ریشهی پیشاهندواروپایی «*preyh» و ریشهی کهنترش «*pri» به معنای «دوست داشتن، خوش آمدن» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را زاده است: fridare (صلح کردن، آشتی بودن) و exfridare (به هم زدن صلح، دعوا کردن) و Gaufridus (جمعه، مرکب از: gau: قلمرو + Fridus: صلح، ایزد آشتی) لاتین قرون وسطایی، frændi (دوست، محبوب) و friðr (صلح، آشتی) و frijadagr(جمعه، در اصل یعنی: روز [ایزدبانوی] آشتی) و Frigg (ایزدبانوی آشتی و صلح، همسر اودین) نردیک کهن، affrai/ affrei(ترس، اضطراب) و esfreer (نگران بودن، مضطرب شدن) و vendresdi (جمعه) و Geuffroi (اسم مرد، یعنی: قلمرو صلح) فرانسوی کهن، fridu (صلح، آشتی) و Fridurih (اسم مرد، در اصل یعنی: شاهِ صلحطلب) و vri (آزاد، اشرافی، خوشبخت) آلمانی کهن، vridom (آزادی از بردگی، معافیت از بیگاری، اشرافیت) آلمانی میانه، freond (دوستی، محبت، ترجیح) و friu/ friðu (صلح، آشتی) و Frige (ایزدبانوی صلح) و frigedæg (جمعه، در اصل یعنی: روز [ایزدبانوی] آشتی) و freo (آزاد، اشرافی، خوشبخت) و freo (همسر، محبوب) و freogan (دوست داشتن) و freodom (آزادی از بردگی، معافیت از بیگاری، اشرافیت) و Winfrið (اسم مرد، یعنی دوست صلح) انگلیسی کهن، afray (ترسیدن) انگلیسی میانه، frynt (دوست) دانمارکی کهن، friund (دوست) و Frigendei (جمعه) و fri (آزاد، اشرافی، خوشبخت) و fridom(آزادی از بردگی، معافیت از بیگاری) فریزی کهن، frithu (صلح، آشتی) و vri (آزاد، اشرافی، خوشبخت) ساکسونی کهن، vrijbuetre (دزد دریایی) و vridach (جمعه) هلندی میانه، ⱂⱃⰹⱑⱅⰹ/ приyти (پْرییَتی: کمک کردن، دوست بودن) اسلاوی کهن کلیسایی، przyjać (رضایت داشتن) لهستانی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا چنین کلماتی را سراغ داریم: Freide (صلح، آشتی) و Friedrich (فریدریش، اسم مرد) و Siegfried (اسم مرد، یعنی: پیروزی صلح) و Winfred (اسم مرد) و friten (مراقبت کردن، هوای کسی را داشتن) و Friede (صلح) و freien (عشقبازی کردن) و frei (آزاد) آلمانی، vrij (آزاد) و vrijen (عشقبازی کردن) و vrijdom (آزادی از بردگی، معافیت از بیگاری، اشرافیت) و vrijbuiter (دزد دریایی) و vrijdag (جمعه) هلندی، filibuster (دزد دریایی) و Viernes (جمعه) اسپانیایی، flibustier (دزد دریایی) و Frédéric (فردریک، اسم مرد) فرانسوی، fribytter (دزد دریایی) دانمارکی، fribytare (دزد دریایی) سوئدی، пријати (پْرییَتی: خوشنود شدن) صربی-کروآتی، sprzyjać (خوش آمدن، ترجیح دادن) لهستانی، rhydd (آزاد) ولش، přát (رضایت) چک، priať (آرزو داشتن) اسلواکی، прия́ть/ приня́ть (پْریاتْیْ/ پْریناتْیْ: دریافت کردن، پذیرفتن، فرض کردن) روسی، прия́ти (پْرْییاتی: پذیرفتن، گرفتن) اوکراینی،
