ریشهی پیشاسامی «*بطل» به معنای «انکار کردن، محو کردن، رد کردن» در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را زاده است: 𒁀𒁕𒇻𒌝 (بَطالوم: پایان دادن، ختم کردن) اکدی، בְּטַל (بَطَل: باطل، مختومه) آرامی، ܒܛܶܠ (بَطَل: منحل شدن، منتفی شدن) و ܒܛܵܠܵܐ (بْطالا: بطالت، هدر شدن) و ܒܲܛܸܠ (بَطّیل: منتفی کردن، منصرف شدن) سریانی، בָּטַל (باطَل: بیارزش، نامعتبر) و בְּטֵלָה, (بَطْلاهْ: بیارج، پستی) عبری،
این بن در زبان پارسی این واژگان را پدید آورده است: «باطل»، «ابطال»، «مبطلات»، «اباطیل»، «بطلان»، «بطالت»
در سایر زبانهای ایرانی این ریشه به چنین واژگانی منتهی شده است: «باطِل» و «بَطَل» (مردود کردن) عربی، «باتیل» (باطل) و «ایپْتال» (ابطال) ترکی،
برخی از این کلمات در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: «باتیل» (باطل) تاتاری، «باتیل» (باطل) اندونزیایی، አብጠለ (عَبْتالا: ابطال) وበጠለ (باطالا: پوچ، خنثا) حبشی گئز، በጠለ (باطّالا: ویران، منتفی) حبشی امهری
این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
عنصری بلخی: «عیانهای باطل خبر شد ز تیغت خبرهای حق هم بدو شد عیانی»
ابوسعید ابوالخیر: «فیضی به دلم ز عالم قدس رسان تا محو شود خیال باطل ز دلم»
اوحدالدین کرمانی: «ای دل چو شمار کارها خواهد بود از خود به بطالتی چرایی خشنود»
حافظ شیرازی: «به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد بطالتم بس ازین پس کار خواهم کرد»