ریشهی پیشاهندواروپایی «*helh» به معنای «خُرد کردن، کوفتن، خاک» در زبانهای هندواروپایی ریشهی «*al» به همین معنا را به دست داده که در زبانهای اروپایی نازا بوده و بیشتر در زبانهای آریایی شاخهزایی کرده است. این بن با «*ak» به معنای «تیز و برنده» خویشاوند است و بنابراین با «آسمان» ارتباط دارد. در زبانهای اروپایی از این بن فقط چنین کلماتی را سراغ داریم: alhma (آلِما: آرد) و alew (آلِئو: آرد کردن، آسیا کردن) یونانی، و artos (آرْتُس: نان، آرد گندم) و artabi (اَرْتَبی: پیمانهی آرد) یونانی و «اِرْتُب» (پیمانهی آرد) قبطی هم از پارسی وامگیری شده است.
در زبانهای ایرانی باستان از این ریشه این واژگان زاده شدهاند: aCa (اَشَه: زمین، آسیاب شده، کوفته، خاک) و anvravAY (یاوَرِنَه: له کننده، پودر کننده) اوستایی، «*آرْتَهکانَه» (آرد کننده، آسیابان) پارسی باستان، «هَئیرْداقانَه» (آسیابان) ایلامی، «آرتابو» (پیمانهی آرد) اکدی، *आर्त (*آرْتَه: آرد) و «اَتَّه» (غذا) سانسکریت، 𑀆𑀝𑀸 (آتا: خاک) پراکریت ساوراسنی، «آرْد» و «*هْوَرْت» (خُرد) پهلوی، «هولت» (خُرد) زبور پهلوی، «ارت» (آرد) سغدی، աղամ (آغَم: آسیاب کردن، آرد کردن) و մլաղաց (مْلاغَتْس: آسیابان) و ջրաղաց (جاغَتْسا: آسیاب) و աղուն (آغون: جوی آسیاب شده) ارمنی کهن، gldra (اردلگ: آرد گندم) و araksuk (کوشْکارا: خُشکار، آرد سبوسدار) و abdra (اردبا: پیمانهی آرد) سریانی، abdra (اَرْدَبا: پیمانهی آرد) آرامی، «ارد» (آرد) خوارزمی، «آدَه» (آرد) و «آرّ» (آسیاب کردن، خرد کردن) و «نادَه» (خُرد، ترکیب: نی+ آردَه) سکایی،
در پارسی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: «آرد»، «اَرده»، «حلورده» (حلوا-ارده)، «خُرد» (هو + اَرد، یعنی نیکو خرد شده)، «خرده»، «خرد کردن/ شدن»، «خردسال»، «پولخرد»، «خردهریز»، «خردوخمیر»، «خُشکار» (خشک+ آرد، یعنی آردی که نخاله دارد) پارسی.
همچنین در پارسی قدیم این کلمات خویشاوند را داشتهایم: «اَرج» (لثه)، «آردک» (لثه)، «آرَه» (بن دندان)، «اَرْدَب» (پیمانهای معادل پنجاه لیتر برای آرد)، «اردله» (آرد گندم). همچنین حدسم آن است که «هورت کشیدن» به معنای خوردن چیزی مایع یا سیال از همینجا آمده باشد و وامی از «هورت» بلوچی باشد، جدای آن که اغلب نامآوا هم دانسته شده است.
حدس میزنم بخش نخست «خرت و پرت» هم از اینجا آمده باشد. احتمال دیگر برای این جزء البته «خرت» به معنای کاغذ است که در مدخل «کارتون» به آن اشاره کردهام.
در سایر زبانهای ایرانی نو از این بن چنین واژگانی را سراغ داریم: «اَرْت» (آرد) و «هورْت» (خرد، لقمه، جرعه) و «وَرون» (آرد) پراچی، «آر» (آرد) کردی، «یان» (خُرد کردن، آسیاب کردن) شغنی، «اُرَه» (تشت آرد) و «وُر/ وور» (خرد) پشتون، «آرْتَه» (تشت آرد) یغنابی، «اَرْیَنْگ» (تشت آرد) آسی، «هُرِه» (خُرد کردن، آسیاب کردن) تالشی، «اَرْدَن» (خُرد کردن، آسیاب کردن) بختیاری، «اَرْدو» (پیمانهی آرد [پنجاه لیتری]) و «خُرْتَک» (خرده) و «خُرْتَکِل» (خرد کردن، ریز ریز کردن) و աղալ (آغَل: آسیاب کردن، خرد کردن) و մլաղաց (مْلاغَتْسا: آسیابان) و ջաղաց (جاغَتْسا: آسیاب/ آسیاباد) و աղուն (آغون: جوی آسیاب شده) ارمنی، «خورْدَه» (پول خرد) و ალატა (اَلاتَه: مخزن آرد در آسیاب) گرجی، «أردب» (پیمانهی آرد)، «آلْکَه» (دندان آسیا) آشتیانی، «آریک» (لثه) کرمانی، و همچنین आटा (آتا: آرد) هندی که از پارسی وامگیری شده است.
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی بارها آمدهاند:
سنایی غزنوی: «نان خشکار را ز من ببُری مّیده گردانی و تو مَیده خوری»
وحشی بافقی: «فرزندک خرد ارده است این؟ یا بچهی موش مرده است این؟»
خاقانی شروانی: «بدین نان ریزهها منگر که دارد شب برین سفره
که از دریوزهی عیسی است خشکاری در انبانش»
بیدل دهلوی: «سحر تا شام باید تک زدن چون آفتاب اینجا
که خُشکاری به چشم حرص این انبان شود پیدا»
ادیبالممالک فراهانی: «روزگارم را که همچون ارده شیرین بود و خوش
ترش و تاری کرد چون آش سماق ای آفتاب»