ریشهی هندواروپایی «*sed» به معنای «نشستن» است که طیف وسیعی از کلمات در زبانهای کهن اروپایی از آن زاده شده: ‘edra (هِدْرا: صندلی، جایگاه) و ezesqai (اِزِسْثای: نشستن) و tetra-‘edron (تتراهِدْرون: چهارضلعی) یونانی، sedare (آرام کردن) و sedere (نشستن) و sedes (اقامتگاه) و sella (صندلی) و sedem (تختگاه) و assessus (کنار کسی نشستن) و assessare (مالیات وضع کردن) و assiduous (مشغول، دازای حضور ذهن) و insidere (کلک زدن) و insidiodud (حقهباز) لاتین، sæti (صندلی، جایگاه) و setja (نشاندن) نُردیک کهن، siege (مقر، نشستگاه) و sedan (صندلی سرپوشیده، اسم شهری) و sie (اورنگ، تختگاه) فرانسوی کهن، sizzen (نشستن) و saze (جای نشستن) و gisazi (نشیمنگاه) و irsezzen (جایگزین کردن) آلمانی کهن، cot saeta (رمهی خانهزاد، برهی دستآموز) و settan (نشاندن) انگلیسی کهن، satjan (نشاندن) گُتی، suide (نشستن) و net (آشیان) ایرلندی کهن، settian (نشاندن) ساکسونی کهن، gesaete (صندلی) هلندی میانه، zetten (نشاندن) هلندی، sežda (نشستن) و sedlo (رکاب) و сѣдѣти (سِدِتی: اقامت گزیدن، برنشستن) و гнѣздо (گْنِژْدُو: آشیان) اسلاوی کهن کلیسایی،
در زبانهای زندهی اروپایی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: sedd (صندلی) و eistedd (نشستن) ولش، sėdėti (نشستن) لیتوانیایی، sad (نشستن) روسی، sediment(رسوب) و niche (آشیان) فرانسوی، sitzen (نشستن) و ersetzen (جایگزین کردن) و ersatz (واحدهای نظامی ذخیره، اواسط قرن نوزدهم) و Gesäß (نشیمنگاه) و sitzkrieg (جنگِ نشسته، ۱۹۴۰م.) آلمانی،
در زبان انگلیسی از اینجا چنین کلماتی زاده شدهاند: cosset (برهی خانهزاد)، sit (نشستن)، dissident (متفاوت، منحرف؛ از ۱۵۳۰م.)، assess (تخمین زدن؛ اوایل قرن پانزدهم)، obsess (وسواس داشتن)، reside (اقامت گزیدن) و possess (مالک بودن)، saddle (رکاب)، set (نهادن)، size (تعیین مقدار، تنظیم؛ قرن چهاردهم) و see (اسقفنشین؛ حدود ۱۳۰۰م.)، seance (نشست علمی؛ ۱۷۸۹م.)، sedentary (رسوبی)، sessile (سطحی، رسوب کرده، اواسط قرن هجدهم)، octahedron (هشت ضلعی)، polyhedron (چندضلعی؛ ۱۵۶۰م.)، sediment (رسوب؛ ۱۵۴۰م.)، settle (فرو نشستن، اقامت گزیدن)، siege (محاصره کردن)، subside (کاهش دادن، چروکاندن)، supersede (تعویق، تاخیر)، site (مقر)، insidious (فریبکار؛ ۱۵۴۰م.)، assodious (دلمشغول، متمرکز بر چیزی)، soil (خاک)، seat (جای نشستن)، session (نشست، جلسه؛ اواخر قرن چهاردهم)، nest (آشیان)،
برخی از کلیدواژههای علمی و تاریخی که در پارسی هم وارد شده، از این ریشه گرفته شده است. مثلا ترکیب «پیزوالکتریک» (القای الکتریکی در اثر فشار) و «پیزومتر» (فشارسنج) از piezein (پیِزِئین: فشردن، چلاندن) یونانی آمده که شکل اصلیاش را *piseduo- (پی/ اِپی: روی+ سِد: نشستن) بازسازی کردهاند، به معنای «روی چیزی نشستن». این کلمه همتاست با «پیدَیَتی» (فشردن) سانسکریت. «پیزو-» در زبانهای اروپایی از ۱۹۰۰م. به ترکیبهای علمی وارد شد. اولین برساخته از آن البته قدیمیتر است و کلمهی piezometer (فشارسنج) فرانسوی در سال ۱۸۲۰م. و piezoelectricität (پیزوالکتریک) آلمانی در ۱۸۸۱م. وضع شدند.
واژهی مشهور دیگر از این ریشه، «سَنْهِدْرین» است به معنای کنیسه و مجمع یهودیان. این کلمه از sunedrion (سونِدْریُون: گردهمایی، با هم نشستن) یونانی آمده که ترجمهایست تحریف شده از «گِدوُلا» در عبری به همین معنا، و شکل یونانیاش باز به عبری نو بازگشته است.
