ریشهی پیشاهندواروپایی «*apak/ *apank» به معنای «دوباره، از عقب» در زبانهای اروپایی شاخهزایی چندانی نکرده و در زبانهای آریایی به ریشهی «*اَپاچ/ *اَپاک» تبدیل شده و همان معنا را حفظ است. از اینجا این واژگان در زبانهای کهن ایرانی زاده شدهاند: knApa (اَپانْک: دوباره، باز) و aratxApa (اَپاخْتَرَه: آنسو، عقبتر) و arDaxApa (اَپاخَذْرَه: شمال، سیاره) اوستایی، «اَپاخْتَر» (سیاره) و «اَپاچ» (دوباره، باز) پهلوی، «اَباز» (دوباره) و «اَخْتَر» تورفانی، «اَباژ» (دوباره، باز) و «اَپاخْتَر» (شمال) و «اَخْتَر» پارتی، «پاش» (دوباره، باز) سغدی،
عبارت اوستایی «اَپاخْترَه» که در اصل به معنای «پشت، عقب» بوده، در پارتی به «اباختر» تحویل یافته که معنای «شمال» را میرساند و همین در پهلوی به معنای «سیاره» گذر کرده و شکل ساده شدهاش در پارسی «اختر» مطلق معنای «ستاره» را میرساند.
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: «باز»، «بازبینی»، «بازرسی»، «بازآموزی»، «بازآمدن»، «بازخوانی»، «بازنویسی»، «بازگو کردن»، «بازآوردن»، «بازداری»، «واژگونه/ باژگونه»، «اباختر»، «باختر»، «اختر»، «اخترشناسی»، «اخترشمار»، «اخترفیزیک»، «شوماختر/ بداختر»، «نیکاختر»، «اختری»، «ابرنواختر»، «بلنداختر»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از اینجا چنین واژگانی زاده شدهاند: «ووز» (دوباره، باز) سریکلی، «أَفاهْتَر» (جنوب) و «شَمَخْتَر/ شَمَقْدَر» (شوماختر، نحس) عربی، «اَخْتَر/ اَخْتَرْدیس» (عید) پشتون، «اَخْتَرْکا» (اختر) و «اَپاخْتَرْکا» (شمال) ارمنی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی بیشماربار به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «کسی کاو شود زیر نخل بلند همان سایه زاو بازدارد گزند»
و: «ز خاور برآید سوی باختر نباشد از این یک روش راستتر»
خیام نیشابوری: «ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی بادهی ارغوان نمیباید زیست»
و: «از جملهی رفتگان این راه دراز بازآمده کیست تا به ما گوید باز»
حافظ شیرازی: « ز چشم من بپرس اوضاع گردون که شب تا روز اختر میشمارم»