بال


آخرین به روزرسانی:
بال


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*bʰeh₂ǵʰús» به معنای «بازو» در زبان‌های اروپایی ریشه‌ی ژرمنی «*bōguz» و «*pā́kʰus» را به دست داده و در زبان‌های ایرانی به ریشه‌ی «*بازو» ختم شده است. این ریشه در زبان‌های اروپایی چندان شاخه‌زایی نکرده و در زبان‌های مرده‌ی اروپایی این نمونه‌ها را از آن سراغ داریم: phcus (پِخوس: ساعد) یونانی، bógr (بازو) نُردیک کهن، buogs (گوشت سردست) آلمانی کهن، buoc (گوشت سردست) آلمانی میانه، bogr (دوش، کتف) ایرلندی کهن، bōg (بازو، ‌سردست) ساکسونی کهن، bōch (بازو) فریزی کهن، bōg/ bōh (بازو، عضله‌ی سردست) انگلیسی کهن، bogh (بازو، سردست) انگلیسی میانه، boech (گوشت سردست) هلندی میانه، bōgher (گوشت سردست) سوئدی کهن، 

در زبان‌های اروپایی زنده هم این نمونه‌ها وجود دارند: bug (گوشت سردست) آلمانی نو، bough (عضله سردست) انگلیسی، beuch (سردست، بازو) اسکاتی، bógur (بازو، سردست) ایسلندی، bog (عضله‌‌ی سردست) سوئدی و نروژي، bov (گوشت سردست) دانمارکی، و boeg (گوشت سردست) هلندی. در هلندی «بازو» از پارسی هم وامگیری شده به baadje (بازو) بدل شده و در مستعمره‌های قدیم هلند در آفریقا پخش شده است. مثلا در آفریکانس baadjie و در خوسَه ibhatyi و در زولو ibhantshi را به معنی بازو داریم که این مسیر پیچیده‌ی وامگیری را طی کرده است. 

این بن در زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*بازو» تبدیل شده و در زبان‌های کهن ایرانی به چنین کلماتی انجامیده است: owzAb/ aruzAb (بازْوُ/ بازورَه: بازو) و ruzAb/ rawuzAb (بازور/ بازووَر: باله) اوستایی، 𐎲𐎠𐏀𐎢 (بازو/ بَزو: بازو) پارسی باستان، «باهو» (بازو) و «بْهوجَتی» (خم شدن، چرخاندن) و «بْهوجَه» (بازو، ساعد) و बाहु (باهو: بازو) و «سّمّه‌بْهوجَه» (هم‌بازو، مثلث متساوی‌الساقین) و «واجین» (چالاک، پرنده‌ی چابک) و «وَرْهَه» (پر طاووس [که البته مولر معتقد است به این ریشه مربوط نیست]) سانسکریت، «بازوک» (بازو) و «باز» (عقاب، بال) و «بالَگ» (باله) و «بال» (بال) پهلوی، «بازا» (بازو) و «اوزان» (وازه، فاصله‌ی دو دست) و «وباز» (واحد درازا، حدود نیم متر) سغدی، «بایْسو» (بازو) سکایی، «باچه» (باز، عقاب) خوارزمی، «بازا» (عقاب) و «بازیقا» (عقاب) و ܒܙܐ‎ ‌(بازا: شاهین، باز) سریانی، բազուկ (بازوک: بازو) و բազէ (بازِه: عقاب) ارمنی کهن، בַּז‎ (بَز: عقاب) عبری، «پُکِه» (بازو) تخاری الف، «پُکُو» (بازو) تخاری ب.

