ریشهی پیشاهندواروپایی «*bhel» به معنای «متورم شدن، باد کردن» از ریشهی «*uerdh» به معنای «متورم، چاق» گرفته شده و با «*bhelgh» به معنای «آماس کردن، پوشاندن، در بر گرفتن» خویشاوند است.
از ریشهی «*bhel» در زبانهای اروپایی کهن این کلمات را سراغ داریم: fullon (فولُّون: برگ) و fallaina (فالایْنا: نهنگ) و fallos (آلت نر برافراشته) و iqufallos (ایثوفالُوس: نرهای بزرگ و نمادین که در مراسم مذهبی بر دوش حمل میکردند) و iqufallikos (ایثوفالیکُوس: سرودهای ویژهی آیین دیونوسوس) یونانی، ballaena (نهنگ) و bulla (توپ) و flos (گل) و floere (گل دادن) و folium (برگ) و folliculus (کیسهی کوچک) و fullo (رختشور) و phallus (نره، آلت مردانه) و follus (احمق) لاتین، bollr (توپ) و ballr (ترسناک، خطرناک) و bolr (تنهی درخت) و bolle (کاسه) و bulki (بار کشتی، پشته و توده) و boli (گاو نر) نُردیک کهن، bale (بار، کالای بستهبندی شده؛ قرن سیزدهم) و balaine (نهنگ؛ قرن دوازدهم) و Baldoin (اسم شخصی: رفیق دلیر یا رفیقِ کچل) و boule (توپ) و folie (حماقت) و fol (احمق) و foler/ fouler (له کردن، فشار دادن) فرانسوی کهن، balla/ ballo (توپ) و bald (کچل، چابک) و اسمهای برآمده از آن: Archibald (سرکردهی چالاک) و Theobald (مبارزِ خداوند) و Leopold (شیرِ دلیر) و Baldawin (رفیقِ دلیر) و bolla (کاسه) آلمانی کهن، bolwerc (دژ، قلعه، در اصل یعنی: ساخته شده با تنهی درخت) آلمانی میانه، bealluc (بیضه) و *beal (توپ) و beald (کچل، دلیر، قوی) و balla (ظرف گرد، قوری، کاسه) وbuc (شکم) و bulluc (گوساله) انگلیسی کهن، bulder ston (قلوه سنگ؛ ۱۳۰۰م.) انگلیسی میانه، balþei (کچلی) گُتی، bolle (تنهی درخت، چیزِ گِرد) و bolwerc (دیوار قلعه یا استحکامات نظامی) و bulle (گاو نر) هلندی میانه، bolgaim (باد کردم، ورم کردم) blath (شکوفه) و bolach (خال گوشتی، زگیل) ایرلندی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی این واژگان از این بن مشتق شدهاند: balle (بسته، کالا) و ballon (بادکنک، توپ؛ قرن شانزدهم) و Baudouin (اسم شخص: رفیقِ دلیر، شکل دیگری از بالدوین) و boulevard (بام قلعه یا استحکامات نظامی؛ قرن پانزدهم) و fou (احمق) فرانسوی، bal (توپ) هلندی، ball (توپ) و bulle (گاو نر) آلمانی، pallone (توپ بزرگ، بادکنک) و palla (توپ) ایتالیایی، buljiti (گرد شدن چشمها، حیرت کردن) صربی-کروآتی، bullersten (قلوه سنگ داخل رودخانه) سوئدی، bul (گاو نر) هلندی
در زبان انگلیسی هم این نمونهها از این خانواده بازماندهاند: bale (بار، کالای بستهبندی شده؛ اوایل قرن چهاردهم ) و balloon (بادکنک؛ ۱۵۹۰م.، وسیلهی هوانوردی؛ ۱۷۸۴م.) و baleen (استخوان نهنگ؛ اوایل قرن چهاردهم) و ball (توپ؛ ۱۲۰۰م.