ریشهی پیشاهندواروپایی «*per/ *pert» به معنای «کوفتن، ضربه زدن» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را زاده است: premere (کشیدن، فشردن) و comprimere (چلاندن) و pressus (فشار) و compressus (به هم فشردن) و deprimere (زیر فشردن) و expressare (به بیرون راندن) لاتین، compresser (فشردن) و depresser (مغلوب کردن) و empreinter (مُهر، کندهکاری) و eimpreindre (مهر زدن، حک کردن) و opresser (شکنجه دادن، خفه کردن، ستم کردن؛ قرن سیزدهم) و opression (ستم، تعدی؛ قرن دوازدهم) و preignant (باردار) و presseure (فشار؛ قرن دوازدهم) فرانسوی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: espresso (قهوهی ساخته شده با فشار بخار؛ ۱۹۴۵م.) و esprimere (به بیرون راندن، چلاندن) ایتالیایی، exprimer (فاش کردن، چلاندن) و impresser (ابراز کردن، اثر گذاشتن) و impressionism (امپرسیونیسم، سبکی در نقاشی) و imprimatur (مجوز چاپ کتاب) و reprimand (سرزنش، هتک حرمت) فرانسوی، prente (چاپ کردن) دانمارکی، prenten (چاپ کردن) آلمانی و هلندی، prenta (نوشتن با حروف آلمانی) سوئدی، emprenta (ردپا، تاثیر) اسپانیایی،
در زبان انگلیسی از اینجا چنین کلماتی برخاستهاند: compress (فشردن؛ اواخر قرن چهاردهم، پانسمان کردن؛ ۱۵۹۰م.)، depress (به زیر فشردن؛ اوایل قرن پانزدهم، پکر کردن، خیط کردن؛ ۱۶۲۰م.، ورشکستگی اقتصادی؛ ۱۸۷۸م.)، express (ابزار کردن، بیان؛ اواخر قرن چهاردهم)، impress (تاثیر گذاشتن، نفوذ پیدا کردن؛ اواخر قرن چهاردهم)، impressive (موثر، بلیغ)، impression (تاثیر، برداشت ذهنی)، imprint (مهر زدن، به خاطر سپردن؛ اواخر قرن چهاردهم)، oppress (مستولی شدن، ستم کردن؛ اواخر قرن چهاردهم)، oppression (ظلم، تعدی؛ میانهی قرن چهاردهم)، pregnant (باردار؛ اواخر قرن چهاردهم)، press (فشردن؛ اوایل قرن چهاردهم)، pressure (فشار؛ اواخر قرن چهاردهم)، print (چاپ کردن؛ ۱۳۰۰م.)، repress (مهار کردن، پس زدن؛ اواخر قرن چهاردهم)، suppress (خشونت ورزیدن؛ اواخر قرن چهاردهم، سرکوب کردن دولتی؛ ۱۵۲۰م.)
برخی از این واژگان در پارسی جدید نیز وارد شدهاند: «کمپرسور»، «کمپرس [آب سرد]»، «اسپرسو»، «اکسپرس»، «پرینت [گرفتن]»، «پرس [کردن]»، «[دستگاه] پرس»، «پرسکاری»، «دپرس»، «دپ زدن» (افسرده بودن)، «پرینتر»،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*پَرْت» دگردیسی یافته و در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: tvrvp (پِرَت: جنگ) و tvrap (پَرَت: جنگیدن) و AnaSvp (پَشَنا: پیکار) اوستایی، «نیپَرْتَک» (نبرده، جنگاور) و «پُتْک» پهلوی، «آوورْد» (نبرد) و «نیبَرْدَگ» (جنگاور) پارتی، «نیبَرْد» (نبرد) تورفانی، «پورّ» (جنگیدن) سکایی، «پتک» (مغلوب) خوارزمی،
در میان این واژگان «پتک» از دید آیلرس از همین ریشه برخاسته و این احتمالا درست باشد.
در پارسی از اینجا چنین کلماتی زاده شدهاند: «آورد» (جنگ)، «آوردگاه»، «نبرد/ ناوَرد»، «نبرده» (جنگجو)، «نبردناو»،
در سایر زبانهای ایرانی زنده از این واژگان خویشاوند را سراغ داریم: «پَرْتِل» (پیروز شدن) ارمنی، ნავარდი (نَوَرْدی: حرکت لگام گسیخته، گرز بیپروا) گرجی، «پولْک» (سندان) وخی، «فَتَیق» (پتک) عربی،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «ز چرخ فلک بر سرت باد سرد نیارد گذشتن به روز نبرد»
و: «گمانی برم من که او رستم است که چون او به گیتی نبَرده کم است»
و: «نباید تو را جست با او نبرد برآرد به آوردگاه از تو گَرد»
اسدی توسی: «از اسپش همه دشت، آوردگاه ز ناوَرد بُد چرخ و از نعل ماه»
نظامی گنجوی: «زرهپوشی از ساقهی قلب شاه درآمد چو شیری به آوردگاه»
پوریای ولی خوارزمی: «گر کار جهان به زور بودی و نبرد مرد از سر نامرد برآوردی گرد»