بازی


آخرین به روزرسانی:
بازی


ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*weg» به معنای «سرزنده، شاداب» با خوشه‌ای از ریشه‌های خویشاوند مربوط است که در مدخل «باد» و «پرواز» و «گرز» و «وزغ» و «انگیزه» شرحشان آمده است. ریشه‌ی «*weg» در زبان‌های کهن اروپایی چنین کلماتی را زاده است: vegere (جنبیدن، هیجان‌زده شدن، سرزنده بودن) و vegetus (سرزنده، شاداب) و vegetabilis (روییدنی، جاندار) لاتین، vegetable (زنده، جاندار) فرانسوی کهن، 𐍅𐌰𐌺𐌰𐌽 (واکان: سرزنده، بیدار) گتی، 

در زبان‌های زنده‌ی اروپایی از اینجا چنین کلماتی را سراغ داریم که در مدخل «گرز» مفصل مرور شده‌اند: vite (سریع، شتابان) فرانسوی، vegetable (گیاه، رُستنی؛ اوایل قرن پانزدهم) و vegetarian (گیاهخوار؛ ۱۸۳۹م.) و wake (بیدار شدن) و awake (بیدار) و invigilate (رصد کردن، کمین کشیدن، پاییدن؛ ۱۵۵۰م.) و velocity (سرعت) و vigil (مراقب) و vigilant (گوش به زنگ، آتش به اختیار) و vigorous (سرزنده، پرتکاپو) انگلیسی، 

ریشه‌ی آریایی «*واز» به معنای «تفریح کردن، سرگرم شدن» در زبان‌های کهن ایرانی چنین کلماتی را پدید آورده است: वाज (واجَه: مسابقه، زورآزمایی) و वाजयति (وَجَیَتی: رقابت کردن، مسابقه دادن) سانسکریت، «وازیتَن» (مسابقه دادن، باختن) و «وازیک» (بازی) و «وازیدَن» (بازی کردن) و «شیشَگ‌‌وازی» (شیشه‌بازی) و «دیرَک-رَسَن وازیگ» (طناب‌بازی) و «زَنْجیر‌وازیگ» (زنجیربازی) و «تیگْروازیگ» (تیغ‌بازی، شمشیربازی) و «ماروازیگ» (شعبده‌بازی با مار) و «چَمْبَروازیگ» (چنبربازی، گره‌بازی) و «تاس‌وازیگ» (تاس‌بازی) و «گُوی‌وازیگ» (توپ‌بازی) و «شَمْشیر‌وازیگ» (شمشیربازی) و «دَشْنَگ‌وازیگ» (دشنه‌بازی، تردستی با چاقو) و «زِن‌وازیگ» (زین‌بازی) پهلوی، 

این ریشه در زبان پارسی چنین واژگانی را به دست داده است: «بازی»، «باختن»، «قمارباز»، «بازیگوش»، «هوسباز»، «پاکباز»، «بازیچه» و «اسباب بازی»، «بازیکن»، «شمشیرباز»، «نظربازی»، «عشقبازی»، «شعبده‌بازی»، «توپ‌بازی»، «حقه‌بازی»، «طناب‌بازی»، «بندبازی»، «تاس‌بازی»، «شیشه‌بازی»، «بازیگر»، «تخته‌باز»، «خودباختگی»، «پاکباخته»، «دلباخته» 

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم: «گْوازی» (بازی) بلوچی، «بَزیسْتَن» (بازی کردن) بختیاری، «بَزین» (بازی کردن) کردی، «واز واز» (جست و خیز کردن ماهی در تور شیلات) گیلکی، «وَزْکا» (بازی) و «وازِل» (پریدن) و «وازازِیل» (بازی کردن، جستن) ارمنی، «وَخْتَیْن» (باختن) تاتی، «بُوز» (بازی) شغنی، «گازی» (بازی) خوری، و बाज़ी (بازی) هندی هم از همین‌جا وامگیری شده است.

بازی و مشتق‌هایش در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است. متن پهلوی «خسرو قبادان ریدکی» نام هجده بازی رایج در دوران ساسانی را فهرست کرده که در آن دوران تاریخی نظیری برایش در تمدن‌های دیگر نمی‌توان یافت. در شعر پارسی هم این نمونه‌ها مشتی از خروار است در این زمینه:

نظامی: «غافل منشین نه وقت بازی‌ست                   وقت هنر است و سرفرازی‌ست»

و: «مپندار کز بهر بازیگری‌ست                           سراپرده‌ای این‌چنین سرسری‌ست»

و: «مرد این بازیچه دیگر نیستم                   این تو و لیلای تو، من نیستم!»

وحشی بافقی: «به که مشغول این شغل نسازی خود را   این نه کاری‌ست، مبادا که ببازی خود را»

قدسی مشهدی: «کسی کاو عشقبازی پیشه دارد           کی از رسوا شدن اندیشه دارد؟»

ابوسعید ابوالخیر: « نرديست جهان که بردنش باختن‌ست          نرادي او بنقش کم ساختن‌ست 

دنيا بمثل چو کعبتين نردست              برداشتنش براي انداختن‌ست»