آچار


آخرین به روزرسانی:

         ریشه‌‌ی پیشاهندواروپایی «*kuer» به معنای «کردن، ساختن» همان است که در مدخل «کارگر» بدان پرداخته‌ام. یکی از مشتق‌های این بن در زبان‌های آریایی ریشه‌ی «*چار» است که «وسیله، ابزار» معنی می‌دهد. از این ریشه در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی را سراغ داریم: arAc (چارَه: درمان، چاره) و ArAc (چارا: آچار، ابزار) و aracawqEar (رَئِثْوَه‌چَرَه: ریچال، لبنیات، در اصل یعنی: ابزار درآمیختن) اوستایی، «چاروگ» (ساروج) و «ویزارْدَن» (گزاردن) و «ویچار» (رای، حکم) و «چارَک» (ابزار-آچار، درمان-چاره) و «آچار» (چاشنی، ترشی) و «ویچیریتَن» (تصمیم گرفتن) و «اَبْزار» پهلوی، «اَبْژار» (ابزار) و «بُوذآژار» (گیاه معطر) و «ویژَر» (قطع کردن، منتقل کردن) پارتی، «چار» (درمان، چاره) و «پَرْزار» (عبور کردن، ترک کردن) و «اَبْزار» تورفانی، anrFa (اشرنا: ناممکن، ناچار) و rfpwa (اوپشَر: ابزار قایق‌رانی) آرامی، (اوزردنا: ابزاردان، جعبه افزار) سریانی، «آبچر» (ابزار) سغدی، «اَبْزار» خوارزمی، «نیجْسَدَه» (روش، شیوه) سکایی، օճառ/ աւճառ (اُوچار/ اَوْچار: ترشی) و աճառ (اَچار: صابون) و վճար (وْچَر: گزاردن، ادا کردن) و վճարեմ (وْچارِم: پرداخت هزینه کردن، نایل آمدن، به انجام رساندن) ارمنی کهن، აბჯარი (اَبْژاری: زره، سلاح) گرجی کهن، 

         در پارسی از این بن چنین کلماتی روییده است: «چاره»، «ناچار»، «بیچاره»، «بیچارگی»، «چاره‌جویی»، «چاره‌ساز»، «چاره‌اندیشی»، «آچار»، «آچارکشی»، «آچارکار»، «ابزار/ افزار»، «نرم‌افزار»، «سخت‌افزار»، «جنگ‌افزار»، «نوشت‌افزار»، «ابزارمند»، «گزاردن» (مرکب از: وی+ چار)، «گزاره»، «گزارش»، «گزارش‌نامه»، «گزارش‌گر»، «نمازگزار»، «کارگزار»، «خواب‌گزار»، «ساروج»، «ناگزیر»؛ و در پارسی قدیم این کلمات خویشاوندشان را می‌شناسیم: «آچار» (ترشی)، «آچاردن» (چاشنی زدن به غذا)، «گُزَر» (علاج، درمان)، «ریچال» (لبنیات)، «ریچار» (مربا)، «چاروج» (ساروج)، «گُزیر»‌ (علاج، چاره)،

         با مرور این خوشه از واژگان روشن است که نظریه‌ی مرسوم درباره‌ی ریشه‌ی «آچار» که آن را ترکی می‌داند و از «آچ» (باز کردن) و «آچیق» (ترش بودن) مشتقش می‌داند، نادرست است. بن سازنده‌ی هردوی این کلمات احتمالا از زبان‌های ایرانی و احتمالا سغدی به ترکی راه یافته است. وگرنه بعید است در زبانی دیگر سیر تحول یک ریشه دو معنای دور از هم «باز کردن [اشتها]» و «ابزار باز کردن» را با هم حمل کند، و این بن در زبان‌های آریایی دو هزار سال پیش‌تر از زبان ترکی پدیدار شده است. واژه‌ی «آچمَز» که در اصل یعنی «بازنشدنی» و در شترنج قفل شدن مهره را می‌رساند، بر همین مبنا ساخته شده و از ترکی به پارسی وارد شده است. 

همچنین حدس می‌زنم واژه‌ی «چرخُشت» از ترکیب دو بخش «چَر/ چار» و «خُشت/ خُست» تشکیل شده باشد. «چرخشت» جایی حوض مانند بوده برای کوفتن و له کردن انگور و گرفتن آب و عصاره‌اش، و بنابراین بخش اصلی واژه باید بن فعلیِ «خَستَن» باشد به معنای «کوفته، زخمی کردن». این حدس از آنجا تایید می‌شود که شکل دیگر این واژه «چرخَست» بوده است، چنان که خاقانی در این بیت از قصیده‌ای که در شکایت از جبس شدن‌اش سروده، ایهامی میان آن و «چرخ» ایجاد کرده است:

«نی که یک آه مرا هم صد موکل بر سر است            ورنه چرخستی مشبک ز آه پهلو سای من»

بخش آغازین این واژه هم احتمالا «چَر/ چار» به معنای «ابزار» است و این واژه‌ایست که مثلا در «آچار» و «ناچار» هم همراه با الف تاکید یا «نا»ی نفی در ابتدایش دیده می‌شود. بنابراین «چرخشت» یعنی «ابزار و وسیله‌ای برای کوفتن و له کردن».

         واژه‌ی دیگری که شاید از اینجا مشتق شده باشد، «پنچر» است. این واژه در پارسی به نسبت جدید است و در شعر و ادب پارسی تا پیش از رواج خودرو رواجی نداشته است. درباره‌ی ریشه‌اش بحثی جدی انجام نشده و چنین می‌نماید که از گویش عامیانه‌ی مردم تهران برخاسته باشد. بخش دوم این واژه (چَر) هم به نظرم از همین بن برخاسته باشد و به معنای «ابزار، چرخ» باشد. بخش نخست آن «پَن-» شاید تحریفی از کلمه‌ای دیگر باشد، و خاستگاهش معلوم نیست.

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم از این ریشه چنین واژگانی زاده شده‌اند: «چار» (درمان، ابزار) پشتون، «صاروج» (ساروج) و «ریصال» (مربا) عربی، «اَچار» (ترشی یا شور انداختن) عربی خلیج فارس، «عُشّار» (خیارشور، ترشی) عربی یمنی، «اُوزار» (ابزار) سیستانی، «هَژار» (بیچاره) و «بِژارْدَن» (گزاردن، ادا کردن) و «ناچار» کردی، «ریچال» (خوراکی بهاری که با کاسنی و کنگر و دوغ درست می‌کنند) زرقانی، «گیزَرْدَیْن» (نماز خواندن) تاتی، ճար (چَر: ابزار، دستور پخت غذا) و վճար (وْچَر: دستمزد، بها) و անվճար (آنْوِچار: رایگان،‌ صلواتی) و «پَت‌چَرَوْ» (به دلیل، چون) و «اَنْچَر» (ناممکن) و «پَتْچَر» (علت، دلیل) و «اَوچَر/ اَوچَن» (ابزار) و վճարել (وْچارِل: ادا کردن) و ավճոր (اَوْچُر: چاشنی) ارمنی، «گوجَری» (کتاب، در اصل یعنی: گزارنده،‌ تعبیر کننده) گرجی، «اَچار/ آچار» (ترشی،‌ خیارشور) و «بِچارِه» (بیچاره) و «چارِه» اردو، насар (ناسار: ناچار) و сара (چارا: چاره) ‌باشکیری، «نُچُور» (ناچار) ازبکی، «ناچار» ترکی اویغوری، «ناچار» و «آچار» و «آچ» (باز کردن) و «آچمَز» (در شترنج: قفل شدن مهر، در اصل یعنی: بازنشدنی) و «چارِه» و «بیچارِه» ‌ترکی، нашар (ناشار: ناچار) و шара (شارَه: چاره) قزاقی، начар (ناچار) قرقیزی، 

         این واژگان از پارسی به زبان‌های هندی وارد شده‌اند: আচার (اَچَر: ترشی، سس) و গুজারেশ (گوزارِس: گزارش) و নাচার (ناچار) و বেচারা(بِچَرَه: بیچاره) بنگالی، अचार (اَچار: ترشی) بجپوری، अचार / आचार (اَچار/ آچار: ترشی، خیارشور) و बिचारा(بیچارا: بیچاره) هندی، ਅਚਾਰ (اَچار: ترشی) و ਗੁਜਾਰਸ਼ (گوزارَس: گزارش) و ਵਿਚਾਰਾ(وِچارا: بیچاره) پنجابی، «آچار» (ترشی) سندی، बिचारे(بیچارِه) مراثی، বেচেৰা(بِسِرَه: بیچاره) آسامی، બિચારું(بیچارو: بیچاره) گجراتی، 

         این واژگان به زبان‌های دیگر نیز وارد شده‌اند: achare (ترشی) فرانسوی، achar/ achaar/ achari (ترشی، خیارشور) انگلیسی، keras (افسون، جادو) لیتوانیایی، achar (ترشی) پرتغالی، чаре (چارِه) مقدونی، «اَچَر» (ترشی) اندونزیایی، अचार (اَچار: ترشی) نپالی، «اَچَری/ آچَلی» (ترشی، خیارشور) سواحیلی، начар (ناچار) تاتاری، 

         این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند:

دقیقی توسی: « بس کس که ز زردشت بگردیده دگر بار          ناچار کند روی سوی قبله‌ی زردشت»

فردوسی توسی: «تو اکنون فرستاده‌ای، بازگرد                    بسازیم ناچار جای نبرد»

                  و : «نسازد تو ناچار با او بساز                   که روزی نشیب است و روزی فراز»

ناصرخسرو قبادیانی: « خرد چون به جان و تنم بنگریست                از این هر دو بیچاره بر جان گریست»

شیخ نجم‌الدین کبری: « ترسیدن هركه هست از چشم بد است     بیچاره من از چشم نكو می‌ترسم »

پوریای ولی: « گرحادثه‏ی سخت كند روی به مرد                         گر چاره توان چاره‏ی آن باید كرد»

 سعدی شیرازی: « چون آتش برآورد بیچاره دود                          فروتر نشست از مقامی كه بود»

افسرالملوک عاملی: «چنین گفت اسپهبد نامدار                     که آرید معمار و ابزار کار»