آسمان


آخرین به روزرسانی:
آسمان


         ریشه‌ی هند و اروپایی «آک» (*hek /*ak) به معنای «برنده، تیز» بوده و به صورت تلویحی معنای سنگ را هم می‌رسانده است. چون قدیمی‌ترین ماده‌ی خام برای ساخت چاقو و سلاح‌های برنده سنگ بوده است. این ریشه‌ مشتقی هم دارد به شکل «*اُکو» (*oku) که «تند و تیز و سریع» معنی می‌دهد. از این بن در زبان‌های کهن اروپایی چنین واژگانی زاده شده‌اند: akmwn (آکْمون: سندان) و akonh (آکُنِه: سنگ‌فسان) و akh (آکِه: سوزن) و akakia(آکاکیا: اقاقیا) و wkus (اوکوس: چابک) یونانی، agna (خوشه‌ی غلات، به خاطر نوک تیز دانه‌ها بر خوشه) و‌ acuere (تیز کردن) و acus (سوزن) و acutus (تیز) و acumen (نوک، تیزی) و ocior (تندتر) و accupedicus (تیزپا) و accipiter (شاهین) لاتین، awel (چنگال، قلاب) انگلیسی کهن، ahana (نخاله‌ی غلات) گتی، 

         در زبان‌های زنده‌ی اروپایی از اینجا چنین واژگانی را سراغ داریم: Achel (داسه‌ی خوشه‌ی گندم و جو) آلمانی، yastreb (شاهین) روسی، ugg (کنگره‌ی قصر) سوئدی، agge (دندان، تیزی) نروژی،

از این ریشه‌ی هند و اروپایی، بن «آس» در زبان‌های آریایی مشتق شده که طیفی وسیع از واژه‌ها را تولید کرده است. یکی‌اش «آسیاب» است که ارتباطش با «آس» (سنگ) شبیه است به ریشه‌ی هند و اروپایی «مِل*» به معنای خرد کردن و کوفتن که «موله» (mulh: آسیاب) یونانی و muli آلمانی کهن و muller آلمانی و انگلیسی کهن به معنای آسیابان را نتیجه داده است.

اما مشهورترین کلمه‌ی برخاسته از بن «آس»، آسمان است که یعنی «ساخته شده از سنگ»‌ و در پهلوی هم به همین شکل است. این نام از آنجا آمده که ایرانیان باستان آسمان را «گنبد کبود» یعنی بامی ساخته شده از آهن یا بلور می‌دانستند. این واژه گسترشی چشمگیر در زبان‌های ایرانی دارد. 

در زبان‌های باستانی ایرانی از اینجا چنین واژگانی را می‌شناسیم: namsa (اَسمَن: سنگ) و usA (آسو: آهو) و anamsa (اَسْمَنَه: سنگی) و nasa/ namsa (اَسَن/ اَسمَن: آسمان) و arusaIZIt (تیژی اَسورَه: تیزدندان) و agnasa (اَسَنْگَه: سنگ) اوستایی، «اَسْمانَم» (آسمان) و «اَثَنگَه» (سنگی) و «اَسَن» (سنگ) پارسی باستان، अशनि (آسانی: پیکان تیر، صاعقه) و «پِسانی» (سنگ آسیاب) و «پینْسَتی» (خرد کردن، آسیا کردن) و «اَسمَن» (آسمان) و «اَسَن» (سنگ) و «اَسْری» (گوشه، لبه، زاویه) و «اَسَنی» (آذرخش، پیکان) سانسکریت، «آسْمان» و «آسْمانَگ» (آسمانی) و «آهوک» (آهو) و «خَسَک» (نوعی خار بیابانی با تیغ‌های سه‌گوش) و «آس» (سنگ) و «آسیاگ» (آسیاب) و «اَسَنگ/ سَنگ/ سَک» (سنگ) پهلوی، «آسْمان» و «آسَنگ» (سنگ) و «آهوگ» (آهو) پارتی، «آسْمان» و «سیگِن» (سنگی) تورفانی، «آسوکا» (آهو) و «ارذ« (آسیاب) و «اَسمان» (آسمان) و «سَنْگ» و «اسور/ انسور» (عاج) سغدی، «ارث» (سنگ) و «اسک» (آهو) و «ویاس/ ویاسیک» (خمیازه) و «اسیم/ اسم» (آسمان) و «سَمْکَّه» (سنگ) و «سَنْک» (سنگ) خوارزمی، «آسْکَه» (آهو) و «آرّ» (خرد کردن، آسیا کردن) و «آیِه» (زمین) و «هَسْکَه» (عاج) سکایی، asagga (اَسَگَّه: سنگ) و asnhfindino (آشنِه‌فینْدُنُو: چوپان یا سرور آسمان) بلخی، «اَکْوَسْتِه» (تیز) و «اَکْوَسْتَنِّه» (تیزی، خشونت) و «اَکْوام» (جوانه‌ی گیاه) تخاری ب، «سکی» (سنگ) زبور پهلوی،

