بازار


آخرین به روزرسانی:
بازار


ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*ues/ *wes» به معنای «خرید و فروش» با دو ریشه‌ی «*uesu» (خوب) و «*ual/ *wal» (قوی، استوار) خویشاوند است و این هردو از ریشه‌ی «*es» (هست، است) گرفته شده‌اند. این ریشه‌ در زبان‌های آریایی به «*وَهْ» تبدیل شده که به همین ترتیب با «*وَهو» (خوب) و «*وَر(ت)» (پوشاندن، حفاظت کردن) خویشاوند می‌شود و همه‌ی اینها از «*اَس(ت)» (هست، است) مشتق شده‌اند.

این ریشه در زبان‌های اروپایی گسترش زیادی پیدا نکرده و این جای توجه دارد، چون کارکرد سوداگری و تجارت را نشان می‌دهد و این به معنای دیرآیند بودن نظم‌های مبتنی بر بازرگانی در افق تمدن اروپایی است. در زبان‌های اروپایی کهن این کلمات را از این ریشه می‌شناسیم: onos (اُنُوس: خرید، قیمت) و oneisqai (اُونِئیسْثای: خریدن) یونانی، venalis (فروشی، رشوه‌گیر) و venum (فروختنی) و vendere/ venumdare (فروختن، رشوه دادن) و vilis (ارزان، پست) لاتین، venel (فروشی، روسپی؛ قرن دوازدهم) و vil (شرم‌آور، فرومایه، بی‌ارزش) فرانسوی کهن، 

در زبان‌های اروپایی نو هم این واژگان را از این خانواده سراغ داریم: vénal (خریدنی، قابل‌فروش) و vénalité (قابل‌خرید) و vendue (قیمت) و vendre (فروختن) و Vendée (خریدار) فرانسوی، vendu (حراج) هلندی، venal (خریدنی، [در دیوانسالاری] فسادپذیر؛ ۱۶۶۰م.) و venality (قابل‌خرید؛ ۱۶۱۰م.) و vendue (حراج؛ ۱۶۸۰م.) و vendee (خریدار؛ ۱۵۴۰م.) و vile (زشت، فرومایه، پست؛ اواخر قرن سیزدهم) انگلیسی،

در زبان‌های ایرانی کهن این مشتق‌ها از ریشه‌ی آریایی «*وَهْ» برخاسته‌اند: «اوِشّیا» (قیمت) هیتی، 𐎺𐏃𐎠𐎨𐎼𐎴 (وَهاچَرَنَه) پارسی باستان، «وَسْنَه» (بها) و «وَسْنیَه» (فروش) و «وَسْنَم» (پاداش) و «وَسْنَیَتی» (چانه زدن) و «وَسْنَیَنْت» (باج‌گیر) سانسکریت، «وَهاگ» (بها) و «وازار» (بازار) و «وازَرْگان» (بازرگان) پهلوی، «واژَرْگان» (بازرگان) و 𐭥𐭠𐭰𐭠𐭫𐭯𐭲‎ / 𐭅𐭀𐭔𐭓𐭐𐭕𐭉‎ (وازارْبِد/ واژارْبِد: ملک‌التجار، بازاربد، مدیر تجاری) پارتی، «وَهاگ» (بها) تورفانی، «واهْ» (بها) خوارزمی، «واهَه» (گرانبها) و «باهُیْسانَه» (بازار) سکایی، «وهاک» (بها) و «واچن/ واچرن» (بازار) و «وهاکار» (بازرگان) و «غواکار» (تجارت) سغدی، oasaro (اُواسارُو: بازار) بلخی، վաճառական (واچارَکان: بازرگان) و վաճառեմ (واچارِم: تجارت کردن) و վաճառգահ (واچارْگاهْ: بازارگاه) و տօնավաճառ (تُوناواچار: بازار، فروشگاه) و վաճառատեղի (واچاراتِغی: مغازه، فروشگاه) و و վաճառիկ (واچاریک: فروشی) و վաճառապետ (واچارْپِت: ملک‌التجار، بازاربد) ارمنی کهن، բազար (بازار: بازار) و պազար (پازار: بازار) ارمنی میانه، ვაჭარი (واچاری: بازار) گرجی کهن،

از ریشه‌ی ایرانی «*وَهْ» در پارسی دری «بها» و «بازار» و مشتق‌هایش گرفته شده‌اند: «بازار»، «بازاری»، «بازارگاه»، «بازرگان/ بازارگان»، «بازرگانی»، «بها»، «خونبها»، «اجاره‌بها»، «پربها»، «بی‌بها»، «[اوراق] بهادار»، «گرانبها»، 