اسم کوچک سامسرست موآم -somerset- در انگلیسی کهن sumorsæta بوده، یعنی «ساکنان منطقهی سومِرتون» که به این شکل کوتاه شده است. لقب سنت فرانسیس آسیزی هم از همین ریشه آمده است. assidere/ asdidere (مستقر شدن) لاتین به asseoir (مستقر شدن) و assise (جلسهی دادگاه) فرانسوی کهن منتهی شده و این در حدود ۱۳۰۰م. به صورت assize به انگلیسی هم وارد شده است. نام فرنگی گیاهان دماسبی یعنی «اِفِدْرا» هم از اینجا آمده که در پارسی هم وامگیری شده است. شکل اصلی این کلمه efedra (اِفِدْرا: در اصل یعنی نشسته بر...) یونانی بوده که به ephedra لاتین جدید (۱۷۳۷م.) تبدیل شده و از آنجا در ۱۹۱۴م. به انگلیسی راه یافته است. نام مادهی شیمیایی «اِفِدْرین» هم که در ۱۸۸۷م. توسط دانشمندی ژاپنی از این گیاه گرفته شد، از همین جا آمده است.
مشتقی از ریشهی «*sed» به صورت «*ni-sdo-s» بازسازی شده که در آن پیشوند «نی-» علامت «پایین» است، بنابراین این ریشهی هندواروپایی معنی «نشسته در زیر» را میرساند. از این ریشه هم در زبانهای اروپایی کلمات زیادی داریم: nidus (لانهی پرنده) لاتین، gnezdo (لانه، آشیان) روسی کهن، nest (خانه، نشیمن) آلمانی، nyth (حفره، لانهی پرنده) ولش، niche (آشیان؛ ۱۶۱۰م.) و nick (حفره، شیار؛ میانهی قرن پانزدهم) و nest (خانه، نشیمن) انگلیسی
ریشهی هندواروپایی «*sed» در زبانهای آریایی به «*هَد» تبدیل شده و مشابهش در یونانی قدیم هم دیده میشود. چنان که kaqedra (کاثِدْرا: صندلی، جایگاه) از دو بخش «کاتا+ هِدْرا» درست شده و این همان است که cathedrae molles (جایگاه نشستن زنان اشرافی) و cathedra (مسند استاد) و ecclesia vathedralis (مقر اسقف؛ ۱۳۰۰م.) لاتین را به دست داده و همینها به chair (صندلی؛ اوایل قرن سیزدهم) و cathedral (کلیسای جامع؛ ۱۵۸۰م.) تبدیل شدهاند.
ریشهی «*هَد» اما بیشترین زایندگیاش را در زبانهای ایرانی نشان میدهد. «آشیان» و «آشیانه» و «آهیانه» و «آهسته» نمونههایی از این کلمات هستند. البته برای آشیان ریشههای دیگری هم پیشنهاد کردهاند. مثلا هُرن نیای آن را «*آ-شیانَکَه» دانسته که بخش دومش یعنی «شادی و آرامش»، و بیلی همین بازسازی را پذیرفته، اما ریشهی آن را «شای» دانسته به معنای «اقامت کردن» و نه شاد شدن، هوبشمان همین را به صورت «*آخْشَه-دانَکَه» بازسازی کرده که یعنی «جای نگریستن و مراقبت کردن». با این حال ریشهی «*هَد» احتمالا خاستگاه اصلی این واژه باشد. موازی با ریشهی «*ni-sdo-s» هندواروپایی هم در شاخهی آریایی ریشهی «نی-هَد» را داریم که «نشستن» را به دست داده است.
