ریشهی پیشاهندواروپایی «*(s)phen» به معنای «جنبیدن، یورش بردن» در زبانهای آریایی ریشهی «*فَن/ *فَنْد» را به دست داده که «لرزیدن، جنبیدن» معنی میدهد. این ریشه در زبانهای باستانی ایرانی این واژگان را زاده است: «سْپَنْدَتی» (لرزیدن، جنبیدن) و «سْپَنَدَنَه» (لرزش، تکان) سانسکریت، «پْهَن» (تکان خوردن، حرکت کردن) و «هَپْهَن» (لرزیدن) و «سْپْهَن» (جنبش) سکایی،
در زبانهای زندهی ایرانی هم از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: «آفند» و «پدافند» (پَتی + آفند) پارسی، «سیفان» (برخاستن) شغنی، و هرتسنبرگ معتقد است «اَنفَست» پارسی قدیم به معنای تار عنکبوت هم از همینجا آمده است و شکل اولیهاش «*هَم-فَند» بوده است، یعنی «با هم جنبیدن».
این واژه در شعر پارسی نو گهگاه به کار گرفته شده است:
ملکالشعراء بهار: « گر فر کیان باز به ما روی نماید بیرون رود از کشور ما خواری و آفند»