این ریشه در پارسی دری طیفی وسیع از واژگان را به دست داده است: «بازو»، «باز» (عقاب)، «شهباز»، «بازه» (فاصله‌ی میان دو دست گشوده)، «بال»، «باله»، «بالک» و مشتق‌های اینها مثل «بازوبند»، «بازدار»، «بازخانه»، «بازیار»، «سربازو»، «پشت‌بازو»، «بالوانَه» (نوعی پرنده‌ی کوچک)، «بالابان» (مرغی شکاری)، «بالدار»، «بالگرد/ چرخبال»، «رگبال» در حشره‌شناسی برابرنهادهای پسوند -pter را از این بن گرفته‌اند و برای نام راسته‌های حشرات به این اسامی رسیده‌اند: «بال‌توری‌ها»، «قاب‌بالان»، «پولک‌بالان» (پروانه‌ها)، «نازک‌بالان» (زنبورها) ‌و «جوربالان» (موریانه‌ها) و «هم‌بالان» (سن‌ها) و «دو‌بالان» (مگس و پشه) و «راست‌بالان» (ملخها) و «بال‌توری‌ها».

حدس می‌زنم «بُجول» (استخوان مچ پا) پارسی هم از اینجا برخاسته باشد و قاعدتا «بوجول» (استخوان مچ پا) ترکی و ازبکی و چغتایی هم از همان‌جا وامگیری شده است. این دو واژه را با «بِج» (قیِ چشم) پارسی و «بیژ» (قی چشم) ارمنی هم‌ریشه دانسته‌اند. اما ارتباط معنایی این دو کلمه‌ی اخیر با بن مورد نظرمان روشن نیست.

در سایر زبان‌های ایرانی نو هم این کلمات را از این تبار داریم: «باسْک» (بازی) و «بال» (بازو، بال) کردی، «باسْک» (بازی) و «بَنْز» (باز) و «باهوبَنْد» (بازوبند) و «گْواز» (وازه، فاصله‌ی دو دست) و «بانْزوْ» (بال) بلوچی، «بازیک» (بازو) آسی، «اُزَی» (استخوان بازو) و «ووزَه» (وازه، فاصله‌ی دو دست گشوده) و «وَزْر/ وَزَر» (بال) پشتون، «ویزْغَه» (بازو) و «وَزِغُو» (بال) یدغه، «بازپان» (بازوبند) و «بازِه‌کیر» (بازگیر، بازدار) و «بازِه» (عقاب) ارمنی، «بازوک» (سنجاقک، در اصل یعنی عقاب کوچک) مازنی، «واز» (بازو) نورستانی، «باهو» (بازو) اسفراینی، «باو» (بازو) یزدی، ‌«باهی» (بازو) ممسنی، «بائو» (بازو) گزی، «بَیْزار» (بازیار، بازگیر) و «» عربی، «بازو» و «باز» (عقاب) اردو، ბაზი (بَزی: باز، عقاب) گرجی.

در زبان‌های هندی از این بن چنین واژگانی باقی مانده‌اند: बाल (بال: بال و پر) و बांह (باهْ: بازو) و बाल (بال: بال) و बाज़ (باز: عقاب) هندی، બાંય (بایا: بازو) گجراتی، বাজ (بَج: باز، عقاب) بنگالی، 

«بَجو» (بازو) در زبان مالایی و بالی هم از هندی وامگیری شده است.

حدسم آن است که اصطلاح «متساوی‌الساقین» که از قرن سوم هجری در متون علمی خراسانی پدیدار می‌شود، گرته‌برداری‌ای از «*هم‌بازو» در پهلوی باشد که شکل کهن‌تر سانسکریت‌اش «سَمَه‌بْهوجَه» بوده است. همچنین حدس جسورانه‌ی دیگرم آن است که اسم خوراکی «سمبوسه/ سنبوسه» شکلی دیگر از همین واژه باشد که در زبان سریانی و آرامی وارد شده و بعدتر در عربی به کلوچه‌هایی منسوب شده که به مثلث متساوی‌الساقین شباهت دارند. این واژه بی‌شک عربی نیست و شکل عربی‌اش یعنی «سَنبوسَق» به نظر معرب واژه‌ای پهلوی «هَم‌بوسَک/ سَم‌بوسَک» می‌آید. درباره‌ی سمبوسه/ سنبوسه توجه به این نکته مهم است که این نام انگار از ایران شرقی به منطقه‌ی آناتولی و سوریه منتقل شده و در آنجا رواج یافته باشد. چون قدیمی‌ترین اشاره به آن را در اشعار شاعران ایران مرکزی و شرقی می‌بینیم که به خاطر حمله‌ی مغول به آناتولی کوچ کرده‌اند. عطار که یکی از قدیمی‌ترین اشاره‌ها را در این مورد دارد می‌گوید:

