باردار


آخرین به روزرسانی:
باردار


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*bher» به معنای «بردن، حمل کردن» در زبان‌های کهن اروپایی چنین واژگانی را به دست داده است: ferw (فِرو: می‌برم) و ferma (فِرْما: میوه، نوزاد) و feretron (فِرِتْرُون: جعبه، قاب) و ekferein (اِکْفِرِئین: بیرون کشیدن، خارج کردن) و fortion (فُرْتیُون: محموله، جنین) و Ferenikh (فِرِنیکِه: اسم دختر، در اصل یعنی:‌ آورنده‌ی پیروزی) و perifora (پِریفُورا: گرداگرد جایی گرداندن، دورادور چیزی گشتن) و formos (فُرْمُس: سبد ذرت، واحد شمارش ذرت) و sumfora (سومْفًورا: بدشانسی، تنگنا) و sumferein (سومْفِرِئین:‌ گرد هم آوردن، بهره‌برداری کردن) و fernion (فِرْنیُون:‌ سبد ماهی) و fernh (جهیزیه، در اصل یعنی: آورده‌ی زن) و foreus (فًورِئوس: دسته‌ی ظرف، تکیه‌گاه حمل) و amfiforeus (آمْفیفُورِئوس: تُنگ دسته‌دار) و fereoikos (فِرِئُویْکُوس: حلزون، در اصل یعنی: خانه‌بر) و metaferos (مِتافِرُوس: منتقل کردن، دگرگون ساختن) و forhsis (فُرِسیس: حمل شده، در حال حمل) و metafora (مِتافُورا: حمل شده، استعاره) و fosforos (فُسْفُرُوس: زهره، ‌ستاره‌ی بامدادی، در اصل یعنی: آورنده‌ی نور) و ferma (فِرْما: میوه‌دار، بارور) یونانی، ferre (بردن) و ferax (میوه‌دار) و circumfero (دور می‌زنم، احاطه می‌کنم) و praeferere (ترجیح دادن، حمل کردن، نمایش دادن) و deferre (منتقل کردن، فروخت، فراهم آوردن) و phosphorus (فسفر، ماده‌ی آتش‌زا، در اصل یعنی: آورنده‌ی نور) و ferculum (جعبه، ظرف) و amphora (خمره‌ی دسته‌دار، واحد وزن برابر ۹ گالون) لاتین، ferir (بردن) لیگوری کهن، byrðr (بچه، محموله) و *byrðr (زایش، تولد) و bera (آوردن، زاییدن) نردیک کهن، bringan (پیش کشیدن، پیش آوردن) و giburt (زایش، تولد) و bara (تخت، تخت روان) و beran (آوردن، زاییدن) و barn (فرزند، بچه) و ferberen (خویشتنداری کردن) آلمانی کهن، preferer (ترجیح دادن، برگزیدن) و fiertre (جایگاه متحرک اشیای مقدس) و furet (راسو؛ اواخر قرن چهاردهم، در اصل یعنی: رباینده، دزد) و sofrir (عذاب کشیدن) فرانسوی کهن، beran (حمل کردن، زاییدن، پوشیدن) و bær (زاییدن) و byrðen (محموله، وظیفه، بچه) و bringan (حمل کردن، پیش نهادن) و broth (پیشنهاد، پیشکش) و gebyrd (زایش، تولد) و bær (بستر، کجاوه) و forberan (خویشتنداری کردن) و ofrian (پیشنهاد کردن) انگلیسی کهن، preferren (ترجیح دادن) و suffrir (عذاب کشیدن) و bere (بستر، کجاوه) و offeren (پیشنهاد کردن) انگلیسی میانه، berid (بردن) و beirid (آوردن، دادن) و fert (گور، تابوت) ایرلندی کهن، bera (بردن، زاییدن) و branga (ضمانت) و berd (زایش، تولد) و bere (بستر، کجاوه) و bera (آوردن، زاییدن) و bern (فرزند، بچه) فریزی کهن، beran (بردن، زاییدن) و burthinnia (بچه، کودک) و giburd (زایش، تولد) و bara (بستر، کجاوه) و beran (آوردن، زاییدن) و barn (فرزند، بچه) ساکسونی کهن، beren (بردن، زاییدن) و fiertre (جایگاه متحرک اشیای مقدس) و brenghen (پیش کشیدن، پیش آوردن) و bare (بستر، کجاوه) و beren (آوردن، زاییدن) هلندی میانه، бьрати (بیرَتی: گرفتن، بردن) وизбьрати(ایزْبیراتی: برگزیدن، گرد آوردن) اسلاوی کهن شرقی و اسلاوی کهن کلیسایی، brati (بردن) چک کهن، 𐌱𐌰𐌹𐍂𐌰𐌽 (بَیْران: بردن) و 𐌲𐌰𐌱𐌰𐌹𐍂𐌰𐌽 (گابایْران: مقایسه کردن، زاییدن) ‌و 𐌿𐍃𐌱𐌰𐌹𐍂𐌰𐌽 (اوسْبایْران: منتقل کردن، تولید کردن) و 𐌸𐌰𐌹𐍂𐌷𐌱𐌰𐌹𐍂𐌰𐌽 (ثَیْربایْران: رد کردن، عبور دادن) و 𐍆𐍂𐌰𐌱𐌰𐌹𐍂𐌰𐌽 (فْرابایْران: زادن، تاب آوردن) و 𐌱𐍂𐌹𐌲𐌲𐌰𐌽 (بْریگّان: آوردن، پیش نهادن) و baurþei (بچه) و gabaurþs (زایش، تولد) گتی،

         در زبان‌های زنده‌ی اروپایی از این بن چنین کلماتی برخاسته‌اند: брать (بْرَتْیْ: حمل کردن، تاب آوردن، بردن) و выбира́ть (ویبیراتْیْ: برگزیدن، یافتن، لنگر بالا کشیدن) و набира́ться (نابیراتْسْیا: گردآمدن، انبار شدن، حاضر بودن) روسی، браць (بْراتْسی: بردن) بلاروسی، брати (بْراتی: بردن) اوکراینی، бере (بِرِه: بردن) مقدونی، бера (بِرَه: بردن) بلغاری، brat (بردن) چک و اسلواک، brac (بردن) و feretron (تابوت) لهستانی، preferir (ترجیح دادن) و feretre (تابوت) کاتالان، preferen (ترجیح دادن) و brengen (پیش کشیدن، آوردن) و geboorte (زایش، تولد) و baar (بستر، کجاوه) هلندی، prteferer (ترجیح دادن) و deferer (مطرح کردن، پیش کشیدن) و amphora (تُنگ یونانی، کوزه‌ی دسته‌دار؛ اوایل قرن چهاردهم) و semaphore (دستگاه ارسال علامت به دوردستها؛ ۱۸۰۸م.) و difference (تفاوت، تمایز) و metaphor (استعاره) و proliferation (تقسیم سلولی؛ ۱۸۵۰م.) و prolifère (بچه‌ زاییدن) و carboniferous (کربونیفر، نام یک دوره‌ی زمین‌شناسی؛ ‍۱۷۹۹م.، در اصل یعنی: ذغال‌آور) و phoresie (جانوری غیرانگل که توسط جانوری دیگر حمل شود) و souffrir (عذاب کشیدن) و furtif (سری، مکتوم؛ قرن شانزدهم) فرانسوی، preferire (ترجیح دادن) و deferire (ارجاع دادن، به تعویق انداختن) و feretre (جایگاه نمایش تابوت قدیسان) ایتالیایی، preferir (ترجیح دادن) و deferir (تسلیم شدن، به تعویق انداختن) و feretro (جایگاه نمایش تابوت قدیسان) ‌اسپانیایی و پرتغالی، bürde (بچه) و bringen (پیش کشیدن، پیش آوردن) و geburt (زایش، تولد) و Bahre (بستر، کجاوه) و pheromone (فرومون، مواد نشانگرِ بودار؛ ۱۹۵۹م.) و gebären (آوردن، زاییدن) آلمانی، ברענגען (بْرِنْگِن: آوردن) ییدیش، hebrwng (پیش کشیدن، آوردن) ولش، 

         در زبان انگلیسی از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند: bear (حمل کردن، تاب آوردن، زاییدن؛ ۱۴۰۰م.)، prefer (ترجیح دادن؛ اواخر قرن چهاردهم)، preference (ترجیح، اولویت)، preferable (مطلوب، خواستنی)، defer (تسلیم شدن، به تعویق انداختن؛ میانه‌ی قرن پانزدهم)، deferral (معوق شده، معطل مانده)، transfer (منتقل کردن؛ اواخر قرن چهاردهم)، transformator (ترانسفورماتور، مبدل برق)، peripheral (حاشیه‌ای، پیرامونی)، Aberdeen (شهری در جنوب اسکاتلند، در اصل یعنی: سرچشمه‌ی [رود] دُن)، anaphora (تکرار یک کلمه در چند عبارت پیاپی؛ ۱۵۸۰م.)، aquifer ([لایه‌ی زمین‌شناسی] حاوی آب، سفره‌ی آب زیرزمینی؛ ۱۸۹۷م.)، auriferous ([کانی] حاوی طلا؛ ۱۷۲۷م.)، bairn (فرزند، بچه)، barrow (زنبه، قاب و قالب برای حمل‌نقل چیزی؛ ۱۲۰۰م.)، bearing (سلوک، طرز رفتار؛ میانه‌ی قرن سیزدهم)، Berenice (اسم دختر، یعنی: آورنده‌ی پیروزی)، bier (بستر، کجاوه)، birth (تولد، ‌زایمان؛ ۱۲۰۰م.)، bring (پیش نهادن، آوردن)، burden (محموله، وظیفه)، Christopher (اسم مرد، در اصل یعنی: آورنده‌ی مسیح)، chromatophore (رنگیزه؛ ۱۸۶۴م.، در اصل یعنی: آورنده‌ی رنگ)، circumference (محیط دایره؛ اواخر قرن چهاردهم)، confer (دور هم جمع شدن؛ ۱۵۳۰م.)، conference (گردهمایی؛ ۱۵۵۰م.)، conifer ([درختان] مخروطیان؛ ۱‍۸۴۷م.)، cumber (دردسر، ویرانی؛ ۱۳۰۰م.، احتمالا کوتاه شده‌ی acombren: مهارگرِ پیشرفت)، cumbersome (پردردسر؛ اواخر قرن چهاردهم)، differ (تمایز داشتن، فرق کردن؛ اواخر قرن چهاردهم)، difference (تفاوت، تمایز؛ میانه‌ی قرن چهاردهم)، differentiate (تمایز یافتن، دگرگون شدن؛ ۱۸۱۶م.)، efferent (وابران، رگ‌های برنده‌ی خون از بافت؛ ۱۸۲۷م.)، euphoria (سرخوشی؛ ۱۷۲۷م.)، ferret (راسو؛ اواخر قرن چهاردهم، در اصل یعنی: رباینده، دزد)، fertile (بارور؛ میانه‌ی قرن پانزدهم)، Foraminifera ([رده‌ی جانوری] روزنداران)، forbear (خویشتنداری کردن)، fossiliferous ([سنگ‌های] حامل سنگواره؛ ۱۸۳۰م.)، furtive (سری، مکتوم؛ قرن شانزدهم)، indifferent (بی‌تفاوت؛ اواخر قرن چهاردهم)، infer (استنتاج کردن؛ ۱۵۲۰م.)، Inverness (نام مصب دریاچه‌ی نس در اسکاتلند)، Lucifer (شیطان، در اصل یعنی: آورنده‌ی نور)، odoriferous (بودار؛ اوایل قرن پانزدهم)، offer (پیشنهاد کردن)، opprobrium (رسوایی، رفتار ننگ‌آور؛ ۱۶۸۰م.)، overbear (منتقل کردن، حمل کردن؛ میانه‌ی قرن چهاردهم)، paraphernalia ([در حقوق] اموال زن جدای جهیزیه‌اش؛ ۱۶۵۰م.)، periphery (جو اطراف زمین، نواحی پیرامونی؛ اواخر قرن چهاردهم)، pestiferous (آفت‌زا، آورنده‌ی طاعون؛ میانه‌ی قرن پانزدهم)، phosphorus (فسفری؛ ۱۶۴۰م.)، Porifera ([شاخه‌ی جانوری] اسفنج‌ها؛ ۱۸۴۳م.، در اصل یعنی: روزنه‌داران)، proffer (حاضر شدن، خود را نمودن؛ ۱۳۰۰م.)، pyrophoric (آتش‌زا؛ ۱۷۷۹م.)، refer (ارجاع دادن؛ اواخر قرن چهاردهم)، reference (مرجع؛ ۱۵۸۰م.)، somniferous ([داروی] خواب‌آور؛ ۱۶۰۰م.)، splendiferous (بازیگوشانه؛ ۱۸۴۳م.)، suffer (عذاب کشیدن؛ میانه‌ی قرن سیزدهم)، vociferate (جیغ و داد کردن، غوغا کردن؛ ۱۵۹۰م.)، vociferous (پرسروصدا، پرغوغا؛ ۱۶۱۰م.)

         بسیاری از این واژگان در زبان پارسی جدید وامگیری شده‌اند: «کنفرانس»، «کربونیفر»، «ترانسفورماتور»، «کریستوفر/ کریستف»، «متافور»، «لوسیفر»، «کروماتوفور»، «فسفر»، «رفرنس»، «فرومون»، «آفر»، 

         این بن در زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*بَر» تبدیل شده و همان معنای اولیه‌اش را حفظ کرده است. از اینجا چنین واژگانی در زبان‌های کهن ایرانی برخاسته‌اند: rab/ itiarab (بَر/ بَرَیْتی: بردن) و rabArf (فْرابَر: دارا بودن) و rabmah (هَمْبَر: جمع‌آوری کردن) و itvrvbitiap (پَیْتی‌بَرَتی: تقدیم، نثار) و itvrvbmah (هَمْبَرَتی: گردآوری) و aqvrvbmah (هَمْبَرَثَه: گردهمایی) و Awqvrvbmah (هَمْبَرَثْوا: فراوانی) و rabitia (اَیْتی‌بَر: دوباره بردن، آوردن) ‌و raSAb (باشَر: سوار، حامل) و Irqvrab (بَرَثْری: باردار، مادر) اوستایی، 𐎲𐎼𐎫𐎡𐎹 (بَرَتییْ: بردن) پارسی باستان، भरति (بْهَرَتی: بردن، فراهم آوردن) سانسکریت، «بْهَرَتی» (بردن) پالی، 𑀪𑀭𑀇 (بْهَرَئی: بردن) پراکریت مهاراستری، 𑀪𑀭𑀤𑀺 (بْهَرَدی: بردن) پراکریت ساوراسنی، «بورْتَن» (بردن) و «بَر» (حامل) و «آوورْتَن» (آوردن) و «پَرْوَرْتَن» (پروردن، مرکب از: پَری: حمایت، پرورش + بَرَه/ وَرَه: حمل کردن) و «بورْتار» (بردار، حامل) و «نام‌بورْتار» (نامبردار) و «بار» (محموله، میوه) و «بارْوَر» و «اَمْبَرَگ» (شتر یا اسب ویژه‌ی حمل آب، مرکب از: هم + بار) و «بارَک» (باره، اسب) پهلوی، «بورْدَن» (بردن) و «آوورْدَن» (آوردن) و «پَرْوَر» (پروردن) و و «اِوار» (محموله، میوه) و «بارَگ» (باره، اسب) تورفانی، و «بارَگ» (باره، اسب) و «پردوی» (شاه‌‌تیر) و «آوورْدَن» (آوردن) و «بار» (محموله، میوه) پارتی، «بر» (بردن) و «ذبر» (دادن، بخشیدن) و «آبر» (آوردن) و «پرتاو» (نیمکت) و «بری‌ی» (میوه) و «بار» (محموله) و «باراک» (باره، اسب) و «باراکْتْسیک» (مرکب، بارجیک) ‌سغدی، «بر» (آوردن، حاضر کردن) و «بواری» (شرح دادن) و «بور» (وصف کردن) و «هباری» (گفتن) و «هبر» (عطا کردن) و «پَرْوَر» (پروردن) و «بار» (محموله) و «بارتْسیک» (اسب) و «بارک» (سوارکار) خوارزمی، «بَر» (بردن، تاختن) و «ت‌تووَر» (آوردن) و «پورُر» (دور بردن) و «پَرَبار» (دزدیدن، دوباره بردن) و «*نووَر» (پیشنهاد، تقدیم کردن) و «هَور» (عطا کردن) و «بارَه» (محموله) و «بَرَه» (میوه) و «بارْگیَه» (باره، اسب) و «بارَئا» (گردونه) سکایی، բերեմ (بِرِم: حمل کردن، تاب آوردن، فراهم آوردن) و տարբերեմ (تارْبِرِم: دگرگون شدن، ‌فرق کردن) و و տարբեր (تارْبِر: متفاوت، متنوع، فرق) و վնասաբեր (وْنَسابِر: زیانبار، مفسد) و մահաբեր (مَهابِر: مرگبار) و բեր (بِر: بار، میوه، محصول) و համբերատար (هَمْبِرَتار: شکیبا، بردبار) و անհամբեր(اَنْهامْبِر: ناشکیبا، عجول) و պտղաբեր (پْتْغابِر: برومند، بارور) ارمنی کهن، «پار» (بردن، پوشیدن) و «پْرَنْک» (طرد کردن، پس زدن) تخاری الف و ب،

         در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «بردن»، «آوُردن»، «بردار»، «بار» (محموله)، «باروبنه»، «باروبندیل»، «بارور»، «باردار»، «بَرومند» (در اصل یعنی دارنده‌ی میوه)، «بار» (میوه)، «بار» (کود حیوانی)، «نامبردار»، «باره» (اسب، مرکب)، «بارجیک» (مرکب، استر)، «پروردن»، «امیدوار»، «سوگوار»، «زیانبار»، «بردبار»، «گهربار»، «مرگبار»، «اَنْبَرَه» (اسب و شتر پیر مامور حمل آب)، «باردو» (تیرک تکیه‌گاه درختان میوه)، «اوبُرد» (توفان)، «بوران»، «نوبر»، «[میوه‌ی] نوبرونه»، «خروار»، «سبکبار»، «شکربار»، «جویبار» و احتمالا «نونوار»

         حدسم آن است که بخش دوم کلمه‌ی «نونَوار» به معنای «کسی که لباس نو و شیک پوشیده» همان «نوبر/ نوبار» باشد و به کسی اشاره کند که میوه‌های باغش رسیده و بنابراین با فروش آن پولدار شده است. 

شاید «بَرنی» (شیشه‌ی مربا و ترشی) هم از همین ریشه‌ گرفته شده باشد. صورت‌های دیگر این واژه عبارتند از «برنیه» (ظرف سفالی ترشی و مربا) عربی، albrnia (شیشه‌ی مربا) اسپانیایی و bernegal (شیشه‌ی ترشی) پرتغالی.

         در سایر زبان‌های ایرانی زنده نیز در این تبارنامه چنین خویشاوندانی را می‌شناسیم: «وْرَل» (بردن) و «وَرْلَه» (حامله) و «وَرَیْ» (بار، محموله) پشتون، «بیرین» (بردن) کردی، «بِرْدِنِه» (بردن) زازا، «وَر» (بردن) و «تیفَر» (دادن) و «وُورَه» (باره، اسب) و «وَر» (بار، محموله) یغنابی، «وَرِنْژ» (باردار) وخی، mberat (باردار) و bark (شکم) آلبانیایی، «بارَیْگ» (سوارکار) و «اَیْمْبَرین» (فهمیدن) و «وَرْگ» (بار، محموله) و «بورْدَیْن» (بوران) و «بَیْرْکا» (تاپاله) آسی، «وُور» (باردار) و «وار» (آوردن) و «وُورْژ» (باره، نریان) و «وِرْدْز» (مادیان) و «ویر» (میوه، بار) شغنی، «پَرْدو» (تیر چوبی، تیرک حمال) دماوندی و آشتیانی، «پَرْدُو» (تیرک حمال) امره‌ای، «وَر» (آوردن) یزغلامی، «وُر» (آوردن) سریکلی، «وار» (آوردن) اورموری، «آر» (آوردن) بلوچی، «آوَر» (آوردن) و «پارو» (کود حیوانی) و «ویرَه» (بار، محموله) یدغه، «آر» (آوردن) پراچی، «خَرْوار» (کود حیوانی) خراسانی، «هِنْبَر» (بچه کفتار، کره‌خر، وامگیری از انبره پارسی) عربی، «وور» (بار، محموله) سنگلیجی، бурдан (بورْدَن: بردن) پارسی تاجیکی، «بْهَرنی» (بردن، پر کردن) اردو، բերել (بِرِل: بردن، تاب آوردن، حمل کردن) و տարբերել (تارْبِرِل: تمیز دادن، تفکیک کردن) و տարբեր (تارْبِر: متفاوت، متنوع، فرق) و մահաբեր (مَهابِر: مرگبار) و բերք (بِرْکا: خرمن، محصول، غله) و պտղաբեր (پْتْغابِر: برومند، بارور) و առբերել (آرْبِرِل: حمل کردن، پیش نهادن، ) و անհամբեր (اَنْهامْبِر: عجولانه) ارمنی، 

در زبان‌های هندی از این ریشه چنین واژگانی برخاسته‌اند: भरणे (بْهَرْنِه: بردن) مراثی کهن، भरणु (بْهَرَنو: بردن) سندی، ভৰা (بْهُورَه: بردن) آسامی، ভরা (بْهُورَه: بردن) بنگالی، ଭରିବା (بْهُوریبَه: بردن) اوریا، भरणे (بْهَرْنِه: بردن) مراثی، भरना (بْهَرْنا: بردن، پر کردن) هندی، ભરવું (بْهَرْوو: بردن) گجراتی، 

         مشتق‌های این ریشه در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده‌اند:

فردوسی توسی: «جهاندیدگان را همه خواستار            جوان و پسندیده و بردبار»

نظامی گنجوی: « گر دل دهی ای پسر بدین پند          از پند پدر شوی برومند »

سعدی شیرازی: « مرا رفیقی باید که بار برگیرد                  نه صاحبی که من از وی کنم تحمل بار»

مولانای بلخی: «به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن                 ببین در آینه‌ی جویبار گریه‌ی بید »

و: «ما را به چشم سر مبین ما را به چشم سر ببین                آن جا بیا ما را ببین کان جا سبکبار آمدم»

خواجوی کرمانی: «تا تلخی هجران نكشد خسرو ِ پرویز قدر لبِ شیرین شكربار نداند»

حافظ شیرازی: «درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

                                                               نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد »

قدسی مشهدی: « در کوی خرابات که را حرفه‌ی جنگ است؟

                                                               اینجاست که جز شیشه کسی بار ندارد»