اسکناس


آخرین به روزرسانی:
اسکناس


        دِوان معتقد است که ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*sek-no» به معنای «جدا شده، متمایز» از بن «*skel/ *kel» (بریدن، قطع کردن) برخاسته و کلمه‌ی sign (نشانه) را پدید آورده است. اما واتکینز آن را از ریشه‌ی «*sekw» (دنبال کردن، پیروی) مشتق دانسته که در این حالت با کلماتی مثل sect و society خویشاوند می‌شود. در بین این دو به نظرم برداشت دوان درست‌تر است. 

در زبان‌های اروپایی کهن از ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*sek-no» چنین کلماتی برخاسته‌ است: signon (سیگْنُون: نشانه) و siegel (سیگِل: مُهر) و siggilon (سیگَیلُون: فرمان، سجل) و shmeion (سِمِئیُون: نشانه، علامت) یونانی، signare (علامت دادن) و signum (نشانه) و assignare (تعیین کردن، اشاره کردن) و assignatio (حکم، فرمان پرداخت پول) و sigillum (نقش مُهر بر اسناد) و insignia (نشان افتخار) و significare (با علایم نشان دادن) و resignare (منتفی کردن، منصرف شدن) لاتین، signa (علامت صلیب کشیدن) نُردیک کهن، signe (نشانه) و signier (علامت دادن) و signifier (منظور داشتن، معنی دادن؛ قرن دوازدهم) و signet (مُهر کوچک) و signal (مُهر، علامت مهر) و designacion (نمایش دادن) و resigner (کناره‌گیری کردن، حرف خود را پس گرفتن) و assignacion (منصوب کردن، گماشتن) و seal/ seel (مُهر) و seing (علامت، امضاء) فرانسوی کهن، segnian (علامت صلیب کشیدن) و segn (علامت) انگلیسی کهن، seal (مُهر) انگلیسی میانه، sigel (مُهر) و seganon (علامت صلیب کشیدن) آلمانی کهن، sigel (مُهر) آلمانی میانه، sigljo (مُهر) گتی، segnon (علامت صلیب کشیدن) ساکسونی کهن، sigel (مُهر) فریزی کهن، tocasenh (ناقوس هشدار، مرکب از؛ tocar: ضربه زدن، خویشاوند touch + senh: ناقوس، زنگ، علامت هشدار) و senh (علامت) پرووانسی کهن، sino (علامت) پرتغالی کهن، sen (نشانه) ایرلندی کهن، 

         در زبان‌های اروپایی نو هم از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: sigillo (مُهر) و segno (علامت) ایتالیایی، semu/ semmu (علامت) ساردینیایی، signu (علامت) سیسیلی، sello (مُهر) و seña (علامت) و sino/ signo (نشانه) اسپانیایی، senha (علامت) و signo (نشانه) پرتغالی، semn (علامت) رومانیایی، asygnacja (فرمان پرداخت پول) لهستانی، segnen (علامت صلیب کشیدن، آمرزیدن) و Siegel (مُهر) آلمانی، zegenen (علامت صلیب کشیدن) هلندی، signer (نشان دادن، علامت دادن) و signal (علامت) و signe (نشانه) و toquassen (ناقوس هشدار)و consigner (تایید کردن، تضمین کردن) و assignation (منصوب کردن، گماشتن) و sceau (مُهر) فرانسوی، senya (علامت) کاتالان، signo (علامت) اسپرانتو، swyn (علامت) ولش، ассигнация (آسَیگْناتْسیا: اسکناس) روسی،

         در زبان انگلیسی از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند: sign (نشانه؛ اوایل قرن سیزدهم)، assign (ثبت کردن؛ ۱۳۰۰م.)، consign (تایید کردن، گواهی کردن؛ میانه‌ی قرن پانزدهم)، design (طراحی کردن؛ اواخر قرن چهاردهم)، insignia (نشان افتخار، علامت ممیزه؛ ۱۶۴۰م.)، resign (استعفا دادن؛ اواخر قرن چهاردهم)، seal (مُهر)، sigil (سند، سجل؛ میانه‌ی قرن پانزدهم)، signal (علامت؛ ۱۶۴۰م.)، signet (مُهر کوچک؛ اواخر قرن چهاردهم)، designate (تبیین کردن، نشان دادن؛ اوایل قرن پانزدهم)، signature (نوعی سند ممهور؛ ۱۵۳۰م.، امضای شخصی؛ ۱۵۷۰م.)، sain (علامت صلیب کشیدن)، tocsin (ناقوس هشدار؛ ۱۵۸۰م.)، signify (منظور داشتن، علامت چیزی بودن؛ اواخر قرن سیزدهم)، designation (نشان دادن، نمایش دادن؛ اواخر قرن چهاردهم)، assignation (منصوب کردن، گماشتن؛ اوایل قرن چهاردهم)، signification (اهمیت، بازنمایی؛ اوایل قرن چهاردهم)، semiology (زبان اشاره؛ ۱۶۹۰م.، نشانه‌شناسی امراض [در پزشکی]؛ ۱۸۳۹م.، علم نشانه‌شناسی؛ ۱۹۲۳م.)، 

         بسیاری از این‌ واژگان در گذر قرن‌ها در زبان‌های ایرانی وامگیری شده‌اند: ܣܝܓܢܣ / ܣܝܓܢܘܣ / ܣܝܓܢܐܘܣ (سیگله/ سیگلوس/سیگلاوس: نشانه، علامت) و ܣܝܓܝܠܝܘܢ / ܣܓܠܐ (سیگیلیُون/ ساگیلا: سجل) سریانی، סִיגְנוּן / סִיגְנוּם‎ (سیگْنُون/ سیگْنُوم: سند، سجل) آرامی یهودی، «سجَل» (سند، مدرک) و «سجل» (مستند کردن، ثبت کردن) عربی، «سیجیل» (سند، سجل) ترکی، 

در پارسی هم وامگیری این کلمات چنین صورت‌هایی به دست داده است: «سجل»، «مسجّل»، «سجلات»، «اسکناس»، «سیما»، «خوش‌سیما»، «بدسیما»، «سمیولوژی»، «سیگنال»، «دیزاین» 

         واژگان دخیل از این ریشه در شعر و ادب پارسی نیز گاه به کار گرفته شده‌اند:

ابوسعید ابوالخیر: «دل رفت بر کسی که سیماش خوشست        غم خوش نبود ولیک غم‌هاش خوشست»

قطران تبریزی: «برنوشته است به عمر ابدی ملک ترا  در ازل ایزد و در دست جهان داده سجل»

مجیرالدین بیلقانی: «ماند ممالک سخن زیر نگین طبع او همچو سجل خسروی در کف شاه کامران»

عطار نیشابوری: «گر من سجلی کنم در این کار                  جز زردی رخ گواه من کیست؟»

         و: «چون به خون خویشتن بستم سجل            هر سرشکی را گوایی یافتم

چون سجل بندم به خون چون پیش ازین          از لب او خون‌بهایی یافتم»