ریشهی پیشاهندواروپایی «*meik/ *meig» به معنای «درآمیختن، مخلوط کردن» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را زاده است: misgein (میسْگِئين: مخلوط کردن) و mixis (میکْسیس: اختلاط، ترکیب، همبستری) و mignumi (میگْنومی: قاطی کردن، درآمیختن) یونانی، miscere (آمیختن) و mixtus (مخلوط، قاطی) و mixticus (دورگه، درآمیخته) لاتین، mesler (درآمیختن) و meslee (مرافعه، درگیری بیهدف؛ قرن دوازدهم) و medlee (نبرد تن به تن، گلاویز شدن؛ قرن دوازدهم) و misture (مخلوط، ترکیب) و pesle-mesle (قروقاطی) فرانسوی کهن، miskian/ misken (مخلوط کردن) آلمانی کهن، meox (گُه، پهن) و miscian (مخلوط کردن) و masc (مخلوط، ترکیب نرم) انگلیسی کهن، myxte (مخلوط کردن) و mixen (ترکیب کردن) انگلیسی میانه، mischen (مخلوط کردن) هلندی میانه، мѣсити (مِسیتی: مخلوط کردن) و мѣшати (مِشاتی: درآمیختن) وⰿⱑⱄⰹⱅⰹ /мѣсити(مِشیتی: مخلوط کردن) اسلاوی کهن کلیسایی، мѣсити(مِسیتی: درآمیختن) و мѣситисꙗ(مِشیتیسْیا: مخلوط کردن؛ قرن یازدهم) اسلاوی کهن شرقی،
از این ریشه در زبانهای زندهی اروپایی چنین کلماتی را سراغ داریم: mêler (آمیختن) و pappier mashe (خمیر کاغذ) و mélange (مخلوط، ترکیب؛ قرن پانزدهم) و mêlée (دعوا و مرافعه، غوغا) و metis (دورگه، به ويژه فرانسوی-سرخپوستهای کانادا) و pêle-mêle (قروقاطی) فرانسوی، Maisch (انگور لهیده، مالت کوبیده) و mischen (مخلوط کردن) آلمانی، maišau/ maišyti (مخلوط کردن) mišti (آمیخته) لیتوانیایی، mysgu (درآمیختن) ولش، mesclar (آمیختن) پرووانسی، mezclar (آمیختن) و mestizo (دورگه، دارای نژاد آمیخته، به ويژه اسپانیایی-سرخپوستهای آمریکای جنوبی) و mestengo (وحشی، ولگرد، بیصاحب) اسپانیایی، mescolare (آمیختن) ایتالیایی، мешать (مِشاتْیْ: آمیختن) وмеси́ть (مِسیتْیْ: خمیر کردن، با آب قاطی کردن) روسی، мясі́ць (میاسیچْیْ: مخلوط کردن، با آب قاطی کردن) بلاروسی، ме́сити (مِسیتی: خمیر کردن) صربی-کروآتی، міси́ти(میسیتی: مخلوط کردن، خمیر کردن) اوکراینی، ме́си (مِسی: خمیر کردن) مقدونی، ме́ся (مِسْیَه: خمیر کردن) بلغاری،
در زبان انگلیسی از اینجا چنین واژگانی برخاستهاند: admix (مخلوط کردن؛ ۱۵۳۰م.)، admixture (اختلاط، آمیختگی؛ ۱۶۰۰م.)، immiscible (ترکیبناپذیر، نیامیختنی؛ ۱۶۷۰م.)، mash (ترکیب نرم و سست، مخلوط مواد شل و ول؛ ۱۵۹۰م.)، meddle (درآمیختن؛ اوایل قرن چهاردهم)، medley (نبرد تن به تن، گلاویز شدن؛ ۱۳۰۰م.)، melange (مخلوط، ترکیب؛ ۱۶۵۰م.)، miscegenation (اختلاط نژادی، به ویژه بین سیاهپوست و سفیدپوست؛ ۱۸۶۳م.)، miscellaneous (مجموعهی درهم و برهم، مخلوط متنوع؛ ۱۶۳۰م.)، miscible (مخلوط شدنی، ترکیبپذیر؛ ۱۵۶۰م.)، mix (مخلوط کردن؛ ۱۵۳۰م.)، mixture (مخلوط، ترکیب؛ اوایل قرن پانزدهم)، mustang (اسب نیمهوحشی؛ ۱۸۰۸م.)، pell-mell (قروقاطی؛ ۱۵۷۰م.)، promiscuous (درهم و برهم، قاطی پاطی؛ ۱۶۰۰م.)
