التهاب


آخرین به روزرسانی:
التهاب


         ریشه‌ی سامی «*لهب» به معنای «زبانه‌ی آتش، گدازه» در زبان‌های ایرانی به نسبت جدید است و در دوران پس از اسلام رواج پیدا می‌کند. با توجه به این که چنین ریشه‌ای در زبان‌های سامی دیگر جز عربی وجود ندارد و در این زبان هم کمتر از پارسی شاخه‌زایی داشته، بعید نیست در اصل بنی سامی نباشد و از زبانی دیگر وامگیری شده باشد. این بن در پارسی تعمیمی به سمت «درد، صدمه‌ به پوست» پیدا کرده و چنین کلماتی را نتیجه داده است: «لهیب»، «التهاب»، «ملتهب»، «ابولهب»، 

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی زاده شده‌اند: לַהַב (تیغ، زبانه‌ی آتش) و לַהַבְיוֹר‎ (لَهَویُور: آتش‌پران) عبری، «لَهَب» (سوختن، شعله‌ور شدن) و «مُلْهَب» (اسم مرد، یعنی: گدازنده) و «اِلْتَهَب» (آتش زدن، شعله‌ور کردن) و «إِلْتِهاب» (سوختگی، شعله) عربی، «ایلْتیهاب» (التهاب) ترکی، 

         این واژگان با فراوانی به نسبت زیادی در شعر پارسی به کار گرفته شده‌اند:

ناصرخسرو قبادیانی: « روز هیجا که برکشی ز نیام              خنجری چون زبانه‌ای ز لهب»

خاقانی شروانی: « بر محک بلال چهره زرست          بولهب روی بِهْ ز نیکوئی»

مولانای بلخی: «ز جنبش لهب و شعله چون بماند آتش   نهاد روی به خاکستری و مرگ و فنا»

حافظ شیرازی: « این چمن گل بی خار کس نچید آری   چراغ مصطفوی با شرار بولهبیست»