«بَبْغا» به معنای «طوطی» از یکی از زبانهای شمال آفریقا به پارسی وارد شده و شکل اولیهاش «پَمْپاکِی» بوده است. صورتهای آن در زبانهای ایرانی چنیناند: ܒܒܓܐ (ببگا) و ܦܵܦܵܐ (پاپا) سریانی، պապկայ (پَپْکای) ارمنی کهن، պղպղայ (پْغپْغای) ارمنی میانه، «بَبغاء» عربی، «پاپاغان» ترکی عثمانی، و «پاپاخان» کردی
این واژه از پارسی و ترکی و عربی به زبانهای دیگر نیز راه یافته است: papagalos (پاپاگالُوس) یونانی، papegai فرانسوی کهن، pappagallo ایتالیایی، papagayo اسپانیایی، papgaio پرتغالی، papagaj بلغاری، papagailis لاتویایی، popuga لیتوانیایی، попугай (پُپوگای) روسی، папуга (پُپوها) اوکراینی، papoušek چک، papegaai هلندی، popukaija فنلاندی، papegøje دانمارکی، papegøye نروژی، papegoja سوئدی، papagei آلمانی، popinjay انگلیسی، و 八哥 (باگی) چینی.
ببغا در شعر و ادب پارسی به ندرت به کار گرفته شده است:
سلمان ساوجی: «شاخ را باغ بنفشه دم طاووس نگاشت غنچه را باد به شکل سر ببغا آورد»
و: «ز نفس بد اگر نیکی طمع داری چنان باشد که از زاغ سیه داری طمع سرسبزی ببغا»
کمالالدین اسماعیل: «با رنگ روی و طعم لبت اوفتادهاند اندر زبان بلبل و ببغا گل و شکر»