ریشهی سامی «*بدل» به معنای «دگرگون کردن، دست به دست دادن، چیزی را به جای چیزی دیگر گرفتن» در زبانهای کهن ایرانی בדל (بَدَل: تقسیم کردن) و בידל (بیدِل: جدا ساختن) و הִבְדִיל (هیوْدیل: تشخیص دادن، تمایز قایل شدن) و הֶבְדֵּל (هِوْدِل: تمایز، تفاوت) عبری را به دست داده است.
این بن در زبان پارسی چنین کلماتی را زاده است: «بدل» (تقلبی)، «[در کشتی] بدل زدن»، «بدلکار»، «مُبّدل»، «تبدیل»، «تبادل»، «بدیل»، «تبدّل»، «مبادله»، «مبادلات»، «تبدیلات»، «اَبدال»، «بدلیجات»
حدسم آن است که بن «*بدر» هم از تحریف همین ریشه پدید آمده باشد. این کلمه احتمالا در ابتدای کار تحولات جوی از جمله دگرگون شدن ماه در آسمان را میرسانده است. کلمهی «بدر» به معنای ماه کامل از آنجا باقی مانده است. همچنین مشتقهایی مثل «متبادر»، «تبادر» و «بدر» (اسم مرد) از اینجا مشتق شدهاند.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: «بدل» (دگرگون ساختن، داد و ستد) و «بَدْل» (معاوضه، جایگزین) و «تَبْدیل» و «مُبادَلَه» و «إِبْدال» (جانشین، جایگزین) عربی، «تِبْدیل» (تبدیل) و «موبادیلِه» (مبادله) ترکی، «بَدَل» (معامله، تبادل) اردو،
در زبانهای هندی هم این واژگان از این ریشه وامگیری شدهاند: तबदील (تَبْدیل) و तबदील करना (تَبْدیل کَرْنا: تبدیل کردن) هندی، ਬਦਲ (بَدَل: مبادله، تعویض) پنجابی، বদল (بُدُل: تعویض، معامله) بنگالی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند که نمونهاش tiptil (تبدیل) رومانیایی است.
این کلمات در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
عطار نیشابوری: « این سه علم پاک را مغز نجات حسن اخلاقست و تبدیل صفات »
سعدی نیشابوری: « بفرمود و در هم شکستند خرد مبدل شد آن عیش صافی به درد »
مولانای بلخی: « من چه دانستم که تبدیلی کند در نهاد من مرا نیلی کند »
و: «چو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بیچون