ریشهی پیشاهندواروپایی «*igh/ *a(i)gh» به معنای اشتیاق و طمع و میل شدید است و یکی از مشتقهای آن ریشهی «*ais» است به معنای «دنبال کردن، جستن». در زبانهای اروپایی achn (آخِن: نیازمند) یونانی از اولی برخاسته و از دومی این واژگان را در زبانهای کهن سراغ داریم: eiscon (درخواست کردن، پرسیدن) آلمانی کهن، ascian/ acsian (طلبیدن، پرسیدن) انگلیسی کهن، askia/ aschia (درخواست کردن) فریزی کهن، eskon/ eskian/ escon (درخواست کردن، پرسیدن) ساکسونی کهن، eischen (درخواست کردن، پرسیدن) هلندی میانه، искати (ایسْکاتی: جستن، جستجو کردن) اسلاوی کهن شرقی، искати (ایسْکاتی: جستجو کردن) اسلاوی کهن کلیسایی، jískati(جستجو کردن، طلبیدن) چک کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی هم این واژگان از ریشهی «*ais» زاده شدهاند: иска́ть (ایسْکاتْیْ: جستن) روسی، иська́ти (یْسْکاتْی: جستجو کردن) و ська́ти(سْکاتی: جستن، طلبیدن) اوکراینی، (j)ieskoti (جستجو کردن) لیتوانیایی، heischen (درخواست کردن) آلمانی، ask (درخواست کردن، پرسیدن) انگلیسی، ask/ as /ax (درخواست کردن، پرسیدن) اسکات، иска (ایسْکا: جستجو کردن، طلبیدن) مقدونی، и́скам (ایسْکام: خواستن، مشتاق بودن) بلغاری، и́скати/ ѝскати (ایسْکاتی: جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن) صربی-کروآتی، ískati (جستجو کردن) اسلوونیایی، vískat (جستجو کردن، طلبیدن) چک، iskać (طلبیدن، آرزومند بودن) لهستانی، æske (مشتاق بودن) دانمارکی،
این ریشهها در زبانهای آریایی به ریشهی «*آگ/ *آک/ *اَیْش) بدل شدهاند و معنای «مشتاق بودن، آرزو داشتن، حرص زدن» را حمل میکنند. این بن در زبانهای ایرانی شمال غربی به صورت «*آز» درآمده که مهمترین زادگان پارسی این ریشه را پدید آورده است. مشتقهای دیگر این ریشه در زبانهای کهن ایرانی عبارتند از: IzA (آزی: طمع کردن) و SEa (اَئِش: جستن) اوستایی، «ایها» (کوشش) و «ایهْ/ ایهَتی» (کوشیدن) و «ایچّْهَتی» (مشتاق بودن) و «ایچّْها» (اشتیاق) سانسکریت، «آزمند» و «آزوَر» و «آز» پهلوی، «آزمند» و «آزوَر» و «آز» و «آگَدَکَه» (آرزو) و «آزْوَریفْت» (حرص و آزمندی) پارتی، «آزمند» و «آزوَر» و «آز» و «آزَگام/ آزْوَر/ آزِگار» (طمعکار) و «آزِگاری» (حرص و آزمندی) تورفانی، «آغَل/ آغَلَک» (آرزو، میل) و «آزمند» و «آزوَر» و «آز» سغدی، agalgo (آگالْگُو: آرزو، خواسته) بلخی، «گْوِتام» (دیدهبان) سکایی، «آکال» (آرزو) تخاری الف، «آکال» (حرص و آز) و «آکالْک» (آرزو) و «آکالْک نَسک» (امید داشتن) تخاری ب،
در پارسی در این بستر چنین کلماتی پدید آمده است: «آز»، «آزمند/ آزوَر»، «آز ورزیدن»، «ایش/ آیِشه» (جاسوس)
در زبانهای زندهی دیگر ایرانی از اینجا چنین واژگانی زاده شدهاند: اَیتْس (جستجو، تحقیق) ارمنی، اَئِشَگی (جاسوس) گرجی، «آزمند» و «آزوَر» و «آز» ترکی اویغوری،
این کلمات در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: « ایا دانشی مرد بسیار هوش همه چادر آزمندی مپوش»
اسعد گرگانی: « همیشه آزمند و آرزومند ز آز و آرزو بر تو بسی بند»
پروین اعتصامی: « بگفت، ای تیره روز آزمندی تو گرگ بس شبان و گوسفندی»