          در پارسی دری از این ریشه چنین کلماتی زاده شده‌اند: «آس» (سنگ، سنگ آسیا)، «آسَن کردن» (آرد کردن)، «آسیاب» (آسیا کردن با نیروی آب)، «آسیاباد» (آسیا کردن با نیروی باد)، «آسیابان»، «دستاس» (آسیای سنگی دستی)، «آسیانه» (سنگ‌افسان)، «خار و خسک»، «آهو»، «سنگلاخ»، «[نان] سنگک»، «سنگین»، «اَشک» (دندان پیشین)، «آهک»، «آسا/ بیاسْتو» (خمیازه)، «سنگچه» (تگرگ)، «مُشتاسَنگ» (تیر فلاخن)، «دستاسنگ» (فلاخن)، «سنگ»، «سنگسار». در این کلمه‌ي اخیر پسوند «-سار» سغدی است و «به سوی» معنی می‌دهد.

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از اینجا چنین واژگانی را می‌شناسیم:‌ «حّسَک» (خار بیابانی) و «سَمان» (آسمان) عربی، «آشّ/ هاشّ» (دسداس) و «آسک» (آهو) و «آزمان» (آسمان) و «سینْگ» (سنگ) بلوچی، «آزمان» (آسمان) و «آسیک» (آهو) و «آش» (آسیاب) کردی، «آرَی» (آسیاب) زازا، «آر» (آسیاب) خوانساری، «اَهرون» (آسیاب) دماوندی، «دِسدارَه» (دسداس) آشتیانی، «آیسیر» (عاج) و «سایْنْقَه» (سنگ) آسی، «سَکَه/ سَمْکَه» (مرجان) و «گُوچَزْم» (لاجورد) ارمنی، «اَشْکین» (کسی که دندان‌های نامرتب و درشت و بدریخت دارد) پارسی بدخشانی، «آک» (آهک) سیستانی، «هاغ» (خاک) پراچی، «اِسْنِه» (خمیازه) ترکی، 

         «آسمان» یکی از واژگان پربسامد در ادب پارسی است و به ويژه در شعر زیاد به کار گرفته شده است:

فردوسی توسی: «کیِ نامور سر سوی آسمان             برآورد و بد خواست بر بدگمان»

و: «ستاره‌شناسان به روز دراز          همی زآسمان باز جستند راز»

حافظ شیرازی:‌ «آسمان کشتی اسباب هنر می‌شکند                تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم»

خاقانی شروانی: «چون زمان عهد سنایی درنوشت                آسمان چون من سخن‌گستر بزاد

چون به غزنین ساحری خاکی گذشت             خاک شروان ساحری نوتر بزاد»

مولانای بلخی: «آن نافه‌ی مشک را به دست آر          بشکاف تو ناف آسمان را»

بیدل دهلوی: «آسمان سرنگون بیکاری است              که هیچم، چه کار خواهم کرد؟

بیدل از صحبتم کنار گزین                فرصتم من. فرار خواهم کرد»


سعدی شیرازی: «سکونی به دست آور ای بی‌ثبات                که بر سنگ گردان نروید نبات»

و: «آهنی را که موریانه بخورد          نتوان بُرد از او به صیقل زنگ

با سیه دل چه سود گفتن وعظ؟           نرود میخ آهنین در سنگ»