ریشهی پیشاهندواروپایی «*wel» به معنای «برگزیدن و ترجیح دادن» از ریشهی خویشاوندش «*werh» (گفتن، بر زبان راندن) مشتق شده و طیفی وسیع از واژگان را در هردوشاخهی ایرانی و اروپایی پدید آورده است.
در زبانهای اروپایی کهن این ریشه چنین کلماتی را به دست داده است: rhtos (رِتُس: گفته شده، مفروض) و arrhtos (آرِّتُس: ناگفته) و eldomai (اَلْدُومایْ: اشتیاق، میل) و eurhtos (اورِتُس: خوشبیان، نیکو گفته شده) و epirrhtos (اِپیرِّتُس: بدنام) و rhtorika (رِتُوریکا: فن بلاغت) یونانی، velle (آرزو) و benevolentia (نیکخواهی) و malevolentia (بدخواهی) و deo volonte (انشاءالله) و nolens volens (دودلی، کاسهی چه کنم دست گرفتن، در اصل یعنی: نخواهم-بخواهم) و voluntaries (داوطلب، خواهان) و voluptuosus (لذتبخش، میلبرانگیز) و voluptas (لذت، کیف) لاتین، volitionem (نیت، قصد) و velleitas (آرزو، خواست) لاتین قرون وسطایی، orð (کلام، لغت) و vel (خوب، فراوان) و vilja (خواست) و vili (میل، قصد) نردیک کهن، benivolene (نیکخواهی) و malevolence (بدخواهی) و galant ([مرد] درباری، شیک) و voluptueux ([زن] شهوتانگیز، خواستنی) فرانسوی کهن، wallon (زیارت، گردش کردن) و wellen (قصد داشتن) و willicomo (خوشامد) و wela (زیاد، خوب) و wort (کلام، لغت) و willahelm (دارای کلاهخود نیکو [یعنی نظرکرده و بیگزند در جنگ] اسم شخصی، ترکیب willio: نیکو+ helm: کلاهخود) آلمانی کهن، nylle/ nelle (بیمیلی، ترکیب ne+will) و wilcuma (خوشامد) و wilcumian (خوشامد گفتن) و willa (لذت، خوشی، میل) و wel (فراوان، رضایتبخش) و willan (آرزو کردن) و wyllan (خواست) و word (کلام، لغت) انگلیسی کهن، wele/ wela (ثروت، شادی) انگلیسی میانه، wellecome (خوشامد) هلندی میانه، wel (زیاد، فراوان) و word (کلام، لغت) فریزی کهن، wela (زیاد، خوب) و word (کلام، لغت) ساکسونی کهن، waila (زیاد، خوب) و wiljan (قصد داشتن) گُتی، vole (خوب) اسلاوی کهن کلیسایی، willaume (دارای کلاهخود نیکو، اسم شخصی) نُرمن، 𐍅𐌰𐌿𐍂𐌳 (واورْد: کلمه، لغت) و 𐌰𐌲𐌻𐌰𐌹𐍄𐌹𐍅𐌰𐌿𐍂𐌳𐌴𐌹 (آگْلایْتیواورْدِیْ: سخن نامربوط، چرند) و 𐌲𐌰𐌱𐌰𐌿𐍂𐌸𐌹𐍅𐌰𐌿𐍂𐌳 (گاباوردْثیواورْد: نسبشناسی) و 𐌳𐍅𐌰𐌻𐌰𐍅𐌰𐌿𐍂𐌳𐌴𐌹 (دْوَلَواورْدی: شر و ور، مهمل) و 𐍅𐌰𐌿𐍂𐌳𐌰𐌷𐍃 (واورْداهْس: کلامی، لغوی) گتی،
در زبانهای اروپایی نو هم این واژگان از این بن برخاستهاند: bienveillance (نیکخواهی) و volition (خواست، آرزو؛ قرن شانزدهم) و Guillaume (اسم شخصی، دارای کلاهخود نیکو) فرانسوی، wel (خوب) هلندی، wohl (خوب) Wilhelm (دارای کلاهخود نیکو، اسم شخصی) و wollen (قصد داشتن) آلمانی نو، gwell (خوب) ولشی، вера (وِرا: باور) و врать (وْراتْیْ: دروغ گفتن) و верезга́ (وِرِزْکا: فریاد زدن) روسی، ва̏рати (واراتی: فریب دادن، اشتباه کردن) و ври̑сак (وْریسَک: فریاد کشیدن) صربی-کروآتی، вря́сък (وْریاساک: فریاد زدن، عربدهکشی) بلغاری، vřesk (فریاد) چک، wrzask (فریاد کشیدن) لهستانی،
در زبان انگلیسی این نمونهها از این شاخه مشتق شدهاند: benevolence (نیکخواهی؛ ۱۴۰۰م.) و benevolent (خیرخواه؛ میانهی قرن پانزدهم) و deo volonte (انشاءالله؛ ۱۷۶۷م.) و gallant (خودآرا، آراسته؛ میانهی قرن پانزدهم) و goodwill (نیت خیر، خیرخواهی؛ ۱۳۰۰م.) و malevonlent (میانهی قرن پانزدهم) و Nill (بیمیل بودن) و willy-nilly (دودل، مردد) و valleity (میل ضعیف و خواست خفیف؛ ۱۶۱۰م.) و volition (همت، اراده؛ ۱۶۱۰م.) و volunteer (داوطلب؛ اواخر قرن چهاردهم) و voluptuous (خواستنی، شهوتناک؛ اواخر قرن چهاردهم) و weal (تندرستی) و wealth (مال، دارایی، ثروت؛ میانهی قرن سیزدهم) و well (خوب) و willful (مشتاق؛ اواخر قرن چهاردهم) و William (دارای کلاهخود نیکو) و welcome (خوشامد)، word (کلام، لغت)،
در زبانهای ایرانی این بن به ریشهی «*وَر» تبدیل شده که دامنهای بسیار گسترده از واژگان را به دست داده است. در زبانهای کهن ایرانی از اینجا چنین کلماتی را سراغ داریم: 𒌑𒂊𒊑𒋾𒄑𒍣 (اوِرِتیتْسی: میترسد، فریاد میزند) و 𒌑𒂊𒊑𒀉 (اوِریِت: میگوید) و 𒌑𒂊𒊑𒀜 (اوِریات: فریاد، بیان) و 𒌑𒂊𒊑𒄿𒊍𒍣 (اوِرییازّی: گفته شدن، بیان شدن) هیتی، raWApu (اوپاوَر: باور) و raW (وَر: برگزیدن) و raWArf (فْراوَر: انتخاب کردن، گرویدن به دینی) و raWin (نیوَر: باوراندن، گرواندن) و raWApu (اوپاوَر: اعتقادی، عقیدتی) و anaraW (وَرَنَه: ایمان، اعتقاد راسخ) و haraW (وَرَهْ: آزمون) و namaraW (وَرَمَن: دستچین، برگزیده) و ayriaW (وَیْریَه: شوقبرانگیز، خواستنی) و anmarAW (وارَمْنَه: برگزیده) و arAW (وارَه: آرزو، خواست)اوستایی، 𒌑𒂊𒅕𒋾 (اوئیرْتی: ترسیدن) پالائی، «وَر» (باور کردن) پارسی باستان، वृणोति (وْرْنُوتی: پوشاندن) و वर्ण (وَرْنَه: رنگ) و «وْر/ وْرنَتی» (دوست داشتن، انتخاب کردن) و «وِرَه» (آرزو، امر مطلوب) و «وَرْیَه» (ممتاز، برگزیده) و «وارْیَه» (گنج، گرانبها) و «وارَه» (ثروت، گنجینه) و «وْرْتْها» (شاد) و «وارَه» (بار، دفعه) و व्रत (وْرَتَه: فرمان دادن، قلمرو، رسم) و «آریاوَرْتَه» (قلمرو آریاییها، بخش شمالی هندوستان که بخشی از ایران بوده) سانسکریت، «وابَر» (برگزیدن) و «هَمْوار» (همیشه، همواره) و «بار» (دفعه) و «وَرْم» (حافظه) و «اِوار» (بیشک، مسلما) و «وَر» (سوگند) و «وارُم» (وجدان، اندیشه) و «ویرّاوْ» (گرویدن) پهلوی، «واوَر» (باور) و «وورّاویشْن» (ایمان) و «وورّاویشْنیگ» (مومن) پارتی، «وَرَّو» (گرویدن) و «وابَر» (درست، راست) و «وَبَری» (حقیقت) تورفانی، «ورن» (اعتقاد، باور) سغدی، «بوار» (کنده شده، جدا) و «مرو» (گرویدن) خوارزمی، վաւեր (واوِر: باور) و վաւերական (واوِرَکان: عقیدتی، مربوط به باور) و անվաւեր (اَنْواوِر: بیعقیده، ناباور) و անվաւերական (آنْواوِرَکان: کفر، الحاد) و յորջորջեմ (یُرْجُرْجِم: نامیدن، صدا زدن) و առաւիր (آراویر: بیهوده، حرفِ مزخرف) و վեռ (وِر: حرف بیربط، چرند، آدم از خودراضی) ارمنی کهن، «وْرَت» (سوگند خوردن) تخاری ب،
نام «ارداویراف/ ارداویراز» که اسم موبدی زرتشتی بوده و داستان سفر روحانیاش در «ارداویرافنامه» ثبت شده و مرجع «کمدی الهی» دانته بوده، از همین ریشه گرفته شده و از ترکیب «اَرْتَه» و «ویراز/ ویراف» تشکیل شده، یعنی «گرویده به پارسایی و راستی»
