ریشهی پیشاهندواروپایی «*rs/ *eres» به معنای «سوراخ کردن، فرو کردن» در زبانهای اروپایی شاخهزایی چندانی نکرده و اغلب بر معنای «عنکبوت» دلالت میکند. این بن چنین کلمات را در زبانهای اروپایی کهن به دست داده است: aracnh (آراخْنِه: عنکبوت) و erectein (اِرِخْتِئین: چنگ انداختن، پاره کردن) یونانی، Ricinus (کنه) و Aranea (عنکبوت، تار عنکبوت) لاتین، araigne (عنکبوت) فرانسوی کهن، regen (عنکبوت) انگلیسی کهن، araine (عنکبوت؛ اواخر قرن چهاردهم) انگلیسی میانه،
در زبانهای اروپایی نو از این ریشه این کلمات را سراغ داریم: erkškis (خار، تیغ) لتونیایی، eršketis (خار) لیتوانیایی، ricina (کنه) و arana (عنکبوت) ایتالیایی، ricino/ renzo (کنه) و araña (عنکبوت) اسپانیایی، rizinus (کنه) آلمانی، rici (ساس) و renec (کنه) کاتالان، ricin (کنه) رومانیایی، ricin (کنه) و araignée (عنکبوت) و arachnoid (عنکبوتسان) و arachnide ([رده] عنکبوتیان؛ ۱۸۰۶م.) و araneologie (عنکبوت شناسی؛ ۱۷۸۰م.) فرانسوی، ricin (کنه) و arachnoid (عنکبوتسان؛ ۱۷۸۹م.) و arachnid ([رده] عنکبوتیان؛ ۱۸۵۴م.) و arachneophobia (هراس از عنکبوت؛ ۱۹۲۵م.) انگلیسی،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*رش/ *اَرْش» بدل شده که معنای «ضربه زدن، سوراخ کردن» را میرساند و اغلب به نیزه یا چیزهای تیز اشاره میکند. در زبانهای کهن ایرانی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: tSra (اَرْشْت: نیزه) و nvzarabOYtSra (اَرْشْتیُوبَرَزَن: به بلندای نیزه، واحد درازا) اوستایی، *𐎠𐎼𐏁𐎫𐎡 (*اَرْشْتی: نیزه) و «اَرْشْتَهبارَه» (نیزهدار) و 𐎢𐎺𐎠𐎼𐏁𐎫𐎡𐎣 (اووارْشْتیکَه: نیزهباز، هو: خوب+ آرْشْتیکَه: نیزه) پارسی باستان، «اَرْشْتَهوَیْکَه» (نام آخرین شاه ماد، یعنی: نیزهافکن) مادی، ऋक्षरः (رْکْسَرَه: خار، سرنیزه) و रक्षः (رَکْسَه: آسیب) سانسکریت، «اَرْشْت» (نیزه) پهلوی، «هَلْسْتی» (نیزه) سکایی، «اشک» (نیزه) خوارزمی، խիշտ (خیشْت: زوبین) و աշտէ (اَشْتِه: نیزه) و աշտենաւոր (آشْتِنووار: نیزهباز، نیزهدار) ارمنی کهن،
در زبانهای زندهی ایرانی واژگانی که از این زاده شدهاند عبارتند از: «آستیاگ/ آرشتیاگ» (آخرین شاه ماد) و «خشت» (ژوبین) و «خشتاندازی» (پرتاب نیزه) پارسی، rriqër (کنه) آلبانیایی، «خُشْت» (سرنیزه) عربی، ხიშტი (خیشْت: زوبین، نیزه) گرجی، աշտե (آشْتِه: نیزه) وխիշտ (خیشْت: زوبین) ارمنی، «اَرِه» (نیزه) آسی، «اَرْش» (نیزه) و «هَش» (زوبین) کردی، гӏащтӏи (آشْتی: تبر، تبرزین) آوار،
برخی از نویسندگان «رشک» (تخم شپش) را نیز از همین ریشه دانستهاند که به نظرم اشتباه است و به خاطر واج آغازین، این کلمه را باید از ریشهی «*lei/ *lisko» (لعابی، لزج) مشتق دانست. برخی از این واژهها در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند از جمله در: хишт (خیشْت: نیزه) روسی
واژههای برآمده از این ریشه در شعر پارسی گاه به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «همیتاخت بهرام خشتی به دست چنان چون بود مردم نیم مست»
و: «ببستند آیین ژوپینوران برفتند با خشتهای گران»
و: «برآمد درخشیدن تیر و خشت تو گفتی هوا بر زمین لاله کشت»
نظامی گنجوی: «سلاح سخن بست و ترکش گشاد ز جعبه کمان تیر آرش گشاد»
و: « یکی خشت پولاد الماس رنگ برآورد و زد بر دلاور نهنگ
که آن خشت اگر برزدی بر هیون تمام از دگرگوشه جستی برون
ز سختی که تن را به هم برفشرد بران خاره شد خست پولاد خرد
دگر خشتی انداخت پولاد تر بر آن کشتنی هم نشد کارگر
سوم همچنین خشت بر وی شکست نشاید به خشت آب را باز بست
چو دانست کان دیو آهن سرشت نیندیشد از حربه و تیر و خشت»
حافظ شیرازی: «سر تسلیم من و خشت در میکدهها مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت»