ریشهی پیشاهندواروپایی «*heyos» به معنای «مس، برنز» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: 𐌀𐌇𐌄𐌔𐌍𐌄𐌔 (آهِسْنِس: فلز، مس یا برنز) اومبری، aes (برنز، مس) و aenus (فلز، پول، وام) لاتین، eir (فلز) نردیک کهن، ar (برنز، مس) انگلیسی کهن، ar/ er (مس، کانی فلزی) فریزی کهن، er (فلز) و erin (فلزی) آلمانی کهن و ساکسونی کهن و سوئدی کهن، eer (سنگ معدن، کانی فلزی) هلندی میانه، 𐌰𐌹𐌶 (اَیْز: مس یا برنز) و 𐌰𐌹𐌶𐌰𐍃𐌼𐌹𐌸𐌰 (اَیْزَسْمیثَه: مسگر) گتی،
این بن در زبانهای زندهی اروپایی به چنین کلماتی منتهی شده: ore (سنگ معدن، کانی فلزی) انگلیسی، ure (سنگ معدن، کانی فلزی) اسکات، er (کانی فلزی) دانمارکی، ärg (کانی فلزی) سوئدی، ehern (فلزی) آلمانی،
در زبانهای آریایی این ریشه به «*هَیَس» به معنای «فلز، آهن» تبدیل شده و این بدان خاطر است که ایرانیان اولین مردمی بودند که فناوری ذوب آهن را ابداع کردند و به همین خاطر واژهی قدیمی مربوط به دوران مسسنگی و عصر برنز را به فلز تازه نیز تعمیم دادند. در حالی که در اروپا این بن همچنان معنای قدیمیاش را حفظ کرد و در زبانهای حاشیهای مثل خانوادهی زبانهای هندی نیز همان دلالت باستانی باقی ماند.
از این ریشه در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی برخاستهاند: hayA (آیَهْ: آهن) و atsuSxOya (آیُوخْشوسْتَه: فلز مذاب، آهنشسته، وصف پل چینوت) و anEanifasoah (هَئوسَفْنَئینّه: پولادین، در اصل یعنی: [ساخته شده] از آهن نیکو: هَئو + سوئَن + اَیْنَه) اوستایی، «*آثَیَنَه» (آهن) پارسی باستان، अयस् (آیَس: مس، آهن) سانسکریت، «اَیَه/ آیُو» (فلز، مس) پالی، 𑀅𑀬 (آیَه: فلز، مس یا برنز) پراکریت مهاراستری، «اَسینا/ آهینا» (سنگ آهن) و «آهَن/ آسِن» (آهن) و «آیُوخْشوسْت» (آهنین) و «خُماهین» (گنبد آسمان، در اصل یعنی تاق آهنین) پهلوی، «آهون» (آهن) و «آهونْگَر» (آهنگر) تورفانی، «آسون» (آهن) و «آسونِن» (آهنین) پارتی، «اسپناینای» (پولاد، آهنی) و «سْپین» (آهن، زنجیر) و «اَسپنایناک» (آهنین) سغدی، «اَسْپَنی» (آهنی) و «سپنی» (گاوآهن) خوارزمی، «هیسّانَه» (آهن) و «*اُسْپین» (آهنین، پولادین، در «اُسْپینمازُس/ اُسپینبَزُوس» که یعنی زره سینه) سکایی، «هیسَّنَه» (پولادین) ختنی، brnha (آهَنْرُبا) و ܣܕܢܐ (سِدّانا: سندان) و ܣܦܝܢ (اَسْپین: آهن) و ܣܦܢܝܩ (آسْپَنیق: آهنین) سریانی، հայ (هَیْ: ارمنی، اگر بازماندهی اسم قوم حاتی نباشد، احتمالا یعنی آهنین) و Հայաստան (هَیَسْتان: ارمنستان، احتمالا یعنی سرزمین آهن) وհայաստանեայք (هَیَسْتانِهاَیْکا: ارمنستانیها) و հայեր (هَیِر: ارمنیان، قوم ارمن) و հայերէն (هَیِرین: ارمنی) و սանդ (سَنْد: سندان) ارمنی کهن،
در پارسی این ریشه چنین کلماتی را زاده است: «آهن»، «آهنگر»، «آهنین»، «آهنپوش»، «ذوبآهن»، «آهنربا»، «سندان» (مرکب از «آسِن: آهن + دان: جایگاه»)، «سینی» (برادهی آهن، قراضه، با ظرف سینی که یعنی ساختهی چین اشتباه گرفته نشود)، «خُماهَن» (گنبد آسمان)
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از اینجا چنین کلماتی زاده شدهاند: «اُسْپینَه/ اُسْپَنَه» (آهن) و «وَسْپَنَه» (آهنین) پشتون، «شِپُون» (آهن) اشکاشمی، «سْپین/ اَشْپُون» (آهن) سنگلیجی، «ریسْپَن» (آهن) یدغه، æфсæн (اَیْفْسَیْن: آهن، بیل) آسی، «آسین» (آهن) بلوچی و گیلکی، «آسین/ هاسین/ هِسین» (آهن) کردی، «آیین/ آئِن» (آهن) مازنی، «آسین/ اَسان» (آهن) لاسگردی، «اوهون» (آهن) و «زینْدون» (سندان) تاتی، «آسَن» (آهن) زازا، «أَهَن» (آهن) و «سَنّارَه» (قلاب ماهیگیری) و «سَنْدان» عربی، Հայաստան (هَیَسْتان: ارمنستان) و զնդան (زْنْدان: سندان) ارمنی، ишн (ایشْن/ ییشْن: آهن) وخی، «سیپین/ سْپین» (آهن) سریکلی، «سِپِن/ سیپین» (آهن) و «سیپون» (گاوآهن) شغنی، «آهِن» (آهن) بختیاری، оҳан (اُهَن: آهن) پارسی تاجیکی و یغنابی، «سیپون» (آهن، گاوآهن) خوفی، «آسان» (آهن) سرخهای، «اُوسون» (آهن) سمنانی، «سِپُون» (آهن) و «سَپون» (گاوآهن) یزغلامی،
«آهن» و مشتقهایش در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: «در آن شهری که موش آهن خورد باز پرّد در هوا کودک بَرَد»
فردوسی توسی: «نخستین یکی گوهر آمد به چنگ به آتش ز آهن جدا کرد سنگ»
و: «چو بشناخت آهنگری پیشه کرد از آهنگری اره و تیشه کرد»
سنایی غزنوی: «هرآنکس کاو گمان دارد که بر کيوان رسد تيرش
گمان وي خطا باشد اگر زآهن کمان دارد »
و: « هان اي سنايي ار چه چنين است تيغ ده کايشان نه آهنند که ريم خماهناند »
عمیدالدین اسعد: « در رزم چو آهنیم و در بزم چو موم بر دوست مباركیم و بر دشمن شوم»
سعدی شیرازی: « آهنی را که موریانه بخورد نتوان برد از او به صیقل زنگ
با سیه دل چه سود گفتن وعظ؟ نرود میخ آهنین در سنگ »