ریشهی پیشاهندواروپایی «*wegh/ *weht» در اصل معنای «برانگیختن، به جنبش درآوردن» را داشته و بن خویشاوند آن «*ue(i)/ *we» معنای «وزیدن و دمیدن» را میرساند.
ریشهی «*weht» در زبانهای اروپایی کهن طیفی وسیع از واژگان را به دست داده است: vatis (پیشگو، پیامبر، شاعر) و othinus/ othin (خدای آسمان و باد ژرمنها) و vaticinare (پیشگویی کردن) و vaticanus (تپهی پیشگویی، نام معبدی در رم) لاتین، ᚹᛟᛞᛁᚾᛦ (وُدینْز: خدای آسمان و باد) پیشانردیک، Odin (خدای باد و حکمت) و óðr (شاعری، پیشگویی) نردیک کهن، uatis (پیشگو، پیامبر) گل، faith/ faid (پیشگو، پیامبر) ایرلندی کهن، wuot (خشم) و Wotan/ Wuotan (خدای باد و حکمت) آلمانی کهن، wod (دیوانه، هار، خشمگین) و Woden (خدای آسمان و باد) و wōþ (الهام، شعر) انگلیسی کهن، Woden (خدای آسمان و باد) ساکسونی کهن، Ōþin/ Odhen (خدای آسمان و باد) سوئدی کهن، 𐍅𐍉𐌳𐍃 (وُودْس: جنزده، دیوانه) گتی، woede woet/ woed/ (خشمگین) هلندی میانه،
در زبانهای زندهی اروپایی هم از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: Óðinn (اودین، خدای آسمان) و óðr (خشمگین، عصبی) ایسلندی، faidh (پیشگو، پیامبر) ایرلندی، vate (پیشگو، پیامبر) و Vatican (واتیکان، پایتخت پاپ) ایتالیایی، vate (پیشگو، پیامبر) اسپانیایی و پرتغالی، vate (پیشگو، پیامبر) فرانسوی، vates (پیشگو، پیامبر) و wode (خشمگین، عصیانگر) انگلیسی، Tollwut (هاری) و Wut (خشم) و Wutanfalls (زودخشم، عصبی) و Wutbürger (شهروندِ یاغی، عصیانگر) آلمانی، О́дин (اُودین: خدای آسمان و باد) روسی، Oden/ Odin (خدای آسمان و باد) دانمارکی و نروژی، woede (خشمگین) و woeden (عصبانی شدن) هلندی،
در زبانهای اروپایی کهن از «*we» این کلمات برخاستهاند: aemi (اَیْمی: وزیدن) و aemos (باد) یونانی، ventus (باد) و ventilare (به باد دادن، باد زدن) لاتین، veðr (هوا، آسمان) و vindr (باد) و vindauga (بادگیر، پنجره؛ در اصل یعنی: چشمِ باد) و vængr (بال پرنده) نُردیک کهن، winds (باد) و waian (وزیدن، باد زدن) گُتی، wetar (هوا، اقلیم) و wind (باد) و wajan (وزیدن باد) و wala (بادبزن) آلمانی کهن، wind (باد) ساکسونی کهن، vedro (هوای خوب) و vejati (وزیدن) و vetru (باد) اسلاوی کهن کلیسایی، eventer (هوا گرفتن، به باد دادن؛ قرن سیزدهم) و vent (بادگیری، هوادهی) فرانسوی کهن، gwent (باد) برتون، feth (باد) ایرلندی کهن، weder (آسمان، آب و هوا) و wind (باد) و wawan (وزیدن) انگلیسی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم: Wetter (باد، توفان) و wehen (وزیدن) و Wind (باد) آلمانی، weder (باد، هوا) و wind (باد) هلندی، vinge (بال پرنده) سوئدی و دانمارکی، vėtra (توفان) و vėjas (باد) لیتوانیایی، gwunt (باد) ولش، weather (آب و هوا؛ ) ventilate (به باد دادن، باد زدن؛ اوایل قرن پانزدهم) و ventilation (تهویهی هوا) و vent (هوا دادن؛ قرن چهاردهم) و wind (باد) و window (پنجره، بادگیر؛ ۱۲۰۰م.) و wing (بال؛ اواخر قرن دوازدهم) و amophilla (زنبور آموفیل، در اصل: دوستدارِ باد) انگلیسی.