در زبان انگلیسی از اینجا چنین واژگانی را داریم: afraid (ترسیدن؛ اوایل قرن چهاردهم)، affray (هراس؛ ۱۳۰۰م.)، filibuster (دزد دریایی، در اصل یعنی: به هم زنندهی صلح؛ ۱۵۸۰م.)، Frederick (فردریک، اسم مرد)، free (آزاد)، freebooter (راهزن، دزد دریایی؛ ۱۵۶۰م.)، freedom (آزادی)، friend (دوست)، Friday (جمعه)، Godfrey (اسم مرد، یعنی: صلح خداوند)، Geoffrey (اسم مرد)،
حدسم آن است که کلمهی انگلیسی pretty (خوشگل، دوست داشتنی، فریبنده) هم از همین بن آمده باشد و شاید از «فری/ فرین/ پْریتی» در زبانهای ایرانی کهن وامگیری شده باشد. در این حالت معنای اصلی آن بر خلاف نظر مرسوم «شوخی، کلک» (مثلا در نردیک کهن) نیست. در منابع دانشگاهی ریشهی این واژه را نامعلوم دانستهاند، ولی قدمتی دارد و به صورتهای متفاوتی در زبانهای اروپایی دیده میشود: prettre و prettugr نردیک کهن، prættig انگلیسی کهن، pratie (۱۳۰۰م.) انگلیسی میانه، perte هلندی میانه، pret و prettig هلندی،
بن «*preyh» در زبانهای آریایی به ریشهی «*فْرون/ *فْرینَه» تبدیل شده و معنای «فراهم کردن، بهره رساندن، خلق کردن» را حمل کرده است. این بن در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی را زاده است: itianIrA (آفْرینَیْتی: خوشحال شدن، راضی شدن) yAnirf (فْرینایْ: خشنود کردن) و yAnirfA (آفْرینایْ: برای کسی آرزوی خوب کردن) و aqirf (فْریثَه: محبوب) و IrfA (آفرین، ناسزا) و ItirfA (آفْریتی: دعای خیر) و ratIrfA (آفْریتَر: کسی که دعای خیر میکند) و anIrfA (آفْرینَه: آفرین، طلب نیکی) و anawIrfA (آفْریوَنَه: آفرینخوان) و imAnIrfA (آفْرینامی: آفرین گفتن، برکت دادن) و iAnIrf (فْرینایْ: راضی کردن) و anIrf (فْرینَه: فرین، اسم دختر زرتشت، یعنی: محبوبه) و IhamnLirf (فْریانْمَهی: خوشنود، راضی) و usiagayirf (*فْریَهگَیْسو: فرنگیس، یعنی: دارای گیسوان دوستداشتنی) و itirf (فْریتی: نمازگزار، ستایشگر) اوستایی، प्रीयते (پْریَتی: لذت بردن، خوشنود شدن) و प्रियायते (پْریایَتی: دوست داشتن) و प्रीणाति (پْریناتی: خوشحال شدن، آسوده شدن) و प्रिय (پْرییا: محبوب، عزیز) و प्रेयस् (پْرِیَس: محبوبتر) و प्रेष्ठ (پْرِسْتْهَه: محبوبترین) و प्रीत (پْریتا: خوشنود، عزیز) و प्रीति (پْریتی: لذت، مهربانی، عشق) سانسکریت، 𐨤𐨿𐨪𐨁𐨟𐨁 (پْریتی: لذت، رضایت) و𑀧𑀻𑀢𑀻/ 𑀧𑀺𑀢𑀺 (پیتی: خوشنودی) پراکریت آشوکایی، 𐨤𐨿𐨪𐨁𐨡𐨁 (پْریدی: رضایت، شادمانی) گنداری، «پیتی» (رضایت، لذت) پالی، «آفْرین» (آفرین) و «آفور» (ستودن) و «آفْریتَن» (ستودن) و «نیفْریتاک» (منفور) پهلوی، 𐭠𐭯𐭥𐭩𐭭 (آفْرین: آفرین) و «آفْروذَن» (آفرین گفتن) و «فْریهْ» (دوست) و «فْرییانَگ» (محبوب) و «آفْریوَن» (ستایش) پارتی، «آفْریدَن» (آفرین گفتن) و «نیفْرین» (نفرین) و «فْرْیان» (محبوب، دوست) تورفانی، «آفْریون» (مدح، ستایش محبوب) و «بْریتی» (نمازگزار، ستایشگر) و «فْری» (محبوب) و شاید «برایز» (نوعی گیاه سودمند برای رمه) سغدی، աւրհնեմ (اَوْرْهْنِم: آفرین گفتن) و օրհնեմ (اُورْهْنِم: ستودن، مفتخر ساختن) و օրհն (اُورْهن: تمجید، آفرین) ارمنی کهن، «آوون» (پسندیدن) و «بْرییَه» (محبوب) سکایی،
