ریشهی پیشاهندواروپایی «*bher» به معنای «بردن، پاییدن، حفظ کردن» در زبانهای اروپایی طیفی وسیع از واژگان را به دست داده است که در مدخل دیگری بدان خواهم پرداخت. یکی از مشتقهای این ریشه «*bhrāter» است به معنای «برادر» که دقیقا به همین شکل در زبانهای ایرانی باقی مانده است. همهی مشتقهای این ریشه معنی برادر/ همخون را میرسانند، به استثنای زبانهای سلتی و یونانی که در آن این ریشه «رفیق، شریک» هم معنی میدهد. در ضمن در زبانهای آناتولیایی کهن و آلبانیایی نو هم این ریشه غایب است و تنها به صورت وامگیری از پارسی یا پارسی باستان دیده میشود.
از این ریشه در زبانهای اروپایی کهن این واژگان را به معنای «برادر» سراغ داریم: frathr (فْراتِر) یونانی، frater لاتین، 𐌚𐌓𐌀𐌕𐌓𐌞𐌌 (فْراتْروم) اوسکان، 𐌇𐌅𐌓𐌀𐌕𐌄𐌓𐌄𐌉 (فْراتِرِیْ) وِنِتی، broðir نُردیک کهن، bruodar/ bruader آلمانی کهن، brōþir سوئدی کهن، brathair ایرلندی کهن، brati پروسی کهن، bratru اسلاوی کهن کلیسایی، brother فریزی کهن، 𐌱𐍂𐍉𐌸𐌰𐍂 / bróþar گُتی، broeder هلندی میانه، confrere (همکار، رفیق؛ قرن سیزدهم) و fraternus (دوستانه، برادرانه) و fraternité (جمع دوستانه، گروه اخوت) فرانسوی کهن، broþor (برادر) و broðorbana (برادرکش) انگلیسی کهن، breur برتون، brothar ساکسونی کهن، pruader باواریایی کهن،
در زبانهای اروپایی نو هم این کلمات از این بن برخاستهاند: brolis/ broterėlis لیتوانیایی، brãlis لاتویایی،бура́зер (بورازِر) صربی-کروآتی، bruder آلمانی، brawd ولش، brat لهستانی، bratr چک، bratŭ روسی، broder دانمارکی، broeder هلندی، barat بلغاری، frerite و frere فرانسوی، bróðir ایسلندی، bror/ broder نروژی، ברודער (بْرودِر) ییدیش،
مشتقهای این ریشه در انگلیسی نیز چنیناند: brethren (برادران دینی؛ ۱۲۰۰-۱۶۰۰م.)، brother (برادر؛ )، bully (عزیز، دگرگون شدهی برادر؛ ۱۵۳۰م.)، confrere (همکار، شریک؛ میانهی قرن پانزدهم)، fraternal (دوستانه، برادرانه؛ اوایل قرن پانزدهم)، fraternity (انجمن اخوت؛ اوایل قرن چهاردهم)، fraternize (همچون برادر پنداشتن، عهد برادری بستن؛ ۱۶۱۰م.)، fratricide (برادرکش؛ میانهی قرن پانزدهم، برادرکشی؛ ۱۵۸۰م.)، friar (برادر، لقب راهبان مسیحی؛ اواخر قرن سیزدهم)، friary (صومعه، محل گردهمایی راهبان؛ ۱۵۳۰م.)، pal (رفیق، شریک؛ ۱۶۸۰م.)، buddy (برادر در زبان کوچهی آمریکایی؛ ۱۸۵۰م.).
در زبانهای ایرانی این ریشه به صورت «*بْرادَر» در همان شکل کهناش باقی مانده و در زبانهای ایرانی کهن این واژهها را به دست داده است: rqArb/ ratArb (بْراتَر/ بْراثْر: برادر) و ayurtArb (بْراتْرویَه: پسر برادر) و AyurtArb (بْراتْرویا: دختر برادر) اوستایی، भ्रातृ (بْهْراتَر: برادر) و «بْهْراتْرَه» (برادری) و «بْهْراتْرْویَه» (برادرزاده، رقیب) سانسکریت، 𐎲𐎼𐎠𐎫𐎠 (بْراتا/ بْراتَر: برادر) پارسی باستان، 𑀪𑀸𑀢𑀼 (بْهاتو) پراکریت آشوکایی، 𑀪𑀸𑀆 (بْها) و 𑀪𑀸𑀇 (بْهای) و 𑀪𑀸𑀇𑀓 (بْهایْکَه) پراکریت مگدی، 𑀪𑀸𑀆 (بْهادو) پراکریت کاماروپی، 𑀪𑀸𑀉 (بْهاو) پراکریت مهاراستری، 𐨧𐨿𐨪𐨟 (بْهْرَتَه) و 𐨧𐨿𐨪𐨟𐨂 (بْهْرَتو) پراکریت نیا، 𑀪𑀸𑀆 (بْها) و 𑀪𑀸𑀇 (بْهائی) پراکریت ساوراسنی، 𐤡𐤭𐤠𐤱𐤭𐤳𐤦𐤳 (بْرافْرِسیس: برادر) لودیایی، βρατερε (بْراتِرِه: برادر) فریگی، «پْراتْسار» (برادر) تخاری الف، «پْرُوتْسِر» (برادر) تخاری ب، «بْراتَر» (برادر) پهلوی و سکایی، «بْرادَر» (برادر) پارتی و تورفانی، «وراتر» (برادر) سغدی، եղբայր (اِغْبایر: برادر) ارمنی کهن،
در پارسی هم این ریشه چنین واژگانی را زاده است: «برادر»، «برادرانه»، «نابرادری»، «برادرکشی»، «برادری»، «برادرزاده»، «برادرزن»، «برادرشوهر»، «زنبرادر».
در سایر زبانهای ایرانی نو هم این مشتقها را از این ریشه میشناسیم: «بْرات/ بْراث» (برادر) بلوچی، «بْرا/ بیرا» (برادر) کردی، «وْرُور» (برادر) و «وْرارَه» (پسر برادر) و «وْرارَه» (زن برادری که درگذشته) پشتون، «وْری» (برادر) یدغه، «وْرُود/ ویرُود» (برادر) شغنی، «بْرُو» (برادر) نورستانی شمالی، «بْرا» (برادر) نورستانی جنوبی و «بِذار» فارسی یهودی.
در زبانهای هندی کلمهی «برادر» را به این صورتها میبینیم:भाई (بْهائی) هندی، বেরাদর (بِرادُور) و ভাই (بْهای) و ভাইয়া (بْهاییَه) بنگالی، ভাই (بْهای) آسامی اولیه، भाव (بْهاوْ) کنکانی، ಭಾವ್ (بْهَوْ) کانادا، भाऊ (بْهائو) مراثی، ਭਾਈ (بْهائی) پنجابی، भाई (بْهائی) گجراتی کهن، ભાઈ (بْهائی) گجراتی،
این واژه در شعر پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
فردوسی: «ز دانا تو نشنیدی این داستان که برخواند از گفتهی باستان
که گر دو برادر نهد پشت پشت تن کوه را باد مانَد به مشت»
سعدی: «طریقت خواهی از سعدی بیاموز ره این است ای برادر، تا جهنم!»
شاه نعمتالله ولی: «بیداد مکن جان برادر به حقیقت بیداد پدر زحمت آن بر پسر آرد»
وحشی بافقی: «زیباتر آنچه مانده ز بابا از آن تو بد ای برادر از من و اعلا از آن تو»