برزیل


آخرین به روزرسانی:
برزیل


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*bhreu» به معنای «جوشاندن، فوران کردن، سوختن» در زبان‌های اروپایی زایاتر از زبان‌های ایرانی بوده است. این ریشه در زبان‌های اروپایی کهن این واژگان را به دست داده است: brutos (بْروتُوس: آبجوی تخمیر شده) یونانی، effervescere (جوشاندن) و fermentare (تخمیر شدن) و fermentum (مخمر) و ferventem (داغ، جوشان) و fervere (جوشاندن، پختن) و fervidus (سوزان، داغ) لاتین، brasilium (نوعی چوب قرمز هندی) لاتین قرون وسطایی، brunnr (چشمه‌سار) و brað (گوشت خام) و broð (آبگوشت) و brugga (مایه‌ی مخمر زدن به آبجو) و brauð (نان، لقمه‌ی غذا) نُردیک کهن، bruth (داغی، گرما) ایرلندی کهن، burna (چشمه) و brad (نان) و briuwa (مایه‌ی مخمر زدن به آبجو) و breu (آبگوشت) فریزی کهن، brunna (چاه) گُتی، brot (آبگوشت) گالی، breowan (جوشاندن) و beorma (مخمر) و brunna/ burna (چشمه‌سار، جویبار) و bræd (گوشت، سوسیس) و bread (نان، لقمه) و bredan (سر از تخم در آوردن، زاییدن) و broþ (آبگوشت) و brod (جوجه) انگلیسی کهن، brato (گوشت سرخ شده) و brunno (جویبار) و brato (گوشت پخته، سوسیس؛ قرن دوازدهم) و bruoten (سر از تخم در آوردن) و briuwan (مایه‌ی مخمر زدن به آبجو) و bruot (جوجه) آلمانی کهن، brese (اخگر ذغال، خاکستر گرم؛ قرن دوازدهم) و braon (گوشتالود، بخش کباب کردنی بدن جانور) و braser (سوختن) و bresil (نوعی چوب قرمز هندی) و bruller (سرخ کردن) و brooillier (دعوا و مرافعه کردن، درآمیختن، همبستر شدن) و fermenter (تخمیر شدن؛ قرن سیزدهم) و fervent (گوش به زنگ، جوشی) فرانسوی کهن، brouwen (مایه‌ی مخمر زدن به آبجو) و broet (جوجه) هلندی میانه، 

در زبان‌های اروپایی نو این کلمات از این بن برخاسته‌اند: bruja (جریان، سیلاب کوچک) روسی، berm (مخمر آبجو) هلندی، brunnen (چشمه) و bratwurst (نوعی سوسیس) و braten (گوشت سرخ کردن) و brüten (سر از تخم در آوردن) و brut (جوجه) و brauen (مایه‌ی مخمر زدن به آبجو) آلمانی، braizer (روی ذغال داغ پختن، ملایم پختن؛ قرن هفدهم) و braise (ذغال زنده) و braser (سرباز، یعنی کسی که در معرض سوختن است!) و brasier (ذغال‌دان، آتشدان ذغالی) و brûler (کباب کردن، سرخ کردن) و brouiller (دعوا و مرافعه کردن) و effervescence (جوشش، جوشیدن؛ ۱۶۴۰م.) و embrouillier (آشفتن، گیج کردن) و ferveur (جوشش، محبت و صمیمیت) ‌فرانسوی، brasa (اخگر، ذغال) و brasil (نوعی چوب قرمز هندی؛ قرن پانزدهم) و bradio (آبگوشت) اسپانیایی، bragia (ذغال گداخته، خاکستر گرم) و brado (آبگوشت) و bruciare (کباب کردن) و imbrogliare (درهم و برهم شدن، آشفتن) و imbroglio (اشتباه لپی، خطای فاحش) ایتالیایی، brød (نان) دانمارکی، broth (آبگوشت) ایرلندی، 

در زبان انگلیسی این واژگان را از این خانواده سراغ داریم: barm (مخمر آبجو)، barmy (تخمیر شده، کپک زده؛ ۱۵۳۰م.، هیجان‌زده، ملتهب؛ ۱۶۰۰م.)، bourn (چشمه‌سار)، braise (آرام پختن، بخارپز کردن؛ ۱۷۹۷م.)، brawn (گوشت گراز؛ اوایل قرن چهاردهم)، brawny (عضلانی، گوشتی؛ ۱۵۹۰م.)، braze (سوزاندن، شعله‌پاشی؛ ۱۵۸۰م.)، brazier (ذغال‌دان، آتشدان ذغالی؛ ۱۶۸۰م.)، Brazil (نوعی چوب قرمز هندی؛ اوایل قرن چهاردهم، کشور برزیل؛ ۱۵۵۰م.)، bread (نان)، breed (سر از تخم در آوردن، زاده شدن؛ ۱۲۰۰م.، نژاد و تبار؛ اواخر قرن چهاردهم)، brew (تخمیر کردن، مایه‌ زدن به آبجو)، broth (آبگوشت)، broil (کباب کردن؛ اواخر قرن چهاردهم، دعوا و مرافعه کردن؛ اوایل قرن پانزدهم)، brood (جوجه)، effervesce (جوشاندن؛ ۱۷۰۲م.)، effervescence (جوشش، جوشیدن؛ ۱۶۵۰م.)، effervescent (جوشان؛ ۱۶۸۰م.)، embroil (آشفته کردن، برهم زدن؛ ۱۶۰۰م.)، ferment (تخمیر شدن؛ اواخر قرن چهاردهم)، fervent (پرجوش و خروش؛ میانه‌ی قرن چهاردهم)، fervid (جوشان، داغ؛ ۱۵۹۰م.)، fervor (صمیمیت، گرمای محبت؛ میانه‌ی قرن چهاردهم).

از میان تمام این واژگان فقط «برزیل» در زبان پارسی وارد شده است.

در زبان‌های ایرانی بن «*bhreu» به ریشه‌ی «*بْرَم» تبدیل شده که «آواره، سرگردان، ولگرد» معنی می‌دهد و کمتر از زبان‌های شاخه‌ی اروپایی زایا بوده است. در زبان‌های ایرانی باستانی این واژگان از این ریشه مشتق شده‌اند: mrab (بْرَم: سرگردانی) اوستایی، «بْهْرَمَتی» (پرسه زدن، آواره شدن) و «بْهورْنیهْ» (خشن، هیجان‌زده) سانسکریت، «فَرَمْکار» (غمگین) و «بْرِم» (گریستن) و «بْرامیتَن» (نالیدن، مویه کردن) پهلوی، «بْرَمْگارَه» (بیچاره، بدبخت) سکایی، «بْرَم» (گریستن) و «بْرَمَغ» (گریه) پارتی، 

در زبان‌های ایرانی نو هم این کلمات را از این تبارنامه سراغ داریم: «بْرَم» (گریستن) مازنی، «بَرْویش» (گریه) و «بارماییش» (گریستن) زازا، «بِرْمَه» (گریه) طبری، «بِرْمِه» (گریه) زفره‌ای. در پارسی قدیم از این ریشه «فَرَم» (غم و دلتنگی) و «فَرَمگین» (غمگین) را داشته‌ایم که در پارسی امروز رایج نیستند.