ریشهی عربی «*بحث» به معنای «گفتگو کردن، مورد توجه قرار دادن» در پارسی چنین واژگانی پدید آورده است: «بحث»، «مبحث»، «مباحث»، «بحث کردن/ داشتن»، «مباحثه»،
در سایر زبانهای ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: «بَحَثَ» (جستجوکردن، کاویدن) و «بَحْث» (موضوع، تحقیق) و «باحِث» (جستجوگر، پژوهشگر) و «مُباحَثَه» عربی، «بَهیس» (بحث) و «موباهَسَه» (مباحثه) ترکی، бәхәс (بَخَس: بحث) باشکیری، бәс (باس: بحث) قزاقی، «بَحْث» و «موبُهَسَه» (مباحثه) ازبکی، «بَحْث» اردو،
در زبانهای هندی این واژگان پارسی وارد شدهاند که به این خانواده تعلق دارند: बहस (بَهَس: بحث) هندی، বাহাস (بَهَس: بحث) بنگالی، ਬਹਿਸ (بَهیس: بحث) پنجابی
این واژگان در شعر و ادب پارسی رواجی چشمگیر داشتهاند:
انوری ابیوردی: «با این همه کمال تو در هر مباحثه آن لکنتم دهد که تو پنداری الکنم»
حافظ شیرازی: «ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود وین بحث با ثلاثه غساله می رود»
و:«سرای مدرسه و بحث علم و طاق و رواق چه سود چون دل دانا و چشم بینا نیست»
نظیری نیشابوری: «بر طبع ساده زود شود خوشگوار بحث دارد برای طفل شکر در کنار بحث
خط مسلمی به کف صدق دادهاند هرگز ز راستی نشود شرمسار بحث»