ریشهی واژهی «ببر» درست شناخته شده نیست. اما حدس غالب آن است که از سومری باقی مانده باشد. در سومری 𒌨𒁇𒊏 (اوربارّا) به معنای «سگِ وحشی» کاربرد داشته و این در اکدی به 𒌨𒁇𒊏 (بَرْبَرو) بدل شده به معنای «گرگ». همین واژه در سریانی به صورت ܒܒܪܐ (بَبْرا) در آمده و اغلب بر «گرگ» دلالت میکند. اما گاهی «ببر» و «جانور وحشی» در کل را هم نشان میدهد.
نکتهی مهم آن است که ببر بومی جنوب شرقی ایران و به ویژه قلمرو هندوستان است و در میانرودان که خاستگاه این واژگان است، یافت نمیشود. به همین خاطر اغلب پژوهشگران در زبانهای هندی به دنبال ریشهای برایش گشتهاند. در سانسکریت این جانور «ویاگْهْرَه» نامیده میشود که آن را در شکل «*وی-آ-گْهْرَه» بازسازی کردهاند، که بخش آخرش همان «جیگْهْرَتی» (بو کشیدن) است، و به صورت «جانور بو کشنده» تفسیرش کردهاند، و بر همین مبنا حدس زدهاند که شاید شکل ایرانی باستان آن «*وَگْر» بوده باشد. اما این شکل ایرانی در متون یافت نشده و بو کشیدن هم با انگارهی ببر تناسب چندانی ندارد و مهمترین ویژگی این جانور نیست.
در زبانهای ایرانی این جانور همواره به صورت مشتقی از «ببر» پارسی نامیده میشود، و به همین خاطر حدسم آن است که از بسط معنایی همان واژهی سومری ناشی شده باشد. صورتهای متفاوتی از این کلمه در زبانهای کهن و نو یافت میشود: «بَوْر» پشتو و تالشی، «ویگْر» گرجی، «بَور» گورانی،
یکی از مشتقهای بحثبرانگیز این کلمه، «ببرِ بیان» است که نام زره و پوشش ویژهی رستم بوده است. این واژه را ماهیار نوابی از «ببر+ بغان» مشتق دانسته و امیدسالار همان را برگرفته و به صورت «بَبَر (سگآبی) + بغان» تغییر داده که بعید به نظر میرسد. سرکاراتی اما ریشهای متفاوت در نظر گرفته و آن را به شکل «*بَورَیْنی- پَیْتی-دانَه» بازسازی کرده است، که یعنی «دارای پَنام با چرم ببر». با این همه در رستم نشانی از پیوند با ایزد آذر (که اجرای مراسماش پنام میطلبد) یا آناهیتا (که با سگ آبی پیوند دارد) نمیبینیم. در مقابل با مهر پیوند دارد که لقبش بغ بوده است. به همین خاطر به نظرم حدس ماهیار نوابی درستتر از همه است، با این اصلاح که یک معنای «ببر» بر «جانور درنده و وحشی» اشاره میکند و این پلنگ را هم در بر میگرفته است. چون اصولا رستم به پلنگ تشبیه میشده و در نگارگری ایرانی هم جامهاش از پوست پلنگ است، و نه ببر. بنابراین احتمالا «ببر بیان» به معنای «جامهی پلنگینهی ویژهی آیین بغ/ مهر» است. یک تایید بر این سخن آن که در کردی «بَوْلوبَیان» (کلاه پوستی، کلاه پوست پلنگ) و «بَوْروبِیان» (پوست پلنگ، جامهی پلنگینه) را داریم که همین دلالت را نشان میدهد.
«ببر» دو مشتق دیگر هم ممکن است داشته باشد. یکی «فلفل» است که در مدخلی دیگر بدان خواهم پرداخت. دیگری «بربر» است در معنای «وحشی» که حدس میزنم از همین خاستگاه سومری گرفته شده باشد، یا دست کم تداخلی با آن را نمایش دهد، و در مدخلی مجزا دربارهاش خواهم نوشت.