«بَبَک» به معنای «مردمک چشم» در گویشهای زرقانی و گزی و آشتیانی باقی مانده است. این کلمه احتمالا از ریشهی پیشاهندواروپایی «*peu» به معنی «کوچک، اندک» برخاسته که «پور» و «پوره» و «پسر» هم از آن مشتق شدهاند و در مدخلهای دیگر بدان پرداختهایم. «ببک» بر این مبنا به «بَبو» تبدیل شده که در اصل «بچهی کوچک، نینی» معنی میداده، اما بعدتر به معنای «آدم سادهلوح» هم به کار گرفته شده است.
در زبانهای اروپایی هم ریشهی «*peu» کلمههایی با معنای «مردمک» را پدید آورده و چنین مشتقهایی را در این معنی به دست داده است: pupilla لاتین، pupille (قرن چهاردهم) فرانسوی کهن، pupil (اوایل قرن پانزدهم) انگلیسی. همچنین تعمیم مفهومی از «مردمک» به «بچه، فرزند» در زبانهای اروپایی هم یافت میشود. چنان که pupa (عروسک، دختربچه) لاتین را داشتهایم و در یونانی هم korh (کُورِه) هم «مردمک» و هم «دختربچه» معنی میداده است.
با این حال این تعمیم قدیمی و محدود به لاتین است و ادامه پیدا نکرده است. به همین خاطر حدسم آن است که «بَبَک/ ببو»ی پارسی به معنای «بچه» بوده که در انگلیسی وامگیری شده و این مشتقها را به دست داده است: baby (تصویر افتاده بر چشم، مردمک؛ ۱۵۹۰م.، بچه؛ ۱۶۰۰م.) و babe (بچه، نوزاد؛ اواخر قرن چهاردهم) و babysitter (پرستار بچه؛ ۱۹۱۴م.) انگلیسی. همهی این کلمات دیرآیند هستند و بلافاصله پس از ورود انگلیسیها به قلمرو هندوستان (که در آن دوران پارسیزبان بود) در این زبان ظاهر میشوند. در اغلب فرهنگهای ریشهشناسی آن را نامآوا و مربوط به صدای کودکان دانستهاند. اما این نامآوا (بابا/بابو/ پاپا) در اغلب زبانها «پدر، مادربزرگ» معنی میدهد، نه کودک.
«ببو» و «ببک» کلماتی عامیانه قلمداد میشدهاند و در متون ادبی و شاعرانه چندان به کار گرفته نشدهاند. اما در شکلهای گوناگون در گویشها و لهجههای محلی زبانهای ایرانی دیده میشوند و این نشانگر کهن بودن کاربردشان است. در زبانهای همسایه مثل آلبانیایی (بِبِه: بچه) هم مشابهش را میبینیم که قاعدتا از پارسی وامگیری شده است.