این


آخرین به روزرسانی:


         ریشه‌ی آریایی ‌«*اَی» ضمیر اشاره‌ایست به معنای «این» که در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: ami (ایمَه: این/ اِم-) و atEa (اَئِتَه: ایدون) و tnawatEa (اَئِتَه‌وَنْت: این‌قدر، به این اندازه) و aCEa (اَئِشَه: اینجا، ایدر) اوستایی، «ایَم» (این/ اِم-) و «اَیْتَه» (ایدون) پارسی باستان، इम (ایمَه: این/ اِم-) و «اِنَه/ اِتَت» (این، اینجا) سانسکریت، «ایم/ اِن» (این) و «اِتُون» (ایدون، این‌چنین، این‌گونه) و «اِتَر/ اِد» (ایدر، اینجا) پهلوی، «اِرا» (زیرا، ایرا) پهلوی، «ایم» (این) و 𐭦𐭭𐭤‎ (اِن: این) و «اِد/ اِدَر» (ایدر، اینجا) پارتی، «ایم» (این) و «اِن» (این) و «اِدائُون» (ایدون) و «اِنَک» (اینک) تورفانی، «ایمَه» (این) سکایی، «اینی» (این) و «اید/ ایذ» (ایدر، اینجا) سغدی، eino (اِیْنُو: این) و pideino (پیدِیْنُو: بدین، به وسیله‌ی) و ido/ eido (اِیْدُو/ ایدُو: ایدر، اینجا) بلخی،‌ 

         در زبان پارسی از اینجا چنین واژگانی زاده شده است: «این»، «اینک»، «ایدون» (این‌گونه)، «ایدَر» (اینجا)، «ایرا» (چون که)، «زیرا» (مرکب از: از + ایرا)، «ایدَنَه/ اندی» (شمار بین دو تا ده)، «آنک»، «ایمَه» (اکنون، این دم)، «اِم-» (پیشوند به معنای این)، «امروز»، «امسال»،‌ «امشب»، «آدون» (آنچنان)، «اینسان»،‌ «این‌گونه»، «اینجا»، «اینطوری/ اینجوری»، «اینان»، «این‌چنین»، «بدین‌ترتیب»، «چنین» (مرکب از: چون + این)، «همچنین»، «همین» (مرکب از: هم + این)، 

         در زبان‌های زنده‌ی دیگر ایرانی این ضمیر چنین کلماتی را به دست داده است: «ایت/ ایش» (ایدر، اینجا) یغنابی، «اِ/ اِش» (اینجا) بلوچی، «هَمْچینین» (همچنین) ترکی آذری، 

حدسم آن است که بخش دوم عبارت عامیانه‌ی تهرانی «محض اِرا» (احتمالا در اصل: لفظِ اِرا) که در جواب «چرا؟» گفته می‌شود، از اینجا آمده باشد و «اِرا» از پهلوی بازمانده و به معنای «این» باشد. شکل مترادف پاسخ به پرسش «چرا؟» چنین است که «همین‌طوری/ چون‌که» و صورت دیگری از همین معناست. 

همچنین حدس می‌زنم در ترکیب «فلان و بیسار» بخش دوم به همین ریشه مربوط باشد. این بخش در دو شکل «بیسار/ باستار» ثبت شده که شکل اولیه‌اش احتمالا «*ها-اِسْتار» بوده است. «*اِسْتار» قاعدتا در شکل اولیه‌اش «اَیْتَه-تارَه» بوده و روی هم رفته «مربوط به این، این‌جوری» معنی می‌داده است. این واژه را در زبان‌های ایرانی دیگر نیز می‌بینیم: «فیسْدار» آشتیانی، «فیسَر» امره‌ای، و «بیسْتاری» سیستانی. 

ترکیب «فلان و بیسار» از گیلکی برخاسته و در پارسی دری رواج یافته است و تا جایی که من یافتم، شکل اصلی‌اش در پارسی قدیم «بهمان و باستار» بوده است. چنان که در این شعر رودکی می‌بینیم:

«ای خواجه، این همه که تو خود می‌دهی شمار  بادام تر و سیکی و بهمان و باستار

مارست این جهان و جهان جوی مارگیر          از مارگیر مار برآرد همی دمار»

این کلمات در شعر وادب پارسی بی‌شماربار به کار گرفته شده‌اند:

بیدل دهلوی: «به انگشت عصا هردم اشارت می‌کند پیری        

که مرگ اینجاست یا اینجاست یا اینجاست یا اینجاست»