ریشهی پیشاهندواروپایی «*perh» که در مدخل «پروانه» و ریشهی «*پَر» بدان پرداختم، ریشهی آریایی دیگری نیز ایجاد کرده که «*پَت» است به معنای «افتادن». این معنا در همان ریشهی اولیهی پیشاهندواروپایی هم وجود داشته و چنان که در آن مدخل شرح داده شد، در زبانهای اروپایی با همین معنا باقی مانده است. مهمترین واژهی برآمده از این ریشه «افتادن» است که از پیشوند «اَوَه» و فعل «پْتاتَه» تشکیل یافته.
بن «*پَت» در زبانهای ایرانی کهن این مشتقها را به دست داده است: tap (پَت: افتادن) و tapawa (اَوَپَت: سقوط) و namqap (پَثْمَن: راه) اوستایی، «پَت» (افتادن، سرنگون شدن) پارسی باستان، (پَتَتی: افتادن) و (پَتَنْگَه: پرنده، خورشید) و (پَتَرَه: پرنده) و (پَتْمَن: راه) و (پَتْوَن: پرواز) و (پَتْرَه: بال) و «پَتیتَه» (پست) سانسکریت، «اُوفْت» (افتادن) و «اُوبَد» (سرنگون) و «اُوبَسْتَن» (فرو افتادن) و «پَد» (افتاده) و «خْرَفَسْتَر» (جانور اهریمنی) و «پَسْت» پهلوی، «پَذ» (افتادن) و «اُوبیسْت» (سرنگون) و «فْراپَت» (بالا پریدن، هجوم بردن) و «فْرِسْتار» (خرفستر، جانور موذی) تورفانی، «فْرَبَذ» (افتادن) و «فْرَباذ» (پرت کردن) پارتی، «اوپت» (افکندن) و «انپت» (افتادن) سغدی، «نپد» (افتادن) و «نپاتْسی» (ریختن، ویران کردن) و «پرپد» (فرو ریختن) و «وبد» (فرود آمدن) خوارزمی، «پَت» (افتادن) و «وَوَت» (فرو افتادن، سرنگون شدن) سکایی، պզտի / պզտիկ պզտկիկ (پْزْتی/ پْزْتیک/ پْزْتْکیک: پستی) ارمنی میانه،
در پارسی از اینجا چنین کلماتی برخاستهاند: «افتادن»، «افت»، «افتاده»، «افتادگی»، «فروافتاده»، «جاافتاده»، «برافتادن»، «پست»، «پستفطرت»، «پستی»، «خرفستر»، «افتوخیز»، «اُفتان[ و خیزان]»،
در سایر زبانهای ایرانی نو هم از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: «پَل» (چتر زلف) و «وَرْبَل» (طرهی گیسو) و «پُسْت» (فروپایه، مطیع) پشتون، «وَسْتَن» (افتادن) بختیاری، «رَسْتَر» (جانور وحشی، دد) بلوچی، «اَیْفْتاوین» (افتادن) آسی، պստիկ (پْسْتیک: پست) ارمنی، «پِسْتِک» (کوتاه، پایین) چغتایی،
واژگان برآمده از این ریشه در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شدهاند:
شهید بلخی: « دوشم گذر افتاد ز ویرانهی طوس جغدی دیدم نشسته جای طاووس »
بابا طاهر عریان: « شب تاریک و سنگستان و مو مست قدح از دست مو افتاد و نشکست »
عینالقضات همدانی: « سرو سهی و ماه تمامت خوانم یا آهوی افتاده به دامات خوانم»
نظامی گنجوی: «خری در کاهدان افتاد ناگاه نگویم وای بر خر وای بر کاه»
مولانای رومی: «چشمهی خورشید تویی سایهگهِ بید منم چونکه زدی بر سر من پست و گدازنده شدم»
سعدی شیرازی: « به عزت هر آنكس فروتر نشست به خواری نیفتد ز بالا به پست »