در سایر زبان‌های ایرانی نو هم این نمونه‌ها را از این خانواده می‌شناسیم: վաճառ (واچار: بازار) و բազար (بازار: بازار) و վաճառել (واچارِل: فروختن) و վաճառք (واچاریک: فروشی) و վաճառական (واچارَکان: بازرگان) و գին (گین: قیمت) و տոնավաճառ(تُناواچار: بازارگاه، فروشگاه) و Բեզիրգանյան (بِزیرْگانیان: بازرگانی، تجارت) ارمنی،

ვაჭარი (وَچاری: بازارگان، بازاری) و «بازَری» (بازار) وსავაჭრო (سَواچْرُو: فروشگاه، تجاری) گرجی، ვანჭარი (وَنْچاری: بازاری، تاجر) و ვაჭარი (وَچاری: بازار، فروشگاه) مینگرلی، ღუ̂აჭარ (غْواچار: بازار) سوانی، «بازِرکان» (بازرگان) و «بازار» (بازار) عربی، «باژار» (بازار) کردی، «اوچار» (بازار) و «پَهالی» (گرانبها) ترکی و مغولی، баҙар (باذَر: بازار) باشکیری، «بازار» اردو، «پازار/ بازار» (بازار، تجارتخانه) و «بَها» (قیمت) ترکی عثمانی، «پازار» (بازار) آلبانیایی، «بازار» (بازار) تاتاری کریمه و اویغوری و ترکمنی، баға/ бағалы (بَگا/ بَگالی: گرانبها) قزاقی،

در زبان‌های هندی این کلمات از پارسی وامگیری شده‌اند: বাজার (بَجَر: بازار) بنگالی، बाज़ार (بازار) هندی، ಬಜಾರ್ (بَجار: بازار) کانادا، 

در میان اینها «بازار» در شکل اصلی‌اش «*وَها-چَرَنَه» بوده که در پارسی باستان باقی مانده، به معنای «در بها چریدن»، یعنی در بازار پرسه زدن و در میان کالاها گشتن. این واژه جدای از زبان‌های ایرانی به زبان‌های دیگر هم منتقل شده و bazaar انگلیسی، bazarra ایتالیایی، basar آلمانی و دانمارکی و نروژی و پرتغالی، bazaro اسپرانتو، basaari فنلاندی و گرینلندی، bazar فرانسوی و اسپانیایی، bazár بلغاری، pazarol مجاری، ва́шар (واشار) و па̀за̄р (پَزار) و базѐрџа̄н (بازِرْژان) ‌صربی-کروآتی، बजार (بَجار) نپالی، пазар (پازار) مقدونی و بلغاری، pazari (پازاری) یونانی، база́р (بازار) روسی و لهستانی، 巴扎 (پاژا) چینی ماندارین، «پَسَر» (بازار) اندونزیایی، 巴刹 (پا-سَت) مین‌نان [چینی مالایی] را نتیجه داده است. وامگیری گسترده‌ی این کلمه و غیاب برابرنهادهای بومی نشان می‌دهد که بازار در مقام نهادی اجتماعی و سازه‌ای شهری از ایران زمین در حوزه‌ی تمدن اروپایی و چینی وامگیری شده است. 

         واژگان برخاسته از این ریشه فراوان در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شده‌اند:

سعدی: «عشق سعدی نه حدیثی‌ست که پنهان ماند                 داستانی‌ست که بر هر سر بازاری هست»

مولانا: « یارم به بازار آمده‌ست چالاک و هشیار آمده‌ست        ور نه به بازارم چه کار وی را طلبکار آمدم »

بیدل دهلوی: « از بیابان عدم تا سر بازار وجود          به تلاش کفنی آمده عریانی چند»

قطران تبریزی هم در وصف زلزله‌ی تبریز و ویرانی بازارش می‌گوید:

«ز رفتگان نشنیدم کنون یکی پیغام                                  ز ماندگان نبینم کنون بها و جمال»

و این شعر مشهور از عین‌القضات همدانی که در آن کیفیت کشته شدن خود را توصیف می‌کند:

«ما مرگ و شهادت از خدا خواسته‌ایم                     وآن هم به سه چیز کم بها خواسته‌ایم

گر دوست چنین کند که ما خواسته‌ایم                      ما آتش و نفت و بوریا خواسته‌ایم»