، بیضه؛ اوایل قرن چهاردهم) و baseball (نوعی ورزش؛ ۱۸۴۵م.) و basketball (نوعی ورزش؛ ۱۸۹۲م.) و football (فوتبال؛ ۱۴۰۰م.) و ballot (توپ کوچک مخصوص رای دادن مخفی، رای مخفی گرفتن؛ ۱۵۴۰م.) و bawd (شهوتران، ولنگار؛ اواخر قرن پانزدهم، احتمالا تحریفی در bold) و bold (کچل) و bole (تنهی درخت؛ اوایل قرن چهاردهم) و boll (قوری، کاسهی گِرد؛ قرن سیزدهم) و bollocks (بیضهها؛ ۱۷۴۴م.) و bollix (قروقاطی کردن، قاطیپاطی کردن؛ ۱۹۳۷م.) و boulder (قلوه سنگ؛ ۱۶۱۰م.) و boulevard (خیابان پهن؛ ۱۷۶۹م.) و bowl (کاسه) و bulk (بار کشتی؛ میانهی قرن چهاردهم، تپه، کومه، تودهای از چیزی؛ میانهی قرن پانزدهم، ورم کردن؛ ۱۵۵۰م.) و bull (گاو نر؛ ۱۲۰۰م.) و bullock (گوساله) و bulwark (قلعه، دژ بیرون شهر؛ اوایل قرن پانزدهم) و follicle ([در آناتومی:] کیسهی کوچک؛ اوایل قرن پانزدهم) و folly (بلاهت؛ اوایل قرن سیزدهم) و fool (احمق؛ اوایل قرن سیزدهم) و foosball (اردوی دانشگاهی؛ ۱۹۶۳م. وامگیری از فوتبال در آلمانی) و full (کوفتن پارچه هنگام شستن؛ اواخر قرن چهاردهم) و ithyphallic (وزن شعر کهن یونانی؛ ۱۷۹۵م.) و pall-mall (چوگان) و phallus (نره؛ ۱۶۱۰م.)
در زبانهای اروپایی مفهوم «خون» هم از همین ریشهی «*bhel» گرفته شده و به این واژگان انجامیده است: blæða (خون ریختن) و bloð (خون) نُردیک کهن، bloedsian (تقدیس کردن، تقدیم قربانی خون) نورثومبریان، blôd (خون) ساکسونی کهن، blod (خون) فریزی کهن، bluot (خون) و blaen (وزیدن) آلمانی کهن، bledan (خون ریختن) و bletsian (مراسم علامت زدن با خون، تقدیس کردن) و blod (خون) و blawan (وزیدن) انگلیسی کهن، bloet (خون) هلندی میانه، bloþ (خون) گُتی، bluten (خونریزی کردن) و blut (خون) و blähen (وزیدن) آلمانی، bloeden (خونریزی کردن) و bloed (خون) هلندی، bleed (خونریزی کردن) و bless (تقدیس کردن، با خون علامت زدن، آمرزیدن) و blood (خون) و blow (وزیدن) انگلیسی
در این میان چنین واژگانی از زبانهای اروپایی به پارسی وارد شدهاند: «فوتبال»، «بسکتبال»، «بیسبال»، «بالِن» (نهنگ)، «بالون» (ابزار هوانوردی)، «فالوس»، «بولوار».
در زبانهای ایرانی ریشهی «*bhel» چندین مشتق مهم به دست داده که در مدخل «بالش» و «بالیدن» و «انباشته» بدان پرداخته ام. یکی از این مشتقها ریشهی «*وَرْد» است که در پارسی دری چنین واژگانی را به دست داده است: «بالو/ وارّو» (زگیل)، «وَردان» (خال گوشتی)، و «آلبالو» (آلو+ بالو). حدسم آن است که اسم «وَردان» و «بالوی» در شاهنامه هم از اینجا آمده باشد، و «درشت و بالیده» معنی بدهد. مفهوم «زگیل، خال گوشتی» را در این واژگان خویشاوند هم داریم: warza آلمانی کهن و warze آلمانی نو و vered روسی، و همچنین «بَلوک» کردی به معنای «پینه». به همین ترتیب همتای «آلبالو» را هم در زبانهای ایرانی داریم: «بَل» ارمنی، «بَل/ بَلی» آسی، «بَیْلی» تاتی و «بَلی» (گیلاس) گرجی.
در شعر پارسی «آلبالو» به کار گرفته نشده، و مشتقهای این ریشه بسیار به ندرت به چشم میخورند. یکی نام «بالوی» است که نام شخصیتی است در داستان خسروپرویز در شاهنامه، و دیگری کلمهی «بالوس» که به قول دهخدا «غشی بوده که در کافور کنند» و تنها در یک بیت از رودکی ثبت شده به این شکل:
«گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی تاخلق جهان را بفگندی به خلالوش
کافور تو بالوس بود، مشک تو باناک بالوس تو کافور کنی دایم مغشوش»
این واژه هم به نظرم از همین ریشه آمده و از توضیح رودکی برمیآید که مادهای بوده که برای افزودن بر حجم کافور و رقیق کردناش به آن میافزودهاند