در زبانهای آریایی ریشهی «*خْشَد» به معنای «عفو، چشمپوشی» وجود داشته و مشهورترین مشتق این ریشه در پارسی که «بخشودن» باشد، اغلب از نظر معنایی با «بخشش» تداخل کرده که ریشهی متفاوتی دارد و «توزیع کردن، پخش کردن» معنی میدهد. حرف «ب» در ابتدای این کلمات بازماندهی پیشوند «-اَبا/ -اَپَه» است به معنای «دور، آنسو».
ریشهی «*خشَد» در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: «اَبَخْشاییدَن» (بخشودن، عفو کردن) پهلوی، «اَبَخْشای» (عفو، چشمپوشی) تورفانی، «اَبَخْشاهْ» (عفو کردن) و «اَبَخْشاهیشْن» (عفو، بخشایش) و «آخْشَذ» (ترحم) و «آخْشَذاغ» (مهربان، رئوف) و «اَخْشَذاغیفْت» (رأفت، مهربانی) و «هوواخْشَذ» (رحیم، بخشاینده) و «اَنَخْشَدیگ» (بیرحم، سنگدل) پارتی، աշխար (اَشْخار: سوگواری، دلسوزی) و աշխարաւոր (آشْخاراوُر: سوگوار، همدرد) و ապաշխարեմ (اَپَشْخارِم: بخشودن) و անապաշխար (اَنَپَشْخار: بیرحم) و անապաշխարող (اَنَپَشْخارُوغ: سنگدلانه) و ապաշխարակից (اَپَشْخاراکیتْس: مهربانانه، مرحمتآمیز) ارمنی کهن،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «بخشایش»، «بخشودن»، «بخشا»، «بخشایشگر»، «نابخشودنی»، «بخشاینده»،
در سایر زبانهای ایرانی هم چنین کلماتی از این ریشه زاده شدهاند: «بیخْسین/ بوخْسون» (صبر، شکیبایی) آسی، ապաշխարել (اَپَشْخارِل: بخشودن) ارمنی،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی زیاد به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: «اگرچه عذر بسی بود، روزگار نبود چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود»
فردوسی توسی: «همیداد مژده یکی را دگر که بخشود بر بیگنه دادگر»
قطران تبریزی: «همان کسی که نبخشود هیچ با مردم چنان برفت که دشمن همی بر او بخشود»
امیرمعزی نیشابوری: «سیرت و آیین او بخشیدن و بخشودن است
آفرین بر شاه بخشایندهی بخشنده باد»
نظامی گنجوی: «دلش در مخزن آسایشآور بر آن بخشودنی بخشایشآور»
سعدی شیرازی: «که حق مهربان است بر دادگر ببخشای و بخشایش حق نگر
تو ناکرده بر خلق بخشایشی کجا بینی از دولت آسایشی؟»
صائب تبریزی: «از سپهر تنگچشم امید بخشایش خطاست
میکند غربال اینجا آب را گردآوری»