«به شکّر شیر رز را بوسه می‌داد                          به جرعه خاک را سنبوسه می‌داد»

مولانا بیش از همه این واژه را در شعرهایش آورده و مثلا می‌گوید:

«هلا ختم است بر بوسه نهان کن دل چو سنبوسه                  درون سینه زن پنهان دمی که بی‌شمار آمد»

این اشاره‌ی مولانا را هم داریم که انگار گاه سبزک و حشیش در سنبوسه ریخته و می‌خورده‌اند:

« آنک سرمست نباشد برمد از مردم                       تا نگویند کز او بوی صبا می‌آید

بس کن ای دوست که سنبوسه چو بسیار خوری           که ز سنبوسه تو را بوی گیا می‌آید»

اوحدی مراغی هم اشارتی مبهم اما احتمالا همسان دارد: 

«گر دهندت به دست بر بوسه                              کاه پیشت نهند و سنبوسه»

در ترکیب «دست و بال» هم به نظرم بخش دوم به معنای «بازو» است و نه بال پرندگان، و همچنین «بال بال زدن» می‌تواند دو معنی داشته باشد،‌ یعنی در کاربرد اصلی‌اش که به دست و پا زدن افراد در شرایط خطر و نزدیکی مرگ اشاره می‌کند، به تکان دادن بازو اشاره کند. در این موارد معنای قدیمی «بال» به معنای بازو مورد نظر است و نه معنای جدیدترش به عنوان «بازوی پرندگان». بر همین مبنا تعبیر «همبال» به معنای «شریک، انباز،‌ همتا» قاعدتا به کسی که با دیگری در کاری دستِ مشترک داشته باشد اشاره می‌کند و ربطی به بال پرندگان ندارد. یعنی دو «همبال» کسانی هستند که بازو‌یشان را در موردی مشترک به کار می‌اندازند و این صورت دیگری از ترکیب «همدست» است. چنان که مسعود سعد سلمان در قصیده‌ای می‌گوید:

«کبک و شاهین همی‌پرد همبال                   شیر و آهو همی‌رود همبر»

کلمه‌ی «همال» هم که معنای مشابهی را می‌رساند به نظرم از کوتاه شدن همین واژه ساخته شده باشد. جالب آن که تعبیر «بدهمال» را هم داشته‌ایم، که بنا به حدس من باید شکل اصلی‌اش «بدهمبال» بوده باشد، یعنی کسی که با بدی همدست است. چنان که ابوشکور بلخی می‌گوید: 

«دل من پر آزار از آن بدسگال                    نبد دست من چیره بر بدهمال»

و فرخی سیستانی می‌گوید: «نبودی تو را در جوانی همال        کنون چون بُوی که‌ت بفرسود سال؟»


و اینجا «همال» یعنی هم‌زور و بنابر حدس من یعنی کسی که بازویی با زور همانند دارد.

گذشته از این، واژه‌های برخاسته از این ریشه در ادب پارسی فراوان تکرار شده‌اند:

ناصرخسرو: «مشو غره به زور بازوی خویش          که باشد زور بازوها از این بیش»

سعدی: «زور بازو داری و شمشیر تیز                   گر جهان لشکر بگیرد غم مدار»

مولانا: «گفت که با ‌بال و پری، من پر و بالت ندهم               در هوس بال و پرش بی‌پر و پرکنده شدم»