«آغاز» واژهای سغدی است که ریشهاش درست مشخص نیست. به احتمال زیاد از پیشوند «آ» و بن «غاز» به معنای «ابتدا و شروع» تشکیل شده باشد. شاید معنای اصلیاش «بیخ، استخوان زیرین» بوده باشد. چون واژهی «غَزْذانی» (استودان، جای استخوان) سغدی و پارسی «دُمغازه» به معنای «بیخ دم، استخوان خاجی» را هم داریم که حدس میزنم به ترتیب بخش اول و دومش از همینجا آمده باشد. در زبانهای ایرانی و هندی «آغاز» چنین صورتها و مشتقهایی به دست داده است: «آغاز» و «سرآغاز» و «آغازگاه» و «آغازیدن» و «بیآغاز» پارسی، «غَز» (بیخ دم) خراسانی، «دُمغازَه» (استخوان دنبالچه) پارسی تاجیکی، «غَزَّه» (استخوان دنده) سیستانی، «شاغَز» (لگن خاصره) یزدی، «شِغَز» (کفل) راوری و بردسیری، «آغاز» ترکی و اردو،
در زبانهای هندی هم «آغاز» به این شکلها وامگیری شده است: আগাজ (اَگَز) بنگالی، आग़ाज़ (آغاز) هندی، ਆਗਾਜ਼ (آگاز) پنجابی،
این واژه و مشتقهایش در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: «به دشمن بر از خشم آواز کرد تو گفتی مگر تندر آغاز کرد»
فردوسی توسی: «از آغاز باید که دانی درست سر مایهی گوهران از نخست»
ناصرخسرو قبادیانی: «خرد آغاز جهان بود و تو انجام جهان
بازگرد ای سره انجام بدان نیک آغاز»
ابوالفرج رونی: «همه فرجامهات معدوم است محکم آغاز هرچه آغازی»