برخی از این کلمات در پارسی نو هم وامگیری شدهاند: «میکس»، «پاپیِه ماشِه»،
این ریشه در زبانهای آریایی به صورت «*مَیْک» باقی مانده و در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: saym (مْیَس: آمیختن) و itSanim (مینَشْتی: درهمریختن، باهم ترکیب کردن) و itSim (میشْتی: گیج، درهم برهم) و saymmah (هَممْیَس: با نسبت مساوی درهمآمیخته) اوستایی، मिश्र (میسْرَه: آمیخته) و मिश्रयति (میسْرَیَتی: قاطی پاطی کردن) و «میکْس» (آمیختن) و «آمیکْسا» (کشک) سانسکریت، 𑀫𑀻𑀲/ 𑀫𑀺𑀲𑁆𑀲 (میسَه/ میسَّه: درآمیختن) پراکریت مگدی و ساوراسنی، «میسَّه» (مخلوط کردن) و «میسّا» (آمیخته، مخلوط) پالی، «آمِخْتَن» (آمیختن) و «آمِز» (-آمیز) و «هَمّیسْتَگان» (برزخ، در اصل یعنی: جایگاه درهمآمیختهها) و «آمِک» (ترکیب) و «گومِچ» (درهم، قاطی) و «گومِخْتَن» (درهم آمیختن) پهلوی، «آمِغ» (ترکیب) و «آمِژ» (مخلوط شده) «آمِخْس» (درآمیخته) و «ویمیخْتَن» (درهم آمیختن) پارتی، «گومِگ» (ترکیب) و «گومِخْس» (درهم آمیختن) تورفانی، «آمیک» (آلودگی) سغدی، «بِسی/ بیسی» (دوغاب) سکایی، SymA (آمیص: گوشت خوابانده در سرکه) و kSwmyn (نیموشْک/ نیموشْق: کره) سریانی،
در پارسی از این بن چنین واژگانی را میشناسیم: «آمیختن»، «درآمیختن»، «آمیختگی»، «آمیزش»، «آمیزنده»، «مس»، «مسگری»، «مسکاری»، «-آمیز»، «اسرارآمیز»، «رمزآمیز»، «رنگآمیزی»، «مهرآمیز»، «آمیژان» (عنصر آلیاژی سختکننده)،
در پارسی قدیم هم از اینجا چنین کلماتی زاده شدهاند: «آمیغ» (معاشرت)، «همستگان» (برزخ)، «گُمیژه» (درهم آمیخته)، «نِمشِک» (قیماق، کره)،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: «آمِص/ میص» (گوشت خوابانده در سرکه) عربی، «مِشین» (دوغاب) یغنابی، «یْزْمیس/ اَیْزْمِنْسَیْ» (شن، ماسه) و «ماسین/ مِسین» (دوغاب) آسی، (اَمیچ: ادویه) ارمنی، «میز» (درهم پیوسته، سرآغاز) داردیک پاشایی،
در زبانهای هندی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: मिश्र(میسْرَه: مخلوط، مرکب) و मिस्सा (میسّا: آمیخته) هندی،మిశ్రము (میسْرَمو: ترکیب، مخلوط) تلوگو، මුසු / මුහු (موسو/ موهو: ترکیب کردن) سینهالی، মিহ(میهْ: آمیختن) آسامی، মিশা / মেশা (میسَه/ مِسَه: مخلوط کردن) بنگالی، ମିସା (میسَه: مخلوط کردن) اوریا، ਮਿੱਸਾ(میسّا: خوراک مخلوط بنشنهای مختلف) و ਮਿੱਸ(میسّا: ترکیب دو نوع غله) پنجابی، मिसो(میسُو: خوراک بنشنهای مختلف) سندی،
برخی از این کلمات در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: मिस(میس: آمیختن) و मास(ماس: آمیخته) نپالی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «به یک ماه یک بار آمیختن گر افزون بود خون بود ریختن»
عنصری بلخی: «مهرش اندر جسم من آمیخته شد با روان چهرش اندر چشم من آمیخته شد با بصر»
حافظ شیرازی: «دلم رمیده لولیوشیست شورانگیز دروغ وعده و قتال وضع و رنگآمیز
خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز»
صائب تبریزی: «بهره از آمیزش نیکان ندارد بد که هست در میان جمع فرد باطل از دفتر جدا»