برخی از این کلمات در پارسی جدید وامگیری شدهاند که همگی اسم خاص هستند: «ویندوز»، «آموفیل»، «ونتیلاتور»، «واتیکان»، «اودین»،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*هْوَد/ *هْوَهَت» تبدیل شده که خویشاوندش ریشهی «*وا(ی)» است به معنای «باد» و در زبانهای ایرانی کهن چنین واژگانی را به دست داده است: «هووانْزا/ هوواتیس» (باد) هیتی، yAW/ uyAW (وای/ وایو: ایزد باد) و atAW (واتَه: باد) و AyaW (وَیا: فضا، جو) و ayitAW (واتیَه: دیو توفان) و AyitAW (واتیا: توفان) و AW (وا: وزیدن) و anazaWvrtA (آتْرَهوَزَنَه: بادبزن، در اصل یعنی: باد زنِ آتش) اوستایی، वायु (وایو: ایزد باد) و वात (واتَه: باد) و «واتی» (وزیدن) و वातर (واتَرَه: بادی) و «پْرَوا» (وزش) و वातुल (واتولا: دیوانه، در اصل یعنی: بادزده، باد در سر) و «واتیَه» (توفان) و निर्वाण (نیرْوانَه: به باد رفتن، فنا) سانسکریت، 𑀯𑀸𑀉𑀮 (وائولَه: خل، دیوانه) پراکریت ساوراسنی، 𑀯𑀸𑀬 (وایَه: باد) پراکریت مهاراستری، «واتَه» (باد) و «نیبّانَه» (نیروانا، فنا) پالی، «نیوّانَه» (نیروانا، فنا) پراکریت، «وات» (باد) و «واییدن» (باد آمدن) و «وَی» (فضا، هوا) و «اَنْدَرْوایْ» (مکان، فضا) پهلوی، «واد/واذ» (باد) و «نیبانَه» (نیروانا، فنا) و «ویو» (فضا، جو) پارتی، «ویو» (فضا، جو) و «وات» (باد) تورفانی، «باتَه» (باد) سکایی، «وات» (باد) و «واس» (وزیدن) و «واتغر» (بادگیر) سغدی، «واد» (باد) و «واس» (وزیدن) خوارزمی، वारा (وارا: باد) مراثی کهن، oado (اُوآدُو: باد) بلخی، ܘܐܬ (وات: باد) سریانی، AW (وا: باد) پازند، գութ (گوتا: دعا، نذر و نیاز) و գթութիւն (گوتْئوتیون: آمرزش، رحمت) و գթամ (گْتام: آرزو، مرحمت، همدردی) ارمنی کهن،
مشتقهای این بن در پارسی هم فراواناند: «باد»، «تندباد»، گردباد»، «بادگیر»، «بادبان»، «بادبزن»، «بادخیز»، «باجَه» (اتاقک: باد+ جهیدن)، «بادخَن» (مسیر هوا در معماری)، «باکو»، «بادکوبه». «بادبادک»، «آسیاباد»، و شاید اسم پرندهی «بدبده». این نام اخیر احتمالا نامآواست، اما شاید زیر تاثیر واژهی «باد» و موازی با «بادبادک» شکل گرفته باشد
ریشهی کلمهی «بادْاَفره» درست معلوم نیست و در کتابهای ریشهشناسی بدان پرداخته نشده، اما بعید نیست با ایزد باستانی «وای/ باد» ارتباطی داشته باشد.
بخش دوم از نام «کشواد» پسر قارن و نوهی کاوهی آهنگر نیز از همین ریشه مشتق شده و در شکل اصلیاش «گَشْواد» بوده است. بخش دوم آن را اغلب شکلی تحریف شده از «واژ/ واج» دانستهاند و معنای آن را «گشودهزبان، فصیح» ذکر کردهاند. این بخش دوم البته ممکن است «واد» هم بوده باشد که نام باستانی ایزد باد است. در این حالت «بادِ رها، بادِ لگامگسیخته» معنی میدهد. این احتمال دومی با این داده پشتیبانی میشود که نامهای دارای عنصر «باد» مثل نامهای برآمده از «مهر» در ایران باستان رایج بودهاند. نمونههای دیگر آن «آذرباد» و «گلباد» و «سندباد» و «مهرباد» است.
کلمات «مهیب» و «هیبت» و «مهابت» هم شاید از همین ریشه برخاسته باشند و تحریفی از ریشهی «*هْوَد/ *هْوَهَت» آریایی بر اساس بنهای عربی باشند. این واژگان در زبانهای سامی ریشهی مشخصی ندارند و شاخهزایی چندانی نکردهاند و در عربی کاربرد چندانی ندارند. اگر این حدس درست باشد، معنای اصلی این واژگان «[نیرومند] همچون توفان» بوده است که به «ترساننده» تعمیم یافته است. این واژگان در پارسی قدیمی بود و خاستگاهش خراسان است:
رودکی سمرقندی: «نفاط برق روشن و تندرش طبلزن دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب»
فردوسی توسی: «بزد کوس و آورد بیرون صلیب صلیب بزرگ و سپاهی مهیب»
در سایر زبانهای ایرانی زنده هم این شکلهایی دیگر از این بن را داریم: уад (واد: توفان) و «وَس» (باد) و «وَسَیْ» (توفان) آسی، «غا» (باد) و «غَپْهونِه» (تندباد) پراچی، «وا» (باد) و «وا-اُلْبوس» (گردباد) گزی، «ووی/ ووئی» (باد) سیوندی، «وُود» (باد) کاشانی، «واد» (باد) بهدینی، «وَر» (باد) تاتی، «با» (باد) کردی، «وا» (باد) زازا و سرخهای، «وا» (باد) مازنی، «وِه» (باد) سنگسری، «گْوات» (باد) و «گْوات کَشّ» (باد وزیدن) و «گْواتی» (جنگیری) و «گْوات شَلْوار» (مغرور، از خود راضی) بلوچی، «وا» (باد) تالشی، «وُو» (باد) پشتون، «وییْ» (باد) یدغه، ԝот (وُت: باد) یغنابی، գութ (گوتا: دعا، نذر و نیاز) و գթութիւն (گوتْئوتیون: آمرزش، رحمت) و գթալ (گْتال: آرزو، مرحمت، همدردی) ارمنی
در زبانهای هندی از این بن چنین کلماتی زاده شدهاند: ވައި (وَی: باد) دیوِهی، বা (با: باد) و বায়ু (بَیو: هوا) آسامی، वराइणु (وَرایْنو: بادخیز) سندی، बावला (بالْوا: خل، دیوانه) و वातुल (واتول: خنگ، ابله) و वायु (وایو: خدای باد، باد) هندی، वारो (وارُو: باد) کُنکانی، વાયરો (وایَرُو: باد) گجراتی، वारा (وارا: باد) و बावळट (بالْوَت: خل، ابله) و वात (وات: باد) مراثی، «بَلْوَل» (باد) کولی، ವಾತ/ ವಾಯು (واتَه/ وایو: باد) کانادا، వాతము (واتَمو: باد، نسیم) و వాయువు (وایووو: باد، هوا، گاز) تلوگو، වාතය (واتَیَه: هوا) سینهالی، ਵਾ / ਵਾਓ (وا/ وائُو: باد) پنجابی، বায়ু (بَیو: باد، هوا) بنگالی،
شبهجملهی ندایی کهنی که نشانهی دریغ و حسرت بوده و با صدا زدن خدای باد همراه بوده، امروز در پارسی به صورت «وای» و «ای وای» و «واویلا» باقی مانده است. خاستگاه این عبارت چنان که در نوشتاری دیگر نشان دادهام، زبان اوستایی است. این عبارت در سایر زبانهای ایرانی از جمله «ویل» در قرآن نیز دیده میشود و در زبانهای اروپایی هم وامگیری شده است. هرچند در فرهنگهای ریشهشناسی خاستگاهش را نامعلوم دانستهاند، که از سر بیخبری است. مسیر وامگیری «وای» در مقام بانگ دریغ و اندوه چنین بوده است: oa (اُوا) یونانی، væ لاتین، wa انگلیسی کهن (اوایل قرن دوازدهم)، fe ایرلندی کهن، woe انگلیسی (اواخر قرن دوازدهم)، weh آلمانی، gwae ولش.
علاوه بر این کلمهی «باد» در سایر زبانها هم وامگیری شده است: ព្យុះ (پْیوهْ) خمری، ພາຍຸ (پْها-نْیو) لائوسی، วายุ (وایو) و พายุ (پایو) تای، «بایو» مالایی،
این واژه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: « شادزی با سیاه چشمان شاد که جهان نیست جز فسانه و باد»
فردوسی توسی: «که گر دو برادر نهد پشت پشت تن کوه را باد ماند به مشت»
سنایی غزنوی: « ز باد فقه و باد فقر دين را هيچ نگشايد ميان دربند کاري را که اين رنگست و آن آوا »
خاقانی شروانی: « كسری و ترنج زر پرویز و به زرین بر باد شده یكسر با خاك شده یكسان »
نجمالدین کبری: « چون نیست ز هرچه هست جز باد به دست
چون هست به هرچه هست نقصان و شکست
انگار که هست هرچه در عالم نیست پندار که نیست هرچه در عالم هست»
سعدی شیرازی: « ای که پنجاه رفت و در خوابی مگر این پنج روزه دریابی
تا کی این باد کبر و آتش خشم شرم بادت که قطرهی آبی»