آهنگ


آخرین به روزرسانی:
آهنگ

 

         ریشه‌ی هندواروپایی «*songuha» و «*senguh» به معنای آواز و آواز خواندن طیفی وسیع از واژگان را زاده است. در زبان‌های اروپایی یک خانواده‌ی مشهور از اینجا برخاسته: singen (آواز خواندن) و sang (آواز) آلمانی، singan (آواز خواندن) ساکسونی قدیم و انگلیسی کهن و آلمانی کهن، sing (آواز خواندن، از ۱۸۵۰م.) انگلیسی، singhen (آواز خواندن) هلندی میانه و zingen در هلندی جدید، siggwan (آواز خواندن) گُتی، syngva (آواز خواندن) نُردیک کهن. صورت‌های دیگری از آن را هم در این واژگان می‌بینیم: dehongli (توضیح دادن، ترجمه کردن) ولش، و احتمالا omfh (اُمْفِه: سرود، سروش خدایان) یونانی. Unsung (آواز ناسروده؛ از قرن پانزدهم) انگلیسی و ungesungen (مراسمِ برگزار نشده؛ از حدود ۱۶۶۰م.) آلمانی هم از همین جا آمده‌اند.

در زبان‌های ایرانی این ریشه به صورت «*اَنْگ» (سرودن، خواندن) و «*هَنْگ» (آواز خواندن) در آمده است. ریشه‌ی «*اَنگ» این واژگان را به دست می‌دهد: «گوسان/ کوسان» پارسی، «گُوسان» پارتی، «گوسان» ارمنی، و «مْگُسانی» گرجی همه به معنای «خنیاگر». خوشه‌ای از واژگان سانسکریت هم از همین جا آمده‌اند: «آنگوسا» (سرود)، «اَنْگُسیَه» (ستوده شده، ممدوح)، «اَنگُسین» (ستودنی)، «اَنگیرَس» (سرودخوان، دعاخوان).

از ریشه‌ی «*هَنگ» این کلمات را داریم:‌ «آهنگ» پارسی که به همین شکل در پارتی و پهلوی و تورفانی هم وجود داشته است، با مترادف‌هایش: «فَگ‌ییکِه» یدغه و «هَنْگی» گرجی و «آهِنْگَه» امره‌ای. همچنین «هَزار» (بلبل) پارسی از اینجا آمده و خویشاوندانش «هَورَه» (تفسیر، زند) سکا و «پروایر» (گفتگو) سغدی که شکل اصلی‌اش را به صورت «*پَری-بارَیَه» بازسازی کرده‌اند.

         واژه‌ی «آهنگ» در قرون سه و چهار هجری هنوز معنای سرود و نغمه را نمی‌رسانده و از ریشه‌ای دیگر بر عزم و تصمیم دلالت می‌کرده است. چنان که در شاهنامه با آن که این کلمه بسیار تکرار شده، معنی سرود از آن برداشت نمی‌شود. نظامی هم می‌گوید 

«عراقی‌وار بانگ از چرخ بگذاشت                       به آهنگ عراق این بانگ برداشت» 

و: «خروش ارغنون و ناله‌ی چنگ                        رسانیده به چرخ زهره آهنگ»

ولی با این حال تقریبا همه‌جا معنی «قصد و تصمیم» را از این کلمه در نظر دارد.

در دوران‌های بعدی که هردو معنی رواج یافته هم تعادلی میان‌شان دیده می‌شده است و همچنان (مثلا در شعر مولانا) معنای «عزم» غالب است. تنها در دوران مدرن است که معنی «سرود و آواز» به صورت دلالت اصلی «آهنگ» درآمده است. چنین محتوایی البته از قرن هفتم هجری رایج بوده است. حافظ می‌گوید:

 «این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت  وآهنگ بازگشت به راه حجاز کرد» 

و در این بیت هردو معنا را با هم جمع کرده است. 

جالب است که کلمه‌ی آهنگ در شعر پارسی اغلب با اسم نغمه‌ها و برچسب رده‌های موسیقایی به کار گرفته می‌شده است. یعنی انگار بیشتر «نوع موسیقی» را می‌رسانده تا «صدای آواز» را. مثلا عطار می‌گوید:

«ای بلبل خوش‌آوا سرودی                        آهنگ حجاز گیر و اهواز»

در میان سازها هم اغلب با چنگ پیوند برقرار می‌کند و نوای چنگ را به طور خاص آهنگ می‌گفته‌اند. این به ویژه در شعر سنایی نمایان است: 

«بر شکن بر هم چو زلفت توبه و پرهیز را              چنگ وار آهنگ برکش راه مست انگیز را» 

و: «نی‌ نی به ازین باید با دوست وفا کردن               یا نی کم ازین باید آهنگ جفا کردن»

که در این دومی نیز همان را می‌گوید، چون نی را اغلب با چنگ (و اصولا ساز بادی را با زهی) می‌نواخته‌اند و اغلب آهنگ چنگ بوده که جواب نوای نی را می‌داده است.

ترکیب‌هایی مثل «خوش‌آهنگ» و «بدآهنگ» و «درازآهنگ» و «شباهنگ» هم از همین ریشه آمده‌اند، و همچنین «خارج‌آهنگ» به معنای ساز بی‌کوک که در پارسی امروز منسوخ شده ولی قدیم رایج بوده است. چنان که نظامی در «شرف‌نامه» می‌گوید: 

«نوای جهان خارج‌آهنگی‌ست                     خلل در بریشم، نه در چنگی‌ست» 

و: «به من بر شده لشکری دیده‌بان                         همه خارج‌آهنگ و ناخوش‌زبان»