بن سامی «*بقل» به معنای «دانهی گیاهی، بنشن» شاید با «*بقر» (گاو) خویشاوند باشد. این بن در زبانهای کهن ایرانی به این صورتها وجود داشته است: 𒁀𒋡𒀀𒇻 (باقالو: تره، جو) اکدی، בקילא (باقیلا: باقلا) آرامی، բակլայ (باکْلایْ: باقلا) ارمنی میانه،
در پارسی از اینجا چنین کلماتی را سراغ داریم: «باقلا»، «باقالیپلو»، «باقلاقاتق»، «بقولات»، «بقالی»، «بقال»، و حدس میزنم بخش دوم «جغول بقول» که نام خوراکی ساخته شده از جگر سفید گوسفند است هم از همینجا آمده باشد. بخش نخست آن به احتمال زیاد تحریف «جگر» است و در مدخل مربوط به این کلمه بدان پرداختهام.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از اینجا چنین کلماتی را میشناسیم: «بَکْلیک/ بانْکَلِنْک» (باقلا) بلوچی، «باکِلِه» (باقلا) طبری، «باقلاء» (باقلا) و «بَقَلَه» (تره، سبزی) عربی، բակլա/ փախլա (باکْلا/ پاخْلا: باقلا) ارمنی، ბაკლა (باکْلا: باقلا) گرجی، «پاخْلا» (باقلا) و «بَقّال» ترکی آذری، «باکْلا» (باقلا) و «باکّال» (بقال) ترکی استانبولی، «باقّال» (بقال) ترکی اویغوری، «باقیل/ باقیلْک/ باقْلِه» (باقلا) کردی، baklla (باقلا) آلبانیایی،
این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: bakelos (باکِلُوس: غلاف لوبیا) یونانی، baccelli (لوبیا) ایتالیایی، ባቄላ (باکِلا: باقلا) حبشی امهری و گئز و حراری، ባቄላ (باکِلّا: باقلا)سیلتِه، «باقیلا» (باقلا) اومورو، бакла́ (باکْلا: باقلا) بلغاری و مقدونی و صربی-کروآتی، באַקאַליי (باکالِیْ: بقال) ییدیش، бакале́я (باکالِیا: بقال) روسی، bakalie (بقال) لهستانی،
این کلمات در شعر و ادب پارسی بسیار به ندرت به کار گرفته شده است:
فرامرزنامه: « بدو گفت دکان بقال نیست در این دشت واین دنبه بی قال نیست»
سنایی غزنوی: « بود در شهر بلخ بقالی بی کران داشت در دکان مالی
...مرد بقال را بداد درم گفت شکر مرا بده به کرم
برد بقال دست زی میزان تا دهد شکر و برد فرمان»