در زبانهای باستانی قلمرو ایرانزمین چنین مشتقهایی از این ریشه برخاستهاند: dah (هَد: نشاندن) و dahapa (اَپَههَد: دور شدن) و dahawa (اَوَههَد: نشستن) و atsaSIwia (اَیْویشَسْتَه: نشستن بر اسب) و atsahSusap (پَسوشهَسْتَه: آغل) و ansA (آسْنَه: نزدیک) و dahin (نیهَد: نشستن) و itsaSin (نیشَسْتی: هماغوشی، جماع) و artsah (هَسْتْرَه: گردهمایی، مجلس) اوستایی، «هَدیش» (اقامتگاه) و «نیشَدَیَه» (تامین کردن) و «نیشادَیَه» (بنا کردن، برقرار کردن) پارسیباستان، सीदति (سیدَتی: نشستن) و सादयति(سادَیَتی: نشاندن) و «سَتَّه» (نشسته) و «سَنَّه» (خسته و کوفته) و «آسَنَّه» (نزدیک) و «سَمْسَد» (مجمع، مجلس) و «سَدَنَه» (مقر) و «سادَه» (بر اسب نشستن) و «سادین» (سوارکاری) و «سادیَه» (اسب، مرکب) و «سِدی» (ضعف، خستگی) و «سَدیس» (مکان، مقر) و आसन्दी (آسَنْدی: صندلی) و «سَتتْرَه» (جشن ویژهی سومَه) و «نیسَتّی» (استراحت) و नीड (نَدیَه: آشیان پرنده) سانسکریت، 𑀲𑀤𑁆𑀤 (سَدَّه: نشستن) پراکریت، «نیشَسْتَن» (نشستن) و «نیشَسْت» (نشست) و «نیشاسْتَن» (نشاندن) و «نیشاییشْن» (بنا کردن، برقراری) و «نیشَییشْن» (تامین کردن) و «آشْیانَگ/ آشْیان» (آشیان) پهلوی، «نیشَسْتَن» (نشستن) و «آهییانَگ» (آشیانه) و «نیشیذ» (نشاندن) و «نیشِل» (قرارداد، توافقنامه) پارتی، «نیشَسْتَن» (نشستن) و «نیشیيْ» (نشاندن) تورفانی، tsh (هَست: اقامتگاه) آرامی، «نیذ» (نشستن) و «نشییذ» (نشاندن) و «نشیید» (گماردن، قرار دادن) سغدی، «نهازی» (نشاندن) و «نیث» (نشستن) خوارزمی، «نَد/ نَسَد» (نشستن) و «پووَئْد» (ترسیدن) و «بووَئْد» (سوار شدن، بالا رفتن) و «نَشَئْس» (تمام شدن) و «نیسایْ» (گماردن) سکایی، նիստ (نیسْت: آشیان) و նստեմ (نْسْتِم: اقامت گزیدن) و նստարան (نْسْتاران: نیمکت، جای نشستن) و նախանիստ (نَخَنیسْت: زادبوم، وطن، در اصل یعنی: نخستین آشیان) و զիստ (زیسْت: نشیمنگاه) و զստիկ (زْسْتیک: مربوط به نشیمنگاه، جای نشستن) ارمنی کهن،
نام متن مشهور سانسکریت «اوپانیشاد» هم از همین ریشه مشتق شده و شکل اصلیاش «*اوپُو-نی- شَد» بوده، یعنی «نشسته زیر (محضرِ فردی) بالا/والا». کلمهی مشابه با این را در nether انگلیسی کهن میبینیم به معنای «زیر/ نشسته در زیر» که نام امروزین هلند -Netherland-را به دست داده است.
در پارسی از این ریشه کلمات مشهوری برخاسته است: «نشستن»، «نشسته»، «نشاندن»، «نشست»، «نِشیم» (آشیانه)، «نشیمن»، «همنشین»، «اجارهنشین»، «نشیمنگاه»، «تهنشین»، «سرنشین»، «خوشنشین» و «نشاسته» و همچنین فعل سازندهی این کلمهی اخیر یعنی «نِشاخْتَن» و «نشاسْتَن» (نشاندن و رسوب دادن) پارسی قدیم.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم چنین واژگانی را از این تبار سراغ داریم: «یِخیُو» (آشیان) و «نایْلا» (نشاندن) یدغه، «آشونِه» (آشیانه) گزی، «خَیْستَیْگ» (نزدیک) و «بَدین» (نشستن) آسی، «نیشْتین» (نشستن) و «نیژینین» (دیوار کشیدن) کردی، «ناسْتَل» (نشستن) و «ناست» (نشسته) پشتون، «ناذ» (نشاندن، کاشتن) شغنی و راشاوری، «نونْد» (نشاندن، کاشتن) وخی، «نِنْد» (نشاندن، کاشتن) اشکاشمی، «نَلَذُون» (نشاندن، کاشتن) سریکلی،նիստ (نیسْت: آشیان) و նստել (نْسْتِل: اقامت گزیدن، آشیان ساختن) و զիստ (زیسْت: نشیمنگاه، صندلی قایق) ارمنی، neth (آشیان) آلبانیایی،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی باقی ماندهاند: އިންނަނީ (اینّانی: نشستن، ماندن، چمباتمه زدن) دیوهی، ඉඳිනවා (اینْدینَوا: گیاه، در اصل یعنی: برنشسته) سینهالی،
مشتقهای این بن در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
امیدی رازی تهرانی: «سپیده دم که از این عنکبوت زرین تار گسست رابطه تار و پود لیل و نهار
فتاد زاغ زراندود ز آشیان افق چنانکه مرغ ز نور چراغ در شب تار»
بیدل دهلوی: «راحت مرد در سبکروحی است برق را آشیانه پرواز است»
و: « آرام عاشق آینهپردازی فناست مانند شعلهای كه ز پا تا نشست، نیست»