ریشهی پیشاهندواروپایی «*reug» به معنای «آروغ زدن، بیرون انداختن، خرناس کشیدن» در زبانهای اروپایی مشتقهایی کمشمار به دست داده که چنیناند: erugganw (اِروگّانو: آروغ میزنم) و ereugomai (اِروگُمای: به زور باز کردم) و wrugh (اوروگِه: خرناس، زوزه) یونانی، eructarus (آروغ) و eructare (آروغ زدن) و rugitus (خرناس، زوزه) لاتین، rocettan (آروغ زدن) انگلیسی کهن، eructate (آروغ زدن؛ ۱۶۳۰م.) و eructation (آروغ؛ ۱۵۳۰م.) انگلیسی، rugti (آروغ زدن) لیتوانیایی، eructer (آروغ زدن) فرانسوی، rotar (آروغ زدن) کاتالان، eruttare (آروغ زدن) ایتالیایی، eructar (آروغ زدن) اسپانیایی و پرتغالی و رومانیایی، raugt (خیارشور و ترشی انداختن) لاتویایی،
در زبانهای ایرانی این بن در قالب ریشهی «*رَوگ/ *رَوغ» باقی مانده و این واژگان از آن زاده شدهاند: «روجَی» (ترکاننده) سکایی، «موزرزی» (آروغ) خوارزمی، ործամ (اُرْتْسام: آروغ زدن) و ործկամ (اُرْتْسْکام: استفراغ کردن) و առիւծ (آریوْتْس: شیر، در اصل یعنی خرناسکش) ارمنی کهن، «آروغ» و «آروغ زدن» و «زَروق» (آروغ، در اصل: اوز-رَوغ) پارسی، «اَرغَیْ» (آروغ زدن) پشتون، «یُروغا» (آروغ زدن) مونجی، ործամ (اُورْتْسام: آروغ) و ործ (اُرْتْس: استفراغ) و ործկալ (اُرْتْسْکال: استفراغ کردن) ارمنی،
کلمهی «آروغ» هرچند عامیانه مینماید، اما در شعر پارسی چندین بار به کار گرفته شده است:
نظامی گنجوی: «همیشه لب مرد بسیار خوار در آروغ بد باشد از ناگوار»
جامی: «نان خود با تره و دوغ زنی به که از خوان شه آروغ زنی»
و: «معدهی فاسد از اشتهای دروغ میدهد تیز و میزند آروغ»
قاآنی شیرازی: «نه عارفم که چو به دروغ برزنم آروغ مشام خلق بگندد ز بوی عرفانم»
ملکالشعرای بهار: «اشتباهات عجیب و انتسابات خنک همچو آروغ از درون سینه بیرون دادهاید»
ادیبالممالک فراهانی:
«نه رعد نزد تو بیحکمتی کند سرفه
نه ابر پیش تو بی علتی زند آروغ»