ریشهی پیشاهندواروپایی «*ueros» به معنای «سینه» احتمالا از ریشهی «*uer» به معنای «پهن و وسیع» گرفته شده است. در زبانهای ایرانی ریشهی «*ueros» به بن «*وَر» (سینه) و ریشهی «*uer» به بن «*بَر» (پهنا) دگردیسی یافتهاند. همین ریشههای پیشاهندواروپایی در زبانهای اروپایی ریشهی «*stere» را ساخته که «پهن شدن، گستردن» معنی میدهد و در سرفصل «صراط» به آن پرداختهام.
ریشهی «*وَر» در زبانهای ایرانی کهن این واژگان را به دست داده است: urOW/ uraW (وَرو/ وُورو: وسیع، پهن) و aSakiroW (وُوروکَشَه: نام دریایی اساطیری، در اصل یعنی خلیج) اوستایی، «اورو» (پهن، وسیع) سانسکریت، «وُروکَش» (نام دریاچهای) پهلوی،
در زبانهای زندهی ایرانی هم از اینجا چنین واژگانی را میشناسیم: «وِری» (پهنا) طبری، «وَیْرَیْخ» (پهن) و «اوروخ» (وسیع) آسی. حدس میزنم «بَلبَلهگوش» (دارای گوشهای پهن و آویخته) در پارسی هم از همینجا مشتق شده باشد. «بُزِ بَل» (بز دارای گوشهای آویخته) دوانی و «بَلَهگوش» (گوشدراز) گیلکی صورتهای دیگری از همین کلمهی اخیر هستند.
از آن سو ریشهی «*وَر» زایاتر بوده و در زبانهای ایرانی کهن به این کلمات منتهی شده است: hvrvW (وَرَهْ: سینه) و hvrvWItiap (پَیْتیوَرَهْ: گردن) و ariaWIriaz (زَیْریوَیْرَه: زریر، نام برادر گشتاسپ، یعنی: سینه زرین، زرینزره) و ariaWatIps (سْپیتَهوَیْرَه: اسپیتور، نام برادر گشتاسپ، یعنی: سپید سینه) اوستایی، «اورَس» (سینه) و «اورَگَه» (مار، یعنی: رونده بر سینه) و «وَرَنْدَکَه» (پشته، تل) و «وَرَنْدَه» (دیوار، سینهی دیوار) و «وارَهپانَه» (جوشن، زره سینه) سانسکریت، «وَرَمْدا» (ایوان، پیشگاه خانه) پراکریت، «وَر» (سینه) و «وَرْپانَک» (نوعی زره، یعنی: پایندهی سینه) و «زَریر» (برادر گشتاسپشاه) و «اِسْپیتور» (برادر جمشیدشاه) پهلوی، «وَر» (سمت و سو) تورفانی، «وَرَه» (بهسوی، به طرف) سکایی، «وارپناک» (جامهی پوستی) سغدی، «گورْمَنْقو/ گورْمَناقو» (نوعی لباس که روی سینه را میپوشاند) سریانی،
در پارسی دری از این ریشه این واژگان برخاستهاند: «بر» (سینه)، «ور» (سو، سمت)، «برابر» (در اصل یعنی سینه به سینه)، «برابری»، «بَربَند» (سینهبند، کرست)، و در پارسی قدیم هم «بَرامْدَه» (در فارسی قدیم: پیشگاه ساختمان، ایوان) و «بَرْسام» (ذاتالجنب، سینهپهلو) و «بَروان» (کلاه یا قبای بلند) را داشتهایم. همچنین ترکیباتی مثل «وَرِ دل کسی نشستن»، «دور و بر»، «برش» (نزدش، در حضورش)،
در زبانهای ایرانی نو این ریشه چنین واژگانی را به دست داده است: «گْوَر» (سینه، کنار) و «گْوَر اُ گِگ» (دور و بر) و «گْوَری» (برابر) و «گْوَرا» (نزدیک) و «گور» (همراه با، نزدیک به) و «گْوَرْپان» (زره سینه) بلوچی، «وَرَوانْد» (سینهبند) و «وَرَپان» (زره سینه) و «وَرَپانَک» (نیمتنهی نظامی) ارمنی، «رِبون» (پیراهن) و «بَرابَر» پشتون، «وَرْبَن» (جامهی خز) یزغلامی، «زُرمانْقَه» (جامهی پشمی بیآستین) عربی، «بَرَنْدا» (ایوان) و बराबर (بَرابَر) هندی،барабар (بَرَبَر: برابر) قزاقی، «بِرابِر» (برابر) ترکی، বরাবর (بُرابُر: برابر) بنگالی، બરાબર (برابَر) گجراتی، «بَرابَر» اردو، बरोबर (بَرُوبَر: برابر) مراثی، ਬਰਾਬਰ (بَرابَر) پنجابی، باراۋەر (بَراوِر: برابر) اویغوری،
برخی از این واژگان در خارج از قلمرو تمدن ایرانی هم وامگیری شدهاند: «بَرَمْدا» (ایوان، پیشگاه خانه) نپالی، «بَرَهبَرَه» (برابر) سواحیلی، veranda (پیشگاه خانه، ایوان، دهلیز) انگلیسی و آلمانی،
در شعر و ادب پارسی مشتقهای این ریشه فراوان به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «به دشمن برت مهربانی مباد که دشمن درختیست تلخ از نهاد»
و: « چو نیکی کنی نیکی آید برت بدی را بدی باشد اندر خورت»
سنایی غزنوی: « عشق را گه دلي نهد در بر تا دل اندر برش سياه کند »
سعدی شیرازی: « معرف به دلداری آمد برش كه دستار قاضی نهد بر سرش»
امیرخسرو دهلوی: «نباشد چون لب و اندام و گیسو و برت هرگز
شكر شیرین و گل رنگین و شب مشكین و صبح انور»
و همچنین این دوبیتی طنز از دوران ناصرالدین شاه:
« گر در بلدیه سنگ را لعل كنی صد قاعده از خودت اگر جعل كنی
اندر برشان جوی ندارد تأثیر الا كه خر كریم را نعل كنی»