در زبان پارسی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: «آفرین»، «صدآفرین»، «نفرین»، «نفرینگر»، «فَری» (فرخنده)، و شاید «فِریز» (نوعی گیاه سودمند برای رمه) و «فَریسَه» (رنگ سبز سیر)
این ریشه در نامهای زیادی به کار گرفته شده که اغلب به دختران تعلق دارد: «نوشآفرین»، «گردآفرید»، «فرین»، «فرنگیس»، «فریبرز» (یعنی: زیبا اندام)، و همچنین حدسم آن است که «پریا» هم با توجه به قدمت زیادش از اینجا برآمده باشد و «محبوب» معنی بدهد و به «پری» ارتباطی نداشته باشد. این واژه در دوران جدید احتمالا در پیوند با اسمهای دخترانهی برآمده از کلمهی «پری» ادغام شده است، به خصوص بعد از متنی که احمد شاملو بیخبر از این نکات زبانشناسانه یا ادبی منتشر کرد.
آیلرس به درستی اشاره کرده که بن عربی «*نفر» به معنای «بد آمدن، نفرت داشتن» از «نفرین» مشتق شده است. چنین بنی در سایر زبانهای سامی وجود ندارد و در عربی هم شاخهزاییاش و کاربردش از پارسی محدودتر است. بر این مبنا این واژگان هم از همین جا مشتق شدهاند: «نفرت»، «منفور»، «متنفر»، «تنفر»، «نفور»، «متنافر»
در سایر زبانهای ایرانی از اینجا چنین کلماتی را سراغ داریم: «وْرین» (خوشحال، مخلص) پشتون، афарин (آفَرین) باشکیری، օրհնել/ աւրհնել (اُورْهْنِل/ اَوْرْهْنِل: آفرین گفتن، تبریک گفتن) ارمنی، აფერუმ (آپِروم: آفرین) گرجی، ანფერ (آنْپِر: آفرین) مینگرلی، «آفَرین» اردو، «آفِرین/ آفِریم/ آفاریم» (آفرین) ترکی، aferim (آفرین) آلبانیایی، աֆերիմ (آفِریم: آفرین) ارمنی، «اَرْفَیْ» (سپاس) و «اَرْفَیْجَگ» (فرخنده) آسی،
برخی از این کلمات در زبانهای هندی هم وامگیری شدهاند: आफ़रीन (آفْرین: آفرین) هندی، பிரீதி (پیریتی: شادمانی) تامیلی، ಪ್ರೀತಿ (پْریتی: شادمانی، لذت) کانادا،
برخی از این کلمات در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: а́ферим (آفِریم: آفرین) بلغاری و مقدونی و صربی-کروآتی،aferim (آفرین) رومانیایی، ప్రీతి (پیتی: لذت) برمهای، បីតិ (پَیْتِه: لذت، رضایت) خمر،ပီႇတီႉ (پیتی: لذت) شان، ปิติ (بْپی-دْتی: لذت، شادمانی) تای،
این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان تکرار شدهاند:
فردوسی توسی: «به بینندگان آفریننده را نبینی مرنجان دو بیننده را»
و: «برو کرد زال آفرین دراز ستودش فراوان و بردش نماز»
حافظ شیرازی: «اگر دشنام فرمایی وگر نفرین دعا گویم جواب تلخ می زیبد لب لعل شکرخا را »
بیدل دهلوی: «از حادثآفرینی طبع سقیم ما بر سایه خورد پهلوی شخص قدیم ما»