ریشهی هندواروپایی «*sei-g(h)» یعنی «جهیدن و پریدن» از بن خویشاوندش «*skey» به معنی «قطع کردن، جدا ساختن» مشتق شده است. در زبانهای اروپایی کهن از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: skopa (دویدن) نُردیک کهن، skippen/ skyppen (جهیدن، پریدن) انگلیسی میانه، skuppa (جهیدن) سوئدی کهن و میانه،
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا چنین وازگانی را سراغ داریم: skip (پریدن) و shove (هل دادن، کار زدن و پیش رفتن) انگلیسی، skopa (دویدن) ایسلندی، skopa (پریدن، جهیدن) سوئدی،
این ریشه در زبانهای آریایی به «*هَیْز» تبدیل شده و دامنهی بزرگی از واژگان را پدید آورده است. در زبانهای کهن ایرانی از این بن چنین کلماتی زاده شدهاند: zeahiriap (پَیریهَئِز: جُستن، دنبال کردن) اوستایی، «اَوَثَه» (اینطور) پارسی باستان، «سیمْهَه» (شیر نر) و «سیمْهی» (شیر ماده) سانسکریت، «آخیسْتَن» و «آخیز» (برخاستن) پهلوی، «خِز» (خیز) و «آخیز» (برخاستن و جهیدن) و «آخِسْتَن» (برخاستن) و «ویخِز» (طلوع) و «پرخیز» (پیش بردن) و «خِزان» (خیزان) و «مورداهِز» (رستاخیز) تورفانی، «آخاشْتَن» (خاستن) و «آخِز» (خیز) و «خِز» (خزیدن) و «آخیز» (برخاستن و جهیدن) پارتی، «آخیژ» (خیز) و «تخیز» (غروب، افول) و «خیز» و «پچخیز» (زانو زدن) سغدی، «پَهْتیس» (ناپدید شدن) و «وّهیس» (نزول، هبوط) و «اوسْکهییْس» (برخاستن) سکایی، «خیز» و «چخیز» (برخاستن) و «رخیز» (جاری شدن) خوارزمی،
در پارسی از اینجا چنین واژگانی پدید آمدهاند: «خاستن»، «برخاستن»، «خیز»، «خزیدن»، «خیزان»، «خیزابه»، «کونخیز»، «خیزیدن»، «سینهخیز»، «گوشخیزک»، «رستاخیز» (مرکب از: ریست: مرده + آخیز: برخاستن)، و همچنین «آخیز» (برخاستن و جهیدن) و «غیژیدن/ خیژیدن» (چهار دست و پا راه رفتن بچهها) و «هَوازی» (ناگهانی، ناغافل) در پارسی قدیم
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: «وَها» (اینچنین) و «خیشَن» (لغزیدن و خیزیدن) و «خیزان» (کونخیز) کردی، «خیزای» (کونخیز رفتن بچهها) گورانی، «وُتای» (چنین) آسی، «خَتَل» (خیز) و «خَژَم» (برخاستن) پشتون، «خِسْتَن» (پریدن مرغ و خروس) و «خِستانْدَن» (تحریک کردن) فارسی افغانی، «خِژای» (قله، ستیغ) وزیری و «کوخازَک» (کونخیز) سیستانی، «سیمْهَه» (شیر، به خاطر جهنده بودنش از پستان) و «اینْچ/ اینْج» (پلنگ) ارمنی،
از این ریشه در زبانهای هندی نام «سینگ» برخاسته که به ویژه در میان سیکها بسیار محبوب است و «شیر» معنی میدهد، که با معنای اصلیاش -جهنده- تناسب دارد.
این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی:
« یکی بومهین خیزد از ناگهان بر و بومشان پاک گردد نهان»
و: « برآمد ز زاولستان رستخیز زمین خفته را بانگ برزد که خیز»
خیام نیشابوری:
« برخیز و مخور غم جهان گذران بنشین و دمی به شادمانی گذران»
منوچهری دامغانی:
«خیزید و خز آرید که هنگام خزان است باد خنک از جانب خوارزم وزان است»
حافظ شیرازی:
«روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست»