ریشهی پیشاهندواروپایی «*per/ *pelu» به معنای «پُر، فراوان» از بن «*bhel» مشتق شده که در مدخل «آلبالو» و «بالش» بدان پرداختهام. این ریشه در زبانهای کهن اروپایی چنین کلماتی را زاده است: pleiwn (پْلِئیون: فراوان) و pimplhmi (پیمْپْلِمی: انباشتن) و polus (زیاد، چند) و pleqos (مردم، جمعیت) و ploutos (ثروت) و polis (شهر، در اصل یعنی: جای جمعیت زیاد) یونانی، plere (انباشتن، انبار کردن) و plebe (عوام، تودهی مردم) و plus (افزوده، علاوه) و plenus (زیاد، فراوان) لاتین، fol/ filu (پُر، فراوان) آلمانی کهن، fela (پر، زیاد) انگلیسی کهن، fleiri (زیاد، فراوان) ایرلندی کهن، пльнъ (پْلینو: پر) اسلاوی کهن کلیسایی، pilnan (پر، کامل) پروسی کهن،
حدسم آن است که کلمهی ‘uperperon (هوپِرْپِرُون: سکه، ثروت) در یونانی بیزانسی هم از همین ریشه گرفته شده باشد. این واژه در زبانهای ایرانی هم وامگیری شده و Arprp (پِرْپِرا: سکه) سریانی و «پَرپَره» (پشیز، فلوس) پارسی را به دست داده است.
در زبانهای زندهی اروپایی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: voll (پُر) و fiel (زیاد) و Volk (مردم) و Volkswagen (فولکسواگن، در اصل یعنی: خودروی مردم) آلمانی، pilnas (زیاد، فراوان) و -pilus (تر، صفت تفضیلی) لیتوانیایی، plenum (گردهمایی) و complement (بهتر کردن، تکمیل کردن) فرانسوی، llawn (پر) ولش، pieno (پر) ایتالیایی، по́лный (پُلْنْیی: پر) روسی، fuld (پر) دانمارکی، full (پر) نروژی و سوئدی، vol (پر) هلندی،
در زبان انگلیسی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: accomplish (حاصل آمدن، به دست آوردن)، fill (پر کردن)، full (پر)، complete (کامل)، comply (پیروی کردن)، complement (افزوده)، folk (مردم)، plenty (فراوان)، plus (به علاوه)، plural ([فعل یا اسم] جمع)، Pliocene (دورهای در زمینشناسی، در اصل یعنی: عصر افزوده)، supply (فراهم آوردن)، polyp (بافت اضافی)، manipulate (دستکاری کردن، آلت دست قرار دادن)، fish (ماهی)، full contact (نوعی هنر رزمی)، polymer (بسپار، مولکولی با بخشهای فراوان، پلیمر)، polysaccarid (مولکول قندی مرکب)،
برخی از این واژگان در زبان پارسی نو وامگیری شده است: «پلنوم»، «پولیپ»، «پلیوسن»، «فولکس» (خودرو)، «فول»، «فولکونتاک»، «پلیمر»، «پلیساکارید»،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وارد شدهاند، مثل フル(فورُو: پُر) ژاپنی،
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*پَر» تبدیل شده و در زبانهای باستانی ایرانی چنین کلماتی را پدید آورده است: anvrvp (پَرَنَه: پُر) و awrap (پَرْوَه: پر کردن) و pouru (پُئورو: پُر-، پیشوند نشانگر فراوانی) و hAmOnvrvp (پَرَنُوماهْ: پُرماه، بدر) و anArf (فْرانَه: فراوانی، پیری) و irub (بوری، بسیار) و rapmah (هَمْپَر: انباردن) و rab&h (هامْبَر: انبار) و heyArf (فْرایِهْ: بیش) اوستایی، (پَرو: پُر) و *𐏃𐎶𐎲𐎠𐎼 (هَمْبارَه: انبار) پارسی باستان، पूर्ण (پورْنَه: پُر، فراوان) و «فْرِیَهْ» (اغلب) و पूर्णिमा (پورْنیما پرماه، بدر) و «پَرینَس» (فراوانی) و «پْراتی» (پُری) و «پَرْنَه» (پر) و «پْرْناتی» (پر کردن) و «پور» (شهر، محل اقامت جمعیت) و सम्भार (سَمْبْهارَه: انبار شده، تدارکات) و «بَهولا» (فراوان) سانسکریت، «پونَّه» (پر) پالی، 𑀧𑀼𑀡𑁆 (پونَّه: پر) و 𑀧𑀼𑀡𑁆𑀡𑀺𑀫𑀸 (پورنیمّا: پرماه، بدر) پراکریت، 𑀧𑀼𑀡𑁆𑀡𑀺𑀫𑀸 (پونّیما: پرماه، بدر) پراکریت مهاراستری، «پونَّما: پرماه، بدر» پالی، «پورّ» (پُر) و «فْرِهْ/ فْرایْ» (بیش، بسیار) و «هَمْبارْدَن» (انبار کردن، مرکب از: هم + پارَه) و «اَمْبَر» (روغن معطر ماهی، عنبر) و «هَمْبار» (انبار) و «اَپورْنایْ» (برنا، جوان) و «پورْنایْ» (پیر، سالمند، مرکب از: پورْن: پر + آی: سال) و «اُوپارْتَن» (اوباردن، بلعیدن، مرکب از: اَوَه + پارْتَه) و «پورّماه» (پرماه، بدر) و «پَرْوْ/ پَرْوین» (خوشهای از ستارگان، در اصل یعنی: گروه پرشمار) پهلوی، «پورّ» (پُر) و «اَمْبار» (انبار) و «ایسْپورّ» (کامل، بینقص) پارتی، «پورّ» (پُر) و «پَهاپار» (پر کردن) و «اُوپارْدَن» (اوباردن، بلعیدن) و «پَهیپار» (پر کردن) و «فْرُویْدَر» (بزرگتر) و «فْراسْتَر» (بیشتر) تورفانی، «پورْن» (پر) و «ایسْپورْن» (کامل، بینقص) و «پونی» (پُری، کمال) و «فراتر/ اباتر» (بیشتر، زیاد) و «برایشتر» (بیشتر، فراوانتر) سغدی، «بورُو» (پایان) و «پْهَرَه» (پر) و «پورّا» (ماه، احتمالا در اصل یعنی: پر شدنی) و «هَمْبِر» (انبار) و «بْیِها» (بیشتر) سکایی، «پورّا» (پر) ختنی، porri (پُرّی: پُر) بلخی، ամբար (اَمْبار: انبار) و ամբարապետ (اَمْباراپِت: انباردار) و համբարապան (هَمْباراپان: سیلو، مخزن) و համպարակապետ (هَمْپارَکاپِت: نگهبان، حافظ خزانه) و ջրամբար (ژْرَمْبار: محفظه، خزینه حمام) ارمنی کهن، אספר (اَسْپَر: کامل، تمام) آرامی، ܐܡܒܪܐ (اَمْبَرا: انبار، سیلو) و ܐܡܒܪ / ܥܢܒܪ (اَمْبَر/ عَنْبَر: عنبر) سریانی، אַמְבָּר (اَمْبار: انبار) و עִנְבָּר (عِنْبار: عنبر) عبری،
در پارسی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: «پُر»، «پری»، «پرکار»، «پرخور»، «پرمایه»، «پردلوجرأت»، «پررو»، «شکمپرکن»، «[تفنگ] سرپر»، «پرطمطراق»، «شکمپرکن»، «پروپیمون/ پُرپیمانه»، «فِرَه» (بیش، زیاد)، «انبار»، «انباری»، «انبارخانه»، «انباردار»، «تلنبار/ تلمبار» (مرکب از: تل: تپه+ امبار/ انبار) «انباردن»، «انباشتن»، «برنا»، «بلهوس»، «سپری»، «فِرِه» (زیاد، فراوان)، «فراوان»، «پروین/ پَرَن»، و احتمالا «فَرَجی» (ردای مشایخ درویشان) و «فَرَج» (نوعی ظرف کوچک).
در پارسی قدیم هم از این ریشه این واژگان خویشاوند را داشتهایم: «پَرْخَوْ» (انبار غله در خانه، مرکب از: پَر: پُر کردن+ -آب: مکان)، «اوباردن» (چپاندن، پر کردن، بلعیدن)، «اوباشتن» (بلعیدن، توده کردن)، «بُل» (زیاد)، «پرخاب» (ظرف جمعآوری عصاره در چرخشت)، «پُرماه» (بدر)، «بَرْن» (ماه نو، از دید مورگنشتیرنه مرکب از: اَ: نه + پْرنَه: پر، یعنی پر ناشده)،
حدسم آن است که نظر هُرن درست باشد و کلمهی «اوباش» هم از «اوباشتن» آمده باشد و معنای «تودهی مردم، عوام» را بدهد. هوبشمان البته معتقد است این کلمه عربی است و از «وبش» (فرومایه) آمده، اما «اوباش» در تازی رواجی ندارند و ریشهشان هم معلوم نیست. همچنین به نظرم اصطلاح «بُل گرفتن» از همینجا آمده باشد و بخش اولش با «بلهوس» یکی باشد. همچنین کلمهی پارسی «سپری» که اغلب دربارهی زمان به کار میرود آشکارا بازماندهی کلمهی مشابه در پارتی و سغدی است به معنای «تمام، کامل».
