بانو


آخرین به روزرسانی:
بانو


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*dem» به معنای «بنا کردن، ساختن» این کلمات را در زبان‌های باستانی باختری پدید آورده است: dwma (دوما: خانه، بنا) و domos (دُومُوس: خانه) و demw (دِمو: بنا می‌کنم) و despoths (دِسْپُوتِس: سرور، ارباب) یونانی، domus (خانه) و dominus (صاحبخانه، سرور) و Anno Domini (سالِ سرورمان: سالشمار مسیحی) و domina (بانوی خانه) و Dominicus (ملک اختصاصی ارباب) و despota (ارباب، فئودال) و domesticare (اهلی کردن جانوران) و domicillium (اقامتگاه، منزل) لاتین، topt (خانه و کشتزار کنارش) و timbr (الوار، چوب، مصالح خانه‌سازی) نُردیک کهن، zimber (اتاق) و zimbar (بنای چوبی، الوار) آلمانی کهن، domu (خانه) اسلاوی کهن کلیسایی، dame (همسر، کدبانو) و dameisele (دختر اشرافزاده) و dan (اعضای فرقه) و dangier (اقتدار و حق قضاوت سرور خانه بر بردگانش، نیروی آسیب‌رسان؛ قرن دوازدهم) و dangeros (خطرناک) و demaine (ملک اختصاصی ارباب) و mesnie (خانوار، خانمان) و domestique (خانگی؛ قرن چهاردهم) و domicile (اقامتگاه، منزل) و dominacion (برتری، استیلا؛ قرن دوازدهم) و dominion (سروری، حاکمیت) و donjon (برج اصلی قلعه؛ قرن دوازدهم) فرانسوی کهن، duoma (کلیسای جامع، کوتاه شده‌ی «خانه‌ی خدا») ایتالیایی کهن، timbrian (ساختن) و timber (خانه، مصالح خانه) انگلیسی کهن، timbar (اتاق، ساختمان) ساکسونی کهن، timber (بنا، چوب) فریزی کهن، 

در زبان‌های زنده‌ی اروپایی هم این لغات از اینجا برآمده‌اند: zimmer (اتاق) و Zimmern (ساختن، بنا کردن) و condominium (مالکیت شراکتی؛ ۱۷۰۰م.) آلمانی، dom (خانه) و duma (بنای مجلس) روسی، namas (خانه) و dimstis (قلمرو، حیاط محصور) لیتوانیایی، donna (بانو) و belladonna (شابیزک، در اصل به خاطر کاربرد آرایشی‌اش یعنی: بانوی نیکو: bella: خوب+ donna: بانو) و donno (اعضای فرقه) و dispotto (مستبد، ارباب خودکامه) و madonna (بانو، مادام) و maggiordomo (سرایدار) ایتالیایی، dame (بانو) و madame (خانم) و demoiselle (دختر شوهر ناکرده) و mademoiselle (دختر خانم؛ قرن دوازدهم) و dom (اعضای فرقه) و danger (اقتدار مستبدانه، خطر) و dangereux (خطرناک) و Dom Perignon (بطری شراب چوب‌پنبه‌دار؛ ۱۹۳۶م.، در اصل اسم راهبی بوده در قرن هجدهم که این کار را باب کرده) و domino (مهره‌ی بازی دومینو؛ ۱۷۷۱م.) و major-domo (سرایدار) و domaine (قلمرو، منطقه) و dome (بنای عمومی شهر؛ قرن شانزدهم) و prédominant (مسلط، غالب؛ قرن چهاردهم) فرانسوی، don (اعضای فرقه) و mayordomo (سرایدار) اسپانیایی و پرتغالی، timmeren (ساختن، بنا کردن) هلندی، dhome (اتاق، خانه) آلبانیایی، 

در زبان انگلیسی هم این کلمه‌ها از این بن مشتق شده‌اند: Anno Domini: A.D. (سالِ سرورمان: سالشمار مسیحی؛ ۱۵۷۰م.) و belladonna (شابیزک، گیاهی با اسم علمی Atropa belladonna؛ ۱۵۹۰م.) و condominium (مالکیت شراکتی؛ ۱۷۱۴م.) و dame (مادر، بانوی خانه؛ ۱۲۰۰م.، زن شوهردار؛ قرن چهاردهم) و damsel (دختر شوهرنکرده؛ اوایل قرن سیزدهم) و dan (اعضای فرقه) و danger (اقتدار و حق قضاوت سرور خانه بر بردگانش؛ ۱۳۰۰م.، جهالت، سبکسری؛ میانه‌ی قرن سیزدهم، خطر؛ اواخر قرن چهاردهم) و dangerous (دشوار؛ ۱۲۰۰م.، خطرناک؛ قرن چهاردهم) و demesne (ملک، قلمرو حکمرانی؛ ۱۳۰۰م.) و despot (مستبد؛ ۱۵۶۰م.) و domain (قلمرو، منطقه) و dome (گنبد؛ ۱۶۵۰م.) و domestic (خانگی؛ اوایل قرن پانزدهم، اهلی؛ ۱۶۱۰.م) و domesticate (اهلی کردن؛ ۱۶۳۰م.) و domicile (اقامتگاه، منزل؛ میانه‌ی قرن پانزدهم) و dominate (سروری کردن، غالب شدن؛ ۱۶۱۰م.) و domination (برتری، استیلا؛ اواخر قرن چهاردهم) و dominion (قلمرو حکمرانی؛ میانه‌ی قرن پانزدهم) و domino (مهره‌ی بازی دومینو؛ ۱۸۰۱م.) و dungeon (برج اصلی قلعه؛ ۱۳۰۰م.، سیاهچال؛ اوایل قرن چهاردهم) و ma'am (خانم، مادام؛ ۱۶۶۰م.) و madam (خانم؛ ۱۳۰۰م.) و mademoiselle (دختر خانم؛ میانه‌ی قرن پانزدهم) و major-domo (سرایدار؛ ۱۵۸۰م.) و predominant (مسلط، غالب؛ ‍۱۵۷۰م.) و predominate (استیلا یافتن، حکم راندن؛ ۱۵۹۰م.) و timber (کنده‌ی درخت، الوار) و toft (خانه و کشتزار کنارش)

از میان این واژگان برخی در دوران مدرن به پارسی وارد شده‌اند: «مادام»، «ماموازل»، «مدونا»، «دومینیکن» ‌و «دومینو»، «دسپوتیسم».

در زبان‌های ایرانی این ریشه به «*دَم» تبدیل شده و در زبان‌های ایرانی باستانی این کلمات را زاده‌اند: 𒋫𒈠𒀸  (تَماشّ: فشردن، هل دادن) هیتی، «تامیها» (ساختن، بنا کردن) لوویایی کهن، anAmd/ anAmn (نْمانَه/ دَمانَه: خانمان) و InqapOnLmvn/ InqapOnLmvd (نْمانُوپَثْنی/ دَمانُوپَثْنی: بانو، مرکب از: نْمانو: خانمان+ پَث: پاییدن) و mvd (دَم: خانه) اوستایی، «مَنَه» (ساختمان، خانه، معبد) و «دَم/ دَمَه» (خانه) و «دَموناس» (سرور، صاحبخانه) و दमित (دَمیتَه: رام) و दाम्यति (دامْیَتی: رام کردن) سانسکریت، «*مانِه» (خانمان) و «مانی‌یَه» (خدمتکار، خانه‌زاد) و «مانَه‌پَشْنی» (بانو، ملکه) پارسی باستان، «مان» (خانمان) و «بامْبیشْن» (بانو) و «مانْبَد» (صاحبخانه، خانه‌خدا) و «بانوگ» (بانو) پهلوی، «مان» (خانه) و «بانوگ» (بانو) و «مانِسْتان» (اقامتگاه) پارتی و تورفانی، «ذبام‌بان» (بانو) و «پامْپوشْت» (ملکه) سغدی، «مانْیِه» (خدمتکار) تخاری، «*دیم» (آفریدن) و «وَدین/ پَدیم» (ساختن) و «دَمانَه» (خانه) سکایی، «ندم/ ندمی» (محکم بودن) و «ندامی» (محکم کردن) خوارزمی، բանուկան (بانوکان: بانو) ارمنی کهن. 

در پارسی این واژگان از این ریشه برخاسته‌اند: «مان/ خانمان»، «بی‌خانمان»، «خانمان‌سوز»، «خانمان‌برانداز»، «مانه/ مان» (اثاث خانه)، «کُنام» (کَه: علامت تصغیر+ نام/ تام: خانه)، «کَتام» (اتاقک نگهبانی)، مانستان (خانقاه مانویان)، «بانو»، «کدبانو» و «شهربانو» و «شهبانو» و «مهربانو» و «ندیم». این کلمه‌ی اخیر را اغلب از بن «ندم» عربی دانسته‌اند که نادرست می‌نماید. چون «ندم» معنای پشیمان شدن و اعتراف کردن را می‌رساند. حدسم آن است که این همان «ندم» خوارزمی به معنای «محکم کردن بنا، نگهداشتن خانه» باشد که معنایش به «یارِ وفادار، دوست استوار» تعمیم یافته است. 

         در زبان‌های ایرانی نو هم این کلمات را از این بن سراغ داریم: «کودَم» (تار عنکبوت) و «کودام» (کندو، آشیانه، لانه) و «بان» (بانو) و «بانی» (کنیز) و «بانوک» (زن جوان، عروس) بلوچی، «تَنوتِر» (صاحبخانه) ارمنی، «بانی» (بانو) کردی، ბანოვანი (بانُوانی: زنانه، بانوان) گرجی، բանուկ (بانوک: بانو) و «بامْبیشْن» (ملکه) ارمنی، «بانو» ترکی و اردو، Баныу (بانی: بانو) باشکیری، dem (گاو نر) آلبانیایی، 

         واژگان مشتق از این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند:

فردوسی توسی: «دریغ است ایران که ویران شود                 کنام پلنگان و شیران شود»

و: «سر بانوان را چو افسر بُدند          که جمشید را هردو دختر بدند»      

سنایی غزنوی: « چو شست اندر کشم لابد همه عالم شود ويران          

همي بانگ و فغان خيزد ز هر کو خانمان دارد»

نظامی گنجوی: «بدین تلخی چه باید زندگانی              مبادا کس بدین بی‌خانمانی»

سعدی شیرازی: «بی‌خانمان که هیچ ندارد به جز خدای  او را گدا مگوی که سلطان گدای اوست»

سلیم تهرانی: «سرورا سوخت خانمان مرا                         شعله‌ی آتش سخندانی»

پروین اعتصامی: «من از تدبیر و رای خانمان‌سوز               در آغل‌ها بسی سر کرده‌ام روز»