱۴۰۰م.)، regicide (شاهکُش؛ ۱۵۴۰م.، شاهکشی؛ ۱۶۰۰م.)، regime (نظام سیاسی؛ ۱۷۹۲م.)، regimen (رژیم خوراک، برنامهی غذایی؛ ۱۴۰۰م.)، regiment (حکومت، اواخر قرن چهاردهم)، region (ناحیه، منطقه؛ ۱۳۰۰م.)، regular (منظم، طبق قاعده؛ ۱۴۰۰م.)، regulate (تنظیم کردن؛ اوایل قرن پانزدهم)، reign (سلطنت؛ اوایل قرن سیزدهم)، resurgent (احیا، خیزش مجدد؛ ۱۸۰۴م.)، rich (ثروتمند، قوی)، rogation (نذر، طلب آمرزش؛ اواخر قرن چهاردهم)، royal (سلطنتی؛ میانهی قرن سیزدهم)، rule (قاعده، قانون؛ ۱۲۰۰م.)، source (منبع، پشتوانه؛ میانهی قرن چهاردهم)، subrogate (جایگزین کردن؛ ۱۵۳۰م.)، surge (چشمه؛ اواخر قرن پانزدهم، ترکیب sub: زیر + reg: صاف حرکت کردن)، surrogate (جانشین، بدل؛ اوایل قرن پانزدهم)، viceroy (نایبالسلطنه؛ ۱۵۲۰م.)
Regulus که ستارهی درخشانی است در صورت فلکی اسد هم به این ریشه بازگردانده شده و آن را «شاه کوچک» ترجمه کردهاند. هرچند ارتباطش با این ستاره روشن نیست. در ضمن برخی آن را تحریف «لوگال» (شاه) سومری میدانند و گفتهاند این اسم بابلی این اختر بوده، که نادرست است. برخی دیگر آن را تحریف «رجل» عربی میدانند به معنای «پا، پنجه[ی شیر]» که درستتر از همه مینماید.
بسیاری از این واژگان در پارسی جدید وامگیری شدهاند: «آدرس»، «آنورِکسی»، «رویال»، «اسکورت»، «رژیم»، «رایش»، «سورس»، «دایرکت»، «رکتوم»، «ریل»، «رئالیسم»
بن پیشاهندواروپایی «*hreg/ *reg» سه ریشه در زبانهای ایرانی به دست داده که عبارتند از «*رَز»، «*راد» و «*رَک».
ریشهی «*رَز/ *راد» به معنای «راست، منظم» در زبانهای ایرانی کهن این مشتقها را به دست داده است: dAr (راد: آماده کردن) و zar (رَز: آراستن) و ijar (رَجی: قلمرو، پادشاهی) و vrazAr (رازَرَه: نظم، ترتیب) و razAr (رازَر: نظم دهنده، مصلح) و aDAr (راذَه: مراقبت، پرستاری) و Itivevzar (رَزِیِیْتی: راهنمایی، اصلاح) avtCar (رَشْتْوَه: راست، منظم، مستقیم) و anCar (رَشْنَه: فرشتهای زرتشتی) و namsar (رَسْمَن: میدان جنگ) و Ayzvra (اَرَزْیا: نبرد، رزم) و namsarAwak (کَوارَسْمَن: اسم مرد، گرزم، یعنی خوار کنندهی رزمندگان [دشمن]) اوستایی، «راهْسْت» (راست) و 𐎼𐎠𐎿𐎫 (راسْتَه: درست، صحیح) پارسی باستان، 𒊏𒍩𒆪 (راشْدَه: راست) و 𒊏𒆜𒆪 (رَیْشْدَه: درست) ایلامی،राष्टि (راسْتی: راهبری کردن، حکم کردن) و राष्ट्र (راسْتْرَه: قلمرو حکمرانی، پسوند اسم کشور) و «مَراثا/ مَهاراسْتْرَه» (منطقهای در جنوب غربی هند که قلمرو سکاها بوده، یعنی: حکمرانیِ بزرگ) و राज (راجَه: امیر، حاکم) وराज् (راج: شاه) و राज्ञी (راجْنی: ملکه) و «مَهاراجَه» (شاه) و «راجَپوتْرَه» (اشرافزاده، در اصل یعنی شاهپور) و राजघातक (راجَگْهاتَکَه: شاهکُشی) و राजन (راجَنَه: شاهانه، متعلق به خاندان سلطنتی) و राजति/ राजसे (راجَتی/ راجَسِه: فرمان راندن، راهنمایی کردن) و ऋञ्जते (رْنْجَتِه: کش آمدن، سیخ شدن) و राजपति (راجَهپَتی: شاهنشاه، سرور شاهان) و «رَجی» (مسیر، جهت) و राजि (راجی: نوار، خط) و राजन् (راجَن: راهنمایی، حکمرانی) و «رادْهْنُوتی» (آماده کردن، انجام دادن) و «رادْهَس» (لطف، احسان) و «رادْهی» (سعادت، اقبال، رادی) سانسکریت، «رَجَّه» (شاه) پالی، 𑀭𑀚𑁆𑀚(رَجَّه: شاه) و 𑀭𑀸𑀆/ 𑀭𑀸𑀬 (را/ رایَه: حاکم، امیر) پراکریت، 𐨪𐨗 (رَجَه: شاه) گَنداری، «اَبْراسْتَن» (افراشتن) و «راز» (عمارت، بنای افراشته) و «رازْکیرُّوگ» (معمار) و «راسْت» و «راسْتیهْ» (راستی) و «راد» (فهم و هوش) و «پَیْراسْتَن» (پیراستن) و «آراسْتَن» و «-آرای» و «پَیْرایَگ» (پیرایه) و «ویراسْتَن» (دباغی کردن چرم، آراستن) و «رَسْتَگ» (رسته، صف) و «رَزْم» (اشاره به صفوف منظم سربازان) پهلوی، «رازَه» (عمارت، بنای افراشته) و «راشْت» (مرتب، مهیا، راست) و «راشْتیغْت» (راستی) و «راز» (آراستن، مرتب کردن) و «پَدْراز» (افراشتن) و «پَذْراسْت» (افراشته، بلند شده) و «پَدْرایْ» (پیرایه) و «رَزْمغاهْ» (رزمگاه) و «رَزْمْغاهیگ» (رزمنده) و «پاتْرَزْم» (پاتک، ضدحمله) پارتی، «اَوْراسْت» (بلند، افراشته) و «راز» (عمارت، بنای افراشته) و «رازْمِرد» (معمار) و «پَذْرای» (آراستن) و «رایِن» (ترتیب دادن، آماده کردن) و «راسْتیهْ» (راستی) و «پَیْرایْ» (پیرایه) و «ویرایْ» (اصلاح) و «ویراییشْن» (زدن ریش و مو) و «رَزْماهْ/ رَزْماهیگ» (رزمجو، مبارز) و «رَزْمگاه» و «رایِناگ» (مدیر) و «رای» (آراستن، آماده کردن) تورفانی، «فرایز/ فراشت» (افراشتن) و «رشتیاق» (راست) و «رَشْت/ رَشْتِه» (صاف، مستقیم) و «رشته» (تراز بودن، صافی) سغدی، «رْراس» (حکومت کردن) و «رْرَیْس» (راست کردن، آماده کردن) و «رْرَیْسْمَه» (رزم) و «رْرَسْتَه» (مستقیم، راسته) و «راسْتَی» (آماده) و «تْترایْ» (رهایی، نجات دادن: *اَتی-رادَیَه) سکایی، «هرازی» (دست یازیدن) و «رازی» (ترتیب دادن) و «رز» (راست، مرتب) و «راشْت» (راست) خوارزمی، ܪܫܬܝ (رشتی: راستی) و ܪܫܬܝܐܩ (رشتیاق: صاف، مستقیم) و ܪܝܫܬܝܐܩ (ریشتیاق: درست، صحیح) سریانی، «راسْت» آذری کهن، «رْراستَه» (راست) تخاری،
در ضمن بن «*راد» در قالب حرف «را» به معنای «به علتِ...» نیز حفظ شده است. این حرف کلمات دیگری مثل «چرا»، «برای»، «زیرا/ زیراک»، «رای» (تدبیر) را به دست داده و در زبانهای باستانی نیز به این صورتها دیده میشود: «رادییْ» (را، برای) و «اَوَهیَه-رادییْ» (بدین علت) پارسی باستان، «رادْهْ» (را) سانسکریت، «راد» (را) پهلوی، «پیذار» (زیرا) سغدی. همتای آن را در «آرائی» (برای) کردی و radi (را) اسلاوی کهن کلیسایی و روسی هم میبینیم.
در پارسی از ریشهی «*رَز/ *راد» این کلمات را سراغ داریم: «افراشتن»، «افراختن»، «آراستن»، «پیراستن»، «پیرایه»، «آرایه»، «مَهْراز» (معمار)، «ویراستن»، «ویراستار»، «ویرایش»، «پیرایش»، «رای»، «رایزنی»، «نکورای»، «راست»، «راستی»، «راست کردن»، «راستوریس»، «مهاراجه»، «راجه»، «ریال»، «فهرست» (*پَتی + رَز)، «رزم»، «گُرَزم» (اسم مرد)، «رَشن»، «رسته»، «راسته»، «رزم»، «رزمجو»، «رزمنده»، «رزمگاه»، «رزمآور»، «رزمی». همچنین «راس راس راه رفتن» (یعنی مستقیم و علنی پرسه زدن) از همینجا آمده و از «راس» (راست) لری-لکی گرفته شده است.
در سایر زبانهای ایرانی هم این مشتقها را از این ریشه سراغ داریم: «اَرَزین» (مرتب کردن، مهیا ساختن) و «رَشْت» (راست) و раст (رَست: مستقیم، صاف) آسی، «پَتْراسْت» (آماده) و «پَتْراسْتِل» (آماده کردن، مرتب کردن) و «ویرَل» (زدن ریش و مو) و «وَرْسَهویرایْ» (سلمانی، یعنی: اصلاح کنندهی مو) و «رَزْم» و «رَزْمارَزْم» (آرایش جنگی) و «اَرَزْمیک» (رزمنده) و «پَتِرَزْم/ پَتِرَزْمِکان» (ضدحمله) و «پَتِرَزْمیل» (جنگیدن) ارمنی، «راز» (استاد بنایی) و «رَزْدَق» (راسته، صف) عربی، «رازِن/ رازِنْتَه» (بنا کردن) بلوچی، «ویراز» (آماده کردن) و «راسْت/ راشْت» (راست) زازا، раска (رَسْکَه: سمت راست) یغنابی، «ریشْتیا» (صحیح، درست) پشتون، «راس» (راست) و «راسَه» (درستی) گورانی، «راسْت» بلوچی، «راسْت» کردی، «راس» (راست) لکی، «روسْت» (راست) هرزنی، «راس» (راست) لری، рост (رُست: راست) تاجیکی و ازبکی، ырас (ایرَس: راست) قرقیزی، «راجَه» (حاکم) اردو،
این بن در زبانهای هندی چنین کلماتی را پدید آورده است: राय (رایْ: رای، مشورت) و राज (راج: امیر، شاه) و राजा (راجا: دولت، قلمرو) هندی، राव (راوْ: شاه) و राजा (راجا: سلطنت، کشور) مَراثی، ৰায় (رَی: شاه) آسامی، ರಾಜ್ಯ (راجیَه: شاه) و ಅರಸ/ ಅರಸು (اَرَسَه/ اَرَسو: رای، حکم) و ರಾಯ (رایَه: دولت، کشور) کانادا، రాజ్యము (راجیَمو: شاه) و అరుసు (اَروسو: حکم، رای) و రాజు (راجو: شاه) تلوگو، «راوْ/ رایْ» (رای، مشورت) و રાજા (راجا: شاه) گجراتی، «را/ راوْرائی» (مشورت، رای) و ਰਾਜਾ (راجا: شاه، دولت) پنجابی، «راجا» (شاه، سلطنت) سندی، அரசன் (اَرَچَن: حکم، فرمان) و ராஜா (راجا: شاه) تامیلی، රජ (رَجَه: شاه) سینهالی،
برخی از این واژگان با واسطهی زبانهای هندی در هندوچین نیز رواج یافتهاند: രാജ്യം (راجْیَم: سلطنت) و അരചൻ (اَرَتْسَن: رای، فرمان) و രാജാവ് (راجاوو: شاه) و രാജ (راجَه: امیر، حاکم) مالایی، ရာဇ (رَجَه: شاه) برمهای، រាជ (ریَچ: فرمانروا) خمر، «رَجَه» (شاه) جاوهای، ລາຊາ (لاسا: شاه، دولت) لائوسی، राजा (راجا: شاه، دولت) نپالی، ราชา (راچا: شاه) و ราช (رئات: کشور، سلطنت) تای.
کلمهی چینی کهن 攣鞮 (رْواندِه) به معنای «سرکردهی قبایل آریایی، شاه سکاها» نیز وامواژهایست که «روندِه» (شاهان) سکایی وامگیری شده است. همچنین است 日逐 (نْیِتلْهوک) به معنای رهبر شاخهی دست چپ قبایل سکا که بخش نخست آن «نُوئیت» (نه، منفی) است و بخش دومش «رَجَه» (فرمان راندن) اوستایی و سکایی است. این لقب قاعدتا به این خاطر شکل گرفته که رهبر این شاخه در صف فرمانروایی کل قبایل قرار نداشته و به مقام پادشاهی سکاها نمیرسیده است.
آیلرس معتقد است ریشهی عربی «*رسم/ *رزم» به معنای «کشیدن، ترسیم کردن، جمع و جور و مرتب کردن» هم از همین جا آمده باشد و این حدس به نظرم درست است. چون چنین ریشهای را در زبانهای سامی دیگر نداریم و مشتقهایش بیشتر در پیوند با پارسی تعریف میشوند. بر این مبنا این واژگان هم از این ریشه برخاستهاند: «رسم»، «ترسیم»، «مرسوم»، «رسوم»، «مراسم»، و همچنین «رَزم» (پرونده) و «رِزمَه» (بقچه) عربی، רָשַׁם (راسَم: ترسیم کردن) عبری، रस्म (رَسْم) هندی، رەسىم (رِسیم: رسم) اویغوری، «رَسْم» اردو و ترکی،
واژهی فرانسوی résumé (خلاصه کردن) که به صورت «رزومه» در پارسی هم وامگیری شده، ممکن است از این ریشه برآمده باشد. اغلب آن را از resumere لاتین مشتق دانستهاند که در اصل یعنی «پس گرفتن» اما معنایش به «فرض کردن، بازسازی» هم تعمیم یافته است. اینها ولی با مفهوم «رزومه» سازگاری چندانی ندارند. حدس جسورانه آن است که شاید این دلالت برای این کلمه از «رَزم/ رِزمَه» عربی وامگیری شده باشد که خود از همین ریشه برآمده است.
همچنین برخی از پژوهشگران (به نظرم) به درستی حدس زدهاند که «راسَن» که اسم سوسن کوهی است، همان AnsAwrU (اورواسْنا) اوستایی است که نام گیاهی مقدس بوده که در مراسم به صورت بخور سوزانده میشده است. این واژه در سریانی هم به صورت ܪܤܢ (راسَن) وارد شده است.
با توجه به گستردگی چشمگیر خوشهی واژگان برآمده از این ریشه، کاربردشان در آثار ادبی منظوم و منثور پارسی فراوان بوده است:
فردوسی توسی: «جهان را به خوبی من آراستم چنان است گیتی کجا خواستم»
و: «سر ناسزایان برافراشتن وز ایشان امید بهی داشتن»
و: « برآمد برآن تخت فرخ پدر به رسم کیان بر سرش تاج زرش»
خیام نیشابوری: «دارنده چو ترکیب طبایع آراست از بهر چه افکندش اندر کم و کاست؟»
و: «در کارگه کوزهگری کردم رای در پایهی چرخ دیدم استاد بهپای»
مولانای بلخی: «آن را که به علم و عقل افراشتهاند او را به حساب روزی انگاشتهاند»
بیدل دهلوی: « بیدل از عمر مجو رسم عنان گرداندن قاصد رفتهی ما بازنگشتن خبر است»