از این ریشه در سایر زبانهای زندهی ایرانی چنین واژگانی را سراغ داریم: «بُل» (پر، زیاد) و «اَمْبار» (انبار) ترکی، «اَنْبار» (نام استانی در عراق) و «عَنْبَر» عربی، «پیر» (پُر) و «پِویر» (خوشهی پروین) و «فیرَه/ پیر» (بیشتر، زیاد) کردی، «پَن» (پر) و «رَبَنَه» (ماه کامل، بدر) و «پِرونِه» (خوشهی پروین) و «خْوَرا» (بیشتر) پشتون، «فور» (پر) آسی، «پَر» (پر) و «فِرَه/ فیرَه/ پیر» (فراوان) گورانی، «پیرّ» (پر) و «پیرو» (فراوان) زازا، «پِرّ» (پر) لکی، «پور» (پر) شغنی، «فِرومُن» (فراوان) پراچی، «پون» (پر) یغنابی، «پور» (پر) و «وَرْنا» (برنا) و «پَور» (خوشهی پروین) بلوچی، «پُور» (خوشهی پروین) بردسیری، «پَرینْد» (خوشهی پروین) سریکلی، амбар (اَمْبار: انبار) قزاقی، ամբար (اَمْبار: انبار) و ջրամբար (ژْرَمْبار: محفظه، خزینه حمام) و (بُویْلْکا: خوشهی پروین) ارمنی، ამბარი (اَمْبَری: انبار) گرجی،
حدسم آن است که «عنبر» که نام مشک نهنگ و کهرباست نیز از همینجا آمده باشد و احتمالا به مرکز توزیع آن که شهر انبار در جنوب میانرودان بوده اشاره میکند. «عنبر» در عربی ریشهای ندارد و قدیمیترین ثبت آن «اَمْبار» پهلوی است که در ضمن نام این شهر هم هست. نام این ماده در سایر زبانها هم مثل «عَنْبَر» عربی و rbma (اَمْبَر) از پهلوی گرفته شده است: ambre کاتالان، ambra ایتالیایی، ambre فرانسوی کهن، amber انگلیسی، «اَمْباری» سواحیلی،
برخی از این واژگان به زبانهای هندی هم وارد شدهاند: सांबार (سَمْبْهارَه: ادویه، کاری، در اصل به معنی: انبار شده) و पुनिव / पुनव (پونیوا/ پونَوا: پرماه، بدر) مراثی کهن، ಪುಣ್ಣಿಮೆ (پونّیمِه: پرماه، بدر) کانادای کهن، संभार (سَمْبْهار: انبار، تدارکات) و सांबर (سامْبَر: ادویه کاری) و पून (پون: پر) و «پونا» (اسم شهر، یعنی [شهر] فراوانی و نعمت) هندی، संभार (سَمْبْهار: ادویه، کاری) و पुनव (پونَوْ: پرماه، بدر) مراثی، સાંબાર (سابار: ادویه، کاری) گجراتی، ಸಾಂಬಾರು (سامْبارو: ادویه، کاری) و ಸಂಭಾರ (سَمْبْهارَه: مواد خام، مواد اولیه) و ಹುಣ್ಣಿಮೆ (هونّیمِه: پرماه، بدر) کانادا، சாம்பார் (تْسامْپار: ادویه، کاری) و பூரணமி (پورَنامی: پرماه، بدر) تامیلی، పున్నమి / పూర్ణిమ (پونّامی/ پورنیمَه: پرماه، بدر) تلوگو،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شده است: ampari (اَمْپاری: انبار) یونانی، bol (پُر، زیاد) و хамбар (هَمْبَر: انبار) بلغاری، bolbol (کافی) و hambar (انبار) رومانیایی، ха̏мба̄р (هَمْبار: انبار) صربی-کروآتی، hombar (انبار) مجاری، амбар (اَمْبار: انبار) روسی و اوکراینی و بلاروسی و تاتاری کریمه، амбаар (اَمْبار: انبار) و самбар / ᠰᠠᠮᠪᠠᠷᠠ (سَمْبَر: تخته، جلد چوبی کتاب) مغولی، ambre (عنبر) فرانسوی کهن و کاتالان، amber (عنبر) انگلیسی، «اَمْبَری» (عنبر) سواحیلی، «پورْنامَه» (پرماه، بدر) مالایی و اندونزیایی، ပုဏ္ဏမာ (پونَّه.ما: پرماه، بدر) برمهای، ꦥꦸꦂꦤꦩ (پورْنَما: پرماه، بدر) جاوهای،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: « ز بد اصل گوهر چشم بهی داشتن بود خاك در دیده انباشتن»
ابوسعید ابوالخیر: « چشمي دارم همه پر از ديدن دوست با ديده مرا خوشست چون دوست دروست »
اسدی توسی: « رخ مرگ در تیغ پر خون ز پیش بدیدی چو در آینه چهر خویش»
سنایی غزنوی: «اين نجيبان وقت ما همه بار راح خوارند مستراح انبار»
مولانای بلخی: «گَرنه موشی دزد در انبار ماست گندم اعمال چل ساله کجاست؟»