بالش


آخرین به روزرسانی:


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*bhelgh» به معنای «ورم کردن» از بن «*bhel/ *verdh» گرفته شده و در زبان‌های اروپایی کهن این واژگان را به دست داده است: bulga (کیسه‌ی چرمی) لاتین، belgr‌ (کیسه) و bylgja (موج، دمش) و blastrbelgr (دم آهنگری) و belgr (کیف، کیسه، انبان) و bolster (بالش) نُردیک کهن، belg/ bylig (کیسه) و blæstbælg (کیسه‌ی دمنده، دم آهنگری) و buc (شکم) و bolster (بالش) انگلیسی کهن، balgs (مشک شراب) گُتی، buk (شکم) فریزی کهن، bulga (کیسه، انبان) گُلی، bulge (کیسه، موج) آلمانی میانه، bolg (کیسه، انبان) ایرلندی کهن، bougette (کیسه‌ی چرمی کوچک، کیف پول) و bouge (کیسه، انبان) فرانسوی کهن، bolc’h (غوزه‌ی کتان) برتون، balsinis (بالش) پروسی کهن،

در زبان‌های اروپایی نو هم این کلمات از آن برخاسته‌اند: blasebalg (دم آهنگری) و bauch (شکم) و polster (بالش) آلمانی، buik (شکم) هلندی، bölja (موج) سوئدی، bölga (موج، کیسه) دانمارکی، blazina (بالش) صربی-کروآتی،

در زبان انگلیسی هم این واژگان را از این ریشه سراغ داریم: bellows (دم آهنگری، ابزار دمش؛ ۱۲۰۰م.) و belly (کیسه، شکم؛ ۱۲۰۰م.) و belly-dance (رقص ایرانی؛ ۱۸۸۳م.) و bilge (شکم کشتی؛ ۱۵۱۰م.) و billow (موج، ۱۵۵۰م.) و bolster (بالش) و budget (هزینه، بودجه) و bulge (کیف پول، ۱۲۰۰م.) و Excalibur (نام شمشیر آرتور شاه؛ ۱۳۰۰م.، وامگیری از valedvwlch ولشی) و Firbolgs (جن‌های اساطیر کهن ایرلند، در اصل یعنی fir: مردان+ bolg: کیسه‌ای، متورم؛ ۱۷۹۷م.)

از میان این واژگان «بودجه» در پارسی جدید وامگیری شده است.

در زبان‌های آریایی ریشه‌ی «*bhelgh» به «*بَرْد» تبدیل شده و معنای «بالش، بستر» را پیدا کرده و در زبان‌های ایرانی کهن این واژگان را زاده است: Sizvrab (بَرَزیش: بالش) اوستایی، बर्हिस् (بَرْهیس: بستر گیاهی) و «اوپَه‌بَرْهَنَه» (بالش) و «بالیسَه» (بالش، وام‌واژه از پارسی) سانسکریت، «بژنیک» (بالش) خوارزمی، «گووالْقا» (چمدان) آرامی، «بالِن» (بالین) پهلوی، «بَرزِن» (بالین) پارتی و تورفانی، բարձ (بارْج: بالش) وբարձաձգութիւն  (بارْجاجْگوتْیون: رقابت، جاه‌طلبی) و բարձապան (بارْجْکْنیِر: کوسن، بالش کوچک) و անբարձ (آنْبارْج: بی‌بستر، ناآسوده) و նախաբարձութիւն (ناخابارْجوتیْون: قهرمان، سرآمدِ رقیبان) ‌ارمنی کهن.

کلمه‌ی «بَرسَم» در دین زرتشتی که دسته‌ی چوبی است که موبد هنگام اجرای مراسم دینی در دست می‌گیرد نیز از همین‌جا آمده و شکل‌های کهنش را در namsvrvb (بَرَسْمَن) اوستایی و «بَرْسُم» پهلوی و amsrwb (بورْسْما) سریانی و «بَرْسْمون» ارمنی قدیم می‌بینیم. «بِرْسْوَه» (لثه، ورم) در سانسکریت هم شکل دیگری از همین واژه است.

ریشه‌ی «*برد» در پارسی دری این مشتق‌ها را به دست داده است: «بالش»، «باله» (جوال، کیسه)، «بالین» (رختخواب، تشک)، «گاله» (دهان)، «زنبیل» (زین+ باله: کیسه‌ی نهاده بر زین)، «گُوال»، «جُوال». حدسم آن است که بخش نخست ترکیب «گَل و گشاد» هم از همین‌جا آمده باشد و بخش آغازین‌اش همتای «گَل» سیستانی و «گَوال» طبری به معنای گونی باشد. 

         در سایر زبان‌های ایرانی زنده هم این کلمات از ریشه‌ی «*بَرد» برخاسته‌اند: «بَرْزی» (بالش) بلوچی، «بِگْدِن» (خورجین) پشتون، «بَز» (بالش) آسی، «بانَپای» (بالش) پراچی، «بالیشْت/ بالوو» (بالش) کردی، «بالْکا» (کیسه) گیلکی، «والَه» (کیسه، جوال) یزدی، «گَل» (گونی) سیستانی، «شَوال» (بقچه) و «جَوالِق» (چمدان) و «زنغالجَه» (زنبیل) عربی، «گَوال» (جوال) طبری.

         در میان این کلمه‌‌ها «بالش» در شعر پارسی زیاد به کار گرفته شده و اصولا بالشی که از پارچه و الیاف گیاهی نرم ساخته شود، ابداعی ایرانی بود و در حوزه‌ی تمدن مصر و چین آنچه هنگام خواب زیر سر می‌گذاشته‌اند، سکویی سفالی و سخت بوده است. 

فردوسی توسی: «زنی با جوالی میان پر ز کاه           همی‌رفت پویان میان سپاه

                  سواری بیامد خرید آن جوال              ندادش بها و بپیچید یال»

مولانای بلخی: «صحت دعوی عشق مسند و بالش مجو  ما نه چون رنجورکان عاشق آن بالشیم»

حافظ شیرازی: «در مصطبه‌ی عشق تنعم نتوان کرد              چون بالش زر نیست بسازیم به خشتی»

غنی کشمیری: «ز غنچه تکیه چو شبنم به زیر سر ننهم که بِهْ ز بالش پر هست بال خویش مرا»

در این میان مفهوم جوال بعدتر در عرفان همچون نمادی برای خوراک آسوده‌ی رمه‌ی غافل به کار گرفته شد و علامتی شد برای دل‌مشغولی به مال‌اندوزی دنیوی. مولانا در این بافت می‌گوید:

«مبین که قالب خاکی چه در جوالت کرد                  جوال را بشکاف و برآر سر از جوال»

و جای دیگر گوید: 

« تو را چگونه فریبم چه در جوال کنم            که اصل مکر تویی و چراغ هر محتال

تو در جوال نگنجی و دام را بدری                که دیده است که شیری رود درون جوال؟»