بادیه


آخرین به روزرسانی:
بادیه


         درباره‌ی ریشه‌ی «باده» نظر غالب آن است که این واژه تباری سامی داشته باشد. واژه‌ی اکدی قدیم 𒁀𒋾𒌝 (باطیوم: آوند، ظرف، تکیه‌گاه) و تغییر شکل یافته‌اش در اکدی نو 𒁀𒂅𒌑 (باطو: ظرف شراب، خمره‌ی می) احتمالا خاستگاه این واژه است. ریشه‌ی سامی این واژه درست معلوم نیست و شاید خودش در اکدی وام‌واژه‌ای از زبان‌های کهن‌تر سومری یا ایلامی یا هوری باشد. اگر ریشه‌اش سامی باشد، باید به صورت «*بوط» بازسازی‌اش کرد، اما واژه‌های دیگری از این ریشه در دست نداریم. 

         در زبان‌های کهن ایرانی از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم: «باتَه» (باده) و «باتوگَرَه» (قدح شراب) پارسی باستان، «بادَگ» (شراب) پهلوی و پارتی و تورفانی، «باتا» (شراب) سکایی، ܒܳܛܺܝܬܴܐ (باطیتا: بادیه، قدح) سریانی، בָּטִיתָא (باطیتا: قدح) آرامی بابلی، «*باداوَه» (شراب) بلخی، 

در پارسی دری این کلمه هم «باده» و مشتق‌هایی مثل «باده‌گسار»، «باده‌نوشی»، «باده‌فروش»، «باده‌خوار» و «باده‌پیمایی» را به دست داده و هم کلمه‌ی «بادیه» به معنای ظرف شراب و جام را. در شعر پارسی این کلمات فراوان به کار گرفته شده‌اند. کلمه‌ی «باده» هم در ابتدای کار در پارسی قدیم همان معنای «جام می، ظرف شراب» را حفظ کرده است. مثل این بیت از رودکی:

«رودکی چنگ بر گرفت و نواخت               باده انداز، کاو سرود انداخت»

که می‌گوید هنگام سرود خواندن رودکی باید مستانه جام را به کناری پرت کرد. در ترکیب‌های «باده‌پیمایی» و «باده‌گساری» هم معنی اصلی این واژه به ظرف اشاره دارد و نه مایع اندرونش. بعدتر اما این واژه به طور خاص برای اشاره به خودِ شراب به کار گرفته شده است.

شکل‌های گوناگونی از این واژه در زبان‌های ایرانی باقی مانده: «بادق/ باذج» (باده) و «باطیه» (بادیه، قدح) عربی، «بادِه» اردو و ترکی و هندی، 

این واژه در زبان‌های غیرایرانی هم وامگیری شده است: batiakh (باتیاکِه: قدح) یونانی، batiola (قدح، جام شراب) لاتین، badya (سطل) روسی، badya (نوعی ظرف) لهستانی، badya (دبه‌ی روغن) رومانیایی، 葡(ぶ)萄(どう) (بودُو: انگور) ژاپنی، و 葡萄 (پو-تائو: انگور) چینی مانداران و «پوتو» (انگور) چینی کانتونی، 포도 (پُودُو: انگور) کره‌ای، ပူတာအို (پوتائوی: انگور) برمه‌ای، 葡萄 (بُو-دائُو: انگور) ویتنامی

با مرور این کلمات روشن است که معنای اصلی این کلمه «بادیه/ قدح» بوده که در ایران به «شراب» تعمیم معنایی پیدا کرده و بعد در مسیر خاوری در تمدن چینی مفهومش به «انگور» دگردیسی یافته و در مسیر باختری در اروپا به «ظرف» تعمیم یافته است.

«باده» و مشتق‌هایش در شعر و ادب پارسی زیاد به کار گرفته شده است:

خیام نیشابوری: «من باده‏ی تلخ تلخ دیرینه خورم                  اندر رمضان در شب آدینه خورم

 انگور حلال خویش كردم در خم                 تو تلخ مكن خدای تا من نخورم»

حافظ شیرازی: «باده‌نوشی که او روی و ریایی نبود              بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست»

مولانای بلخی: «آن یکی شیر است اندر بادیه             وین یکی شیر است اندر بادیه»

هاتف اصفهانی: «دوش رفتم به کوی باده‌فروش          ز آتش عشق دل به جوش و خروش

مجلسی نغز دیدم و روشن                میر آن بزم پیر باده‌فروش

چاکران ایستاده صف در صف           باده خواران نشسته دوش به دوش»