ریشهی هندواروپایی «*hrem» به معنای «آرام، آسوده» در زبانهای اروپایی شاخهزایی چندانی نکرده و فقط چنین واژگانی را از آن تبار سراغ داریم: eramai (اِرامای: میل داشتن، خوشنود شدن) و erasqai (اِراسْثایْ: دوست داشتن، شهوت ورزیدن) و erws (اِروس: شهوت) و erasmios (اِراسْمیُوس: دوستداشتنی، خوشایند) erotikos (اِرُوتیکُس: شهوانی) و erasths (اِراسْتِس: دلباخته، عاشق، هوادار) یونانی، 𐍂𐌹𐌼𐌹𐍃 (ریمیس: آرامش) گُتی، rimti (آرام گرفتن) لیتوانیایی، eros (شهوت) و erotique (شهوانی) فرانسوی، eros (خدای عشق؛ اواخر قرن چهاردهم، شهوت؛ ۱۹۲۲م.) و erotic (شهوانی) و eroticism (شهوترانی؛ ۱۸۵۳م.) و homoerotic (همجنسگرایانه؛ ۱۹۱۶م.) و erotomania (جنون عاشقانه؛ ۱۸۱۳م.) انگلیسی،
نام شخصی «اراسموس» هم از همینجا آمده و «دلپسند، خوشایند» معنی میداده است. این نام را در صورتهای Erasmus لاتین و انگلیسی و فرانسوی و آلمانی و Erasmo ایتالیایی و اسپانیایی و پرتغالی هم میبینیم.
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*رام» بدل شده و دامنهای وسیع از واژگان را زاده است. در زبانهای ایرانی کهن چنین کلماتی از این ریشه مشتق شدهاند: mar (رَم: آرمیدن) و marA (آرَم: آرامش دادن، آرام کردن) و itiYiiamAr (رامَئییِتی: آسودن، آرمیدن) و namAr (رامَن: آرامش) anmarAirA (آریارَمْنَه: آورندهی صلح برای آریاییان [ایزد صلح و مهماننوازی]) اوستایی، «آریارَمْنَه» (اسم مرد، در اصل یعنی: صلح آریایی) پارسی باستان، रम् (رَم: خوشی، آرامش) و रमति (رَمَتی: استراحت کردن، آسودن) و रामयति (رامَیَتی: آسودن، یک جا ماندن، آرام گرفتن) و रति (رَتی: آرامش، استراحت) و आराम (آرامَه: سرگرمی، شادی) و रम्य (رَمیَه: شادمان، خرم) و राम (رامَه: خرم، دلنشین) و रामा (راما، نام ایزدی) و रामायण (رامایَنَه: رامایانا، منظومهی کلاسیک سانسکریت) و सुरम्य (سورَمیَه: شادمان، آسوده، زیبا) و «سورامَه» (سرخ، خرم، دلنشین) و «سورامَن» (شادمان، مسرور) و अर्यमन् (آریامَن: ایزدی ودایی، یعنی رفیق، یار) سانسکریت، «رَمَتی» (آرام گرفتن، آسودن) و «سورَمَّه» (شادمان، خرم) پالی، 𑀭𑀢𑀺 (رَتی: رامش، خرمی) و 𑀭𑀫𑀇 (رَمائی: آرام شدن) و 𑀭𑀸𑀫𑀸𑀬𑀡 (رامایَنَه: منظومهی رامایانا) و «سورَمَّه» (خوشنود، خرم) پراکریت مهاراستی، «آرام» و «رامِنیدَن» (شاد کردن) و «رامیشْن» (رامش) و «پَدْرام» (آراسته، خوش) و «هْرَم» (خرم) و «رام» (شادی، آرامش) و «رَمَک» (رمه، گروه) و «رامِشْت» (رامشگری، طرب) پهلوی، «رامیشْن» (رامش) و «پَدْرام» (آراسته، خوش) و «رامِن» (شادی بخشیدن) و «رام» (شادی کردن) و «رَم» (گروه، فوج) تورفانی، «رامیشْن» (رامش) و «پَدْرام» (آراسته، خوش) و «آرام» (محل اقامت) و «هوارَم» (خرم، خوش) و «رَم» (گروه، فوج) پارتی، «اورامس» (آسوده شدن) و «پترامس» (تسکین یافتن) و «پترام» (پدرام) و «رام راتوخ بغیی» ([نام ایزدی مانوی] بغ آرامشبخش) و «رم» (گروه، فوج) و «رماک» (رمه) سغدی، «رَم» (شادی کردن) سکایی، «رَم» (شاد کردن) و «پچرم» (آسودن) و «پچرامی» (آرام کردم) و «پچرم» (آرمیدن) خوارزمی، Akmr (رَمْکا: رمق، توان) سریانی، «رَم» (آرمیدن) ختنی، երամակ (اِرامَک: رمه) و երամակապան (اِرامَکاپان: رمهبان، چوپان) و երամ (اِرَم: فوج، عده، دسته) ارمنی کهن،
در زبان پارسی هم این واژگان را از این تبار میشناسیم: «آرام»، «آرامش»، «آرامبخش» [دارو]، «آرامشبخش»، «خرم»، «خرمدین»، «پدرام»، «دلارام»، «رامبد»، «رام»، «رامش»، «رامشگر»، «آرمیدن»، «آرامگاه»، «آرامستان»، «لم دادن»، «لمیدن»، «خُرام» (شادمانی)، «رامِشی» (مطرب). همچنین واژهی «رمق» که شکل تازی شدهی «رَمَک» پهلوی است به معنای «تاب و توان» از همین جا آمده است. مشتقاتش هم بیشتر در پارسی رواج دارند تا عربی: «بیرمق»، «کمرمق»، «رمق نداشتن».
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم چنین کلماتی از این بن برخاستهاند: «آرِم» (آرام) لری، «رَیْمَن» (ایستادن، آرام بودن) و «رُمبَیْل» (ملایم، آرام) و «نَیْرَیْمُون» (تندخو، ناآرام) آسی، «خوروم» (خوش، خرم) گیلکی، «رَمَگ» (رمه) بلوچی، երամակ (اِرَمَک: رمه) و երամ (اِرَم: فوج، عده، دسته) و ազատերամ (آزاتِرَم: آزادمردان، مردم آزاد) و բազմերամ (بازْمِرَم: جشن عمومی، بزمِ رمه) و «رَم/ رَمیک» (تودهی مردم، عوام) و «رَمْکَکان» (پست، عامیانه) و «رامکاتیون» (دموکراسی) ارمنی، «رمق» (تاب و توان) عربی، «رَمنا» (آرامش) و «آرام» اردو، «آرام» ترکی،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: रमइ (رَمائی: آسودن، آرمیدن) گجراتی قدیم، રમવું (رَمْوو: بازی کردن، آسودن) و આરામ (آرام) گجراتی، रमणे (رَمْنِه: آرام، آشتیجو) مراثی، ਅਰਾਮ (اَرام: آرام) و ਰਮਣਾ (رَمْنا: رام، آرام) پنجابی، रमना (رَمْنا: آرامش) و आराम (آرام) هندی، আরাম (اَرَم: آرام) بنگالی،
در این میان نام ایزد هندی یعنی «راما» هم از راه کیش بودایی گسترشی چشمگیر پیدا کرده است و به زبانهای دیگر وارد شده است. صورتهای دیگر این نام چنین است: राम (رام) هندی و نپالی و مراثی، ਰਾਮ (رام) پنجابی، রাম (رَم) بنگالی، රාම (رامَه) سینهالی، രാമന് (رامَن) مالایام، 羅摩 (لوئُومُو) چینی، ရာမ (رَمَء) برمهای، រាម (ریَم) خمر، ຣາມ (رام) لائوسی، ราม (رْئام) تای.
کلمات برآمده از این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: « بسا شکسته بیابان، که باغ خرم بود و باغ خرم گشت آن کجا بیابان بود »
حافظ شیرازی: «دیدمش خرموخندان قدح باده به دست وندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد»
سعدی شیرازی: «ای نفس خرم باد صبا از بر یار آمدهای، مرحبا»
و: «ای ساربان آهسته رو، کآرام جانم میرود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود»
مولانای بلخی: «ای شاهد هر مجلسی وآرام جان هرکسی گر دوستان داری بسی، ما نیز هم بد نیستیم»
وحشی بافقی: «گر قهقههاش نیست مخوان مرغ به کویش آن کبک که آرامگهش جای عقاب است»
بیدل دهلوی: « باز در گلشن ز خویشم میبرد افسون آب در نظر طرز خرامی دارم از مضمون آب»