در زبان پارسی این کلمات از آن مشتق شدهاند: «باور»، «ناباوری»، «زودباور»، «دیرباور»، «بار یافتن» (رخصت)، «بارگاه/ بارگه»، «بارسالار»، «گرویدن»، «-باره» (پسوند بهرهمندی و لذت بردن از چیزی)، «زنباره»، «شکمباره»، «غلامبارگی»، «ویر گرفتن» (هوس کردن)، «ویار»، «از بر کردن»،
در پارسی قدیم هم «بِرَویدن» (گرویدن) و «بَرْرَوِشْنان» (مومنان، گرویدگان)، «آوَر» (به یقین، قطعا) و «بَرم» (حافظه) و «ور» (سوگند) را از این ریشه داشتهایم.
به نظرم آشکار است که «وِر» به معنای «سخن گفتن اهریمنی، چرند گفتن» هم از اینجا آمده و بنابراین ترکیبهایی مثل «وِر زدن» و «شر و وِر» و «وِر وِر کردن» از اینجا آمده است.
همچنین «بار/ واره» (دفعه) را از این ریشه دانستهاند که ترکیبهایی مثل «دوباره»، «همواره»، «دگربار»، «هربار»، «اینبار»، «چندباره» را به دست داده است.
نام پل «ورسک» هم از همینجا آمده است. این نام مهندس چک سازندهی پل بوده که به معنی «فریاد» است. در آن نزدیکی روستای ورسک یا عباسآباد هم وجود دارد که احتمالا معنایی متفاوت داشته باشد و از کلمهی «ورس» (نوعی گیاه) برخاسته باشد. تقارن بین اسم روستا و اسم مهندس چک احتمالا علت نامگذاری این پل بوده است.
در زبانهای دیگر زندهی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: «بَر» (بار، دفعه) بلوچی، «وار» (بار، دفعه) طبری، «بیرْوا/ باویر» (باور) و «ویر» (دروغ) کردی، «بَیْلین» (میل داشتن) آسی، «باوَر» اردو، «غْوَر» (سوگند) اورموری، վաւերական (واوِرَکان: باور کردنی، موثق) و անվաւերական (اَنْواوِرَکان: نامستند، باورنکردنی) و վավեր (واوِر: درست، صحیح) و անվավեր (آنْواوِر: غلط، نادرست) و հորջորջել (هُرْجُرْجِل: نامیدن، صدا زدن) و զամփարա (زامْپارا: زنباره) ارمنی، «زَمْپارا» (زنباره) ترکی،
زادگان این شاخه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
خاقانی شروانی: «ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان»
قاآنی شیرازی: «چه غم ز بیكلهی؟ كآسمان كلاه منست زمین بساط و در و دشت بارگاه من است»
صائب تبریزی: «مرا به روز قیامت غمی که هست اینست که روی مردم دنیا دوباره باید دید»
فروغی بسطامی: «زنهار مزن دست به دامان گروهی کز حق ببریدند و به باطل گرویدند»
عبید زاکانی هم در مدح خواجه عمیدالملک وزیر شاه بواسحاق و تبریک رسیدن عید فطر میگوید:
« وقت آن است دگرباره که می نوش کنیم روزه و وتر و تراویح فراموش کنیم
پایکوبان ز در صومعه بیرون آئیم دست با شاهد سرمست در آغوش کنیم
سر چو گل در قدم لاله رخان اندازیم جان فدای قد حوران قبا پوش کنیم
شیخکان گر به نصیحت هذیانی گویند ما به یک جرعه زبان همه خاموش کنیم
چند روی ترش واعظ ناکس بینیم چند بر قول پراکندهی او گوش کنیم
جام زر بر کف و از زال زر افسانه مخوان تا به کی قصهي کاووس و سیاووش کنیم
لله الحمد که ما روزه به پایان بردیم
عید کردیم و ز دست رمضان جان بردیم»