ریشهی این کلمه احتمالا «*بَت» ترکی است به معنای «غوطه خوردن، شناور شدن». در ترکی از این بن «بَتْمَک» (غوطه خوردن، غرق شدن) که از روی باتلاق ساخته شده، و «بَتَک» (لجنزار). واژهی دیگری که شاید به اینجا مربوط باشد، «بط» (مرغابی) است که آن هم احتمالا از ترکی به پارسی راه یافته است. این خوشه از کلمات اما خویشاوندان دیگری در زبانهای ترکی ندارند و از این رو بعید نیست این بن در ترکی دخیل باشد. به ویژه شباهت معنایی میان این خوشه و بن آریایی «*dak/ *دَک» چشمگیر است، چون هردو «زیرآبی رفتن، غوطه خوردن» را میرسانند و معنایشان به «پرندهی آبزی» تعمیم یافته است. چنان که در مدخل «اردک» شرح دادم، از این بن فرضی دومی «اردک» مشتق شده است. از این رو شاید ریشهی ترکی مستقلی یا شکلی دخیل موازی با این معنا تحول یافته باشد. شاهدی که به ترکی نبودن این بن اشاره میکند آن است که این کلمه پیش از ورود زبانهای ترکی به میدان تاریخ هم در زبانهای ایران غربی وجود داشته و Atb (بَطّا: مرغابی) سریانی و وامگیریاش fatta (فاتّا: فاخته) یونانی کهن را از آن سراغ داریم. کاربرد «بط» در معنای «جام شراب» هم در پارسی تحول یافته است.
خویشاوندان دیگر این کلمات در زبانهای ایرانی عبارتند از: «بَت» (اردک) ارمنی، pate (غاز) آلبانیایی، «باتاق/ باتاک» (باتلاق) ترکی، «بَطَّه» (اردک) عربی،
این واژهها در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند: pato (مرغابی) پرتغالی و اسپانیایی، «باتا» (اردک) سواحیلی، బాతు (باتو: مرغابی) تلوگو، «باتْقاق» (باتلاق) تاتاری،
در شعر و ادب پارسی این واژگان با بسامدی پایین کاربرد داشتهاند:
نظامی گنجوی: « اگر پای بط بر سر آرد چنار بر او سینهی بط زند زیر زار »
مولانای بلخی: « در آب فکن زوتر بط زاده آبی را ماییم چو کشت ای جان بررسته در این میدان »
حافظ